پرش به محتوا

اجازه اجتهاد

از ویکی امام خمینی

اجازه اجتهاد، گرفتن گواهی اجتهادی از استاد یا صدور گواهی اجتهاد برای خود.

اجازه اجتهادی تصدیق و تأیید استاد از شاگردی را گویند که توانایی استنباط احکام شرعی را در شاگرد دیده باشد. با همه توجهی که فقها به مسئله اجازه اجتهاد داشتند، در این میان گاهی شخصیت‌های، نه از استادی اجازه گرفتند و نه به کسی اجازه داده‌اند. چنان‌که امام‌خمینی نه از کسی اجازه اجتهاد گرفته و نه به کسی چنین اجازه‌ای داده‌است.

مفهوم شناسی

اجازه به معنای اذن، روادانستن و تأیید غیر است[۱] و در اصطلاح یکی از راه‌های دریافت حدیث به‌شمار می‌رود.[۲] سنت اجازه حدیث از عصر معصومان(ع) تا دوره معاصر در میان علمای اسلام جاری بوده‌است[۳] و نوعاً بدین‌صورت بوده‌است که شاگردی سال‌ها نزد استاد آموزش می‌دید و پس از آنکه شاگرد، حدیث را قرائت می‌کرد و استاد مشکلات لفظی و معنوی آن را حل می‌کرد، در صورتی که استاد شاگردش را شایسته می‌دید، به او اجازه می‌داد که بتواند کتاب‌هایی را که نزد وی خوانده یا کتاب‌های دیگر در همان علم را برای دیگران نقل کند و درس بگوید.[۴] اجازه اجتهاد و اجازه برای تصدی امور حسبیه نیز، ازجمله اجازات رایج در میان علما بوده‌است. اجازه‌دهنده (استاد) نوعاً هنگام نام‌بردن از اجازه گیرنده (شاگرد) در متن اجازه شخصیت علمی، تقوایی، استعداد، هوش، ذکاوت و میزان سعی و تلاش او را در علوم عقلی و نقلی ذکر می‌کند و می‌ستاید.[۵]

به یک معنا نخستین اجازه نقل حدیث و اجتهاد از سوی امام‌صادق(ع) برای یکی از اصحابش، به نام ابان‌بن‌تغلب صادر شد که آن حضرت از وی خواست در مسجد مدینه بنشیند و فتوا بدهد[۶]؛ چنان‌که به ابن‌ابی‌حیَّه فرمود نزد ابان‌بن‌تغلب برود و از او حدیث بیاموزد؛ زیرا آبان از ایشان بسیار حدیث شنیده‌است و هرچه او از ایشان نقل کند، گویا وی آن را از حضرت شنیده‌است.[۷] امام‌حسن عسکری(ع) نیز از شیعیان یمن خواست در امور حسبیه به عثمان‌بن‌سعید عمری-که بعدها یکی از نواب اربعه شد-رجوع کنند و او را وکیل خود در ضبط و گرفتن وجوه شرعی (مال الله) قرار داد.[۸] گرفتن اجازه در دوران غیبت امام معصوم (ع) نیز شیوه‌ای متداول جهت انتقال احادیث، کتاب‌ها و آثار مختلف پیشینیان در طول تاریخ اسلام و تشیع بود و اهمیت بسزایی داشت.[۹] آقابزرگ تهرانی بیش از هزار مورد از اجازه‌نامه‌ها را فهرست کرده‌است.[۱۰] متن اغلب این اجازه‌نامه‌ها در مجموعه‌های مختلف تحت عنوان «الاجازات یا الاجازات الکبیره» جمع‌آوری شده که خود گنجینه‌های علمی قابل‌توجهی به‌شمار می‌آیند. از آن جمله می‌توان به «الاجازات الکبیره» علامه حلی به بنی‌زهره حلبی، «الاجازات» ابن‌ابی‌جمهور به شاگردانش، «الاجازات» شهید ثانی به شاگردان خود و «الاجازة المطوله» محمدتقی مجلسی به فرزندش محمدباقر مجلسی اشاره کرد و مجلسی همه آنها را در بحار الانوار گردآوری کرده‌است.[۱۱]

اجازه اجتهاد

اجازه اجتهادی تصدیق و تأیید استاد از شاگردی را گویند که توانایی استنباط احکام شرعی را در شاگرد دیده و به درخواست او یا حتی بدون درخواست شاگرد، اجازه اجتهاد را معمولاً با نوشتن دست خطی به او می‌دهد.[۱۲] فقها و مراجع در صدور این اجازه‌ها دقت فراوانی داشتند و تنها به شاگردانی اجازه می‌دادند که سال‌ها در درس‌ها و بحث‌های علمی حضور فعال و کارآمد داشته باشند و نبوغ، استعداد و نوآوری خویش را به مرحله ظهور برسانند؛ علاوه بر این معروف است بعضی از آنان هنگام صدور اجازه، یکی دو فرع فقهی و اصولی مطرح می‌کردند و در واقع از شاگردان امتحان ویژه می‌گرفتند و پس از موفقیت شاگرد در امتحان، اجازه اجتهاد را صادر می‌کردند. ازجمله این اجازه‌ها، اجازه‌های اجتهادی است که صاحب جواهر برای چند تن از شاگردانش صادر کرده که پس از استاد، همه در ردیف فقهای نامدار قرار گرفتند.[۱۳]

اجازه‌های اجتهادی سیدابراهیم قزوینی، صاحب ضوابط به شاگردش میرزامحمد تنکابنی،[۱۴] اجازه محمدتقی برغانی به میرزامحمد تنکابنی،[۱۵] اجازه شیخ انصاری به شیخ‌محمدحسن استرآبادی،[۱۶] اجازه میرزای شیرازی بزرگ به شاگردش شیخ‌محمدحسن طهرانی،[۱۷] اجازه سیدحسن مدرس اصفهانی به میرزامحمدباقر خوانساری صاحب روضات الجنات[۱۸] و اجازه میرزامحمدحسین نایینی به سیدجمال‌الدین گلپایگانی[۱۹] و اجازه آخوند خراسانی، شیخ‌الشریعه اصفهانی و دهکردی به سیدحسین بروجردی[۲۰] از اجازه‌های اجتهادی معروف و مهم‌اند.

با همه توجهی که علما و فقها به مسئله اجازه اجتهاد داشتند، در این میان گاهی شخصیت‌های برجسته دیگری هم به چشم می‌آیند که به این امور چندان تمایلی از خود نشان نداده‌اند. نه از استادی اجازه گرفتند و نه به کسی اجازه داده‌اند و معتقد بودند اگر کسی علم و اجتهاد ندارد با گرفتن اجازه دارای علم و اجتهاد نمی‌شود[۲۱]؛ چنان‌که امام‌خمینی نه از کسی اجازه اجتهاد گرفته و نه به کسی چنین اجازه‌ای داده‌است؛ البته ایشان در نظام جمهوری اسلامی ایران، افرادی را به مسئولیت‌های مهم قضایی مانند «رئیس دیوان عالی کشور»،[۲۲] «دادستان کل کشور»،[۲۳] «رئیس شورای عالی قضایی»، «اعضای فقهای شورای نگهبان»[۲۴] برگزیده که لازمه این مسئولیت‌ها، داشتن اجتهاد است. گاه نیز در تقریظی که بر تقریرات بعضی شاگردان نوشته، ضمناً به اجتهاد آنان اشاره کرده‌است[۲۵] یا در نامه‌ای که به محمدحسن قدیری یکی از شاگردان می‌نویسد، به مجتهد و صاحب‌نظر بودن او در فقه تصریح می‌کند.[۲۶]

پانویس

  1. ↑ ابن‌فارس، معجم، ۱/۴۹۴؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۵/۳۲۶.
  2. ↑ سبحانی، اصول الحدیث، ۱۹۹.
  3. ↑ ← کلینی، الکافی، ۱/۵۲؛ نجاشی، رجال النجاشی، ۴۰؛ حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، ۲۷/۸۱.
  4. ↑ دوانی، مفاخر اسلام، ۸/۲۰۶.
  5. ↑ دوانی، مفاخر اسلام، ۸/۲۰۷.
  6. ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۰.
  7. ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳.
  8. ↑ مجلسی، بحار الانوار، ۵۱/۳۴۵.
  9. ↑ مدیر شانه‌چی، اجازات، ۶/۵۹۷.
  10. ↑ ← سید مرتضی، الذریعه، ج۱.
  11. ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰۴، ۱۰۵، ۱۰۶ و ۱۱۰.
  12. ↑ کلانتر، حیاة شیخ الانصاری، ۱/۱۰۷–۱۰۸.
  13. ↑ ← امین عاملی، اعیان الشیعه، ۹/۱۴۹.
  14. ↑ تنکابنی، قصص العلما، ۱۷.
  15. ↑ تنکابنی، قصص العلما، ۴۲.
  16. ↑ جناتی، ادوار اجتهاد، ۳۹۸.
  17. ↑ آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ۱/۱۷۳.
  18. ↑ آقابزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعه، ۱/۱۷۳.
  19. ↑ کیانی، سیدجمال‌الدین گلپایگانی، ۳/۳۳۸.
  20. ↑ واعظ‌زاده خراسانی، زندگی آیت‌الله بروجردی، ۲۰۴–۲۱۵.
  21. ↑ احمدی میانجی، خاطرات، ۸۶؛ باقی، مدرس مجاهدی شکست ناپذیر، ۱۵۱.
  22. ↑ امام‌خمینی، صحیفه، ۱۲/۱۶۳ و ۲۰/۶۶.
  23. ↑ امام‌خمینی، صحیفه، ۱۲/۱۶۴.
  24. ↑ امام‌خمینی، صحیفه، ۱۷/۸۸ و ۲۴۲.
  25. ↑ امام‌خمینی، تهذیب الاصول، ۱/۸.
  26. ↑ امام‌خمینی، صحیفه، ۲۱/۱۶۰.

منابع

  • آقابزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
  • ابن‌فارس، معجم، احمد، معجم مقاییس اللغه، تصحیح عبدالسلام محمدهارون، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
  • ابن‌منظور، لسان العرب، محمدبن‌مکرم، لسان العرب، تحقیق جمال‌الدین میردامادی، بیروت، دارالفکر-دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • احمدی میانجی، علی، خاطرات فقیه اخلاقی آیت‌الله احمدی میانجی، به کوشش عبدالرحیم اباذری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، تهذیب الاصول، تقریر جعفر سبحانی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، چاپ دوم، ۱۳۸۷ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم…، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.
  • امین عاملی، سیدمحسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۴ق.
  • باقی، عبدالعلی، مدرس مجاهدی شکست ناپذیر، قم، تفکر، چاپ اول، ۱۳۷۰ش.
  • تنکابنی، میرزامحمدبن‌سلیمان، قصص العلما، قم، ذوی‌القربی، چاپ اول، ۱۳۸۴ش.
  • جناتی، محمد ابراهیم، ادوار اجتهاد، تهران، کیهان، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.
  • حر عاملی، تفصیل وسائل الشیعه، محمدبن‌حسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، مؤسسه آل‌البیت (ع)، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.
  • دوانی، علی، مفاخر اسلام، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ش.
  • سبحانی، جعفر، اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایه، قم، لجنة اداره الحوزة العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • کلانتر، سیدمحمد، حیاة شیخ الانصاری، چاپ‌شده در مقدمه کتاب المکاسب، تألیف شیخ‌مرتضی انصاری، قم، دارالکتاب، چاپ سوم، ۱۴۱۰ق.
  • کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • کیانی، علیمراد، سیدجمال‌الدین گلپایگانی، چاپ‌شده در گلشن ابرار، قم، معروف، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (ع)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  • مدیر شانه‌چی، کاظم، [۸۲۶]، چاپ‌شده در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۳ش.
  • نجاشی، احمدبن‌علی، رجال النجاشی، تحقیق سیدموسی شبیری زنجانی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۶ق.
  • واعظ‌زاده خراسانی، محمد، زندگی آیت‌الله بروجردی، تهران، مجمع تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.