افتراء
افتراء به معنای نسبت دروغ به دیگران است و از آن، به ویژه از افترا مردان به همسران پاکدامن خود در فرهنگ اسلامی نهی و به شدت با آن برخورد شده است. قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) افترا زنندگان را نه تنها سرزنش که آن را ستم در حق دیگران دانسته و از آن بهعنوان گناهی بزرگ یاد کرده است. فقها از جمله امامخمینی نیز به مناسبت بحث افترا به زنان پاکدامن، این بحث را درکتابهای فقهی شامل کتاب اللعان، حدود (شهادت به زنا) عبادات (مبطلات روزه) مطرح و از کیفر و مجازات سخت و شدید آن به خصوص در صورتی که افتراء همسر به فحشاء باشد، سخن گفته و مسائل مربوط به آن را بررسی کردهاند.
مفهومشناسی
افترا را دروغ سازی و نسبت دادن آن به دیگران دانستهاند.[۱] به گونهای که باعث تعجب و حیرت در شنونده گردد.[۲] هرچند این نسبت برخاسته از اعتقاد افترا زننده باشد.[۳] همچنین در کتابهای لغوی افترا و دروغ، از واژههایی است که در بیان معنای واژه بُهتان به کار رفته است.[۴] امامخمینی، افترا را به معنای نسبت دروغ و غیرواقعی به دیگران دانسته است. اما آن چه را دروغ بودن آن مسلّم و قطعی نیست افترا ندانسته است؛ بلکه آن را مشکوک الافتراء نامیده است.[۵]
تمایز افترا از دروغ و تهمت
افترا از مصادیق دروغ است، به دلیل این که افترا زمانی است که شخصی دروغی را به دیگری نسبت دهد درحالیکه آن شخص به آن دروغ و نسبت، راضی نیست اما دروغ در مقایسه با افترا عام است. یعنی هم معنایی که در افترا به کار میرود را شامل میشود و هم این که شخص ممکن است در مورد خودش نیز دروغی را بسازد؛ چه راضی به دروغش باشد یا نباشد.[۶] بنابراین، شخصی که ادعا میکند کاری را انجام داده یا نداده است میتوان گفت او دروغگو است اما هیچ وقت نمیتوان به چنین شخصی مُفتَر وافترا زن گفت. چراکه این شخص به چنین نسبتدادنی راضی شده است، درحالیکه در افترا رضایت نداشتن شخص مورد افترا شرط است.[۷]
در بیان تفاوت معنایی بهتان و افترا نیز گفته شده، افترا اعم از بهتان است، چراکه اگر بهتان در حضور شخص شنوندهاش گفته شود با هدف چیره شدن بر وی است، به خلاف افترا که فرقی نمیکند که آن هدف در حضور شخص و یا در غیاب او دنبال شود.[۸] برخی افتراء و تهمت را یکی دانسته و گفتهاند: تهمت همان افتراست و اگر آن را تهمت مینامند به ایندلیل است شخصی که مورد افترا واقع شده است را مبهوت و حیران میکند.[۹] برخی دیگر نیز، در تقسیم بندی انواع بهتان، افترا را یکی از انواع بهتان قرار داده و آن را از بدترین نوع بهتان در حق اشخاص دانستهاند.[۱۰]
افتراء در قرآن و روایات
در قرآن کریم و روایات، برای افتراء انواع گوناگونی آمده است مثل افترای به خدا،[۱۱] افترای به پیامبراکرم(ص)، دیگر پیامبران و قرآن[۱۲] هدف از افترا بر پیامبران، بیاعتبار کردن آنان بیان شده است.[۱۳] پیروان انبیای الهی نیز همانند پیامبران، پیوسته در معرض نسبتهای ناروای دشمنان بودند؛ مشرکان گاه به آنان نسبت رذالت، ظاهربینی، و دروغگویی میدادند[۱۴] «و ما نَراک اتَّبَعَک اِلاَّ الَّذینَ هُم اَراذِلُنا بادِی الرَّأی وما نَری لَکم عَلَینا مِن فَضل بَل نَظُنُّکم کاذِبین».[۱۵] و زمانی آنان را از اشرار میشمردند: «و قالوا ما لَنا لا نَری رِجالاً کنّا نَعُدُّهُم مِنَ الاَشرار»،[۱۶] و نیز تهمتهای بسیار دیگری که به آنان میزدند.[۱۷] چنان که ملائکه و جبرئیل نیز همانند پیامبران مورد افترا واقع میشدند.[۱۸] قرآن کریم افترا زدن به مؤمنان بیگناه را عملی قبیح و گناهی آشکار دانسته است: والَّذینَ یؤذونَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنـتِ بِغَیرِ مَا اکتَسَبوا فَقَدِ احتَمَلوا بُهتـنـًا واِثمـًا مُبینـا.[۱۹] از لحن آیه استفاده میشود که گروهی در مدینه برای افراد با ایمان شایعه پراکنی کرده و نسبتهای ناروا به آنان میدادند.[۲۰] همچنین قرآن افتراء زدن به بیگناهان ـ چه مسلمان و چه کافر ـ را عملی ناپسند و گناهی آشکار شمرده است: «و مَن یکسِب خَطِیـَةً اَو اِثمـًا ثُمَّ یرمِ بِهِ بَرِیـئـًا فَقَدِ احتَمَلَ بُهتاـنـًا واِثمـًا مُبینـا.[۲۱] در شأن نزول آیه آمده است که مسلمانی مرتکب سرقت شد و مال مسروقه را در خانه فردی یهودی به امانت گذاشت. پس از کشف ماجرا افراد قبیله آن مسلمان برای نجات وی، یهودی را به سرقت متهم کردند که آیه فوق نازل شد و این امر را بهتان و گناه شمرد.[۲۲]
از جمله افتراها که قرآن بدان اشاره کرده است. افترا به مریم مقدس و همسران پیامبر است.[۲۳] به عنوان مثال، عقب افتادن یکی از همسران پیامبر از لشکر اسلام و پیوستن او به همراه یکی از مردان مسلمان به قافله مسلمانان باعث گردید گروهی ازمسلمانان وی را به کار ناشایست متهم کنند که خداوند طی آیاتی آن دسته از مسلمانان را که مرتکب چنین اتهامی شدند، به شدت مذمت کرد: «اِنَّ الَّذینَ جاءو بِالاِفک عُصبَةٌ مِنکم لا تَحسَبوهُ شَرًّا لَکم بَل هُوَ خَیرٌ لَکم لِکلِّ امرِی مِنهُم مَا اکتَسَبَ مِنَ الاِثمِ والَّذی تَوَلّی کبرَهُ مِنهُم لَهُ عَذابٌ عَظیم».[۲۴] خداوند از افترای به مردان و زنان مؤمن با عنوان گناهِ روشن،[۲۵] رَمی،[۲۶] افک[۲۷] و بهتان بزرگ[۲۸] یاد کرده است.
در روایات نیز واژه افترا وانواع آن آمده است ولی بیشتر درباره رد عقاید باطل افرادی بهکاررفته است که در راه شناخت ذات و صفات خدا قائل به تَشْبیهْ شدهاند.[۲۹] در باره دیگر افتراها، از جمله افترای زوجین به یکدیگر نیز روایاتی آمده است.[۳۰] امام صادق(ع) در روایتی در باره افترا میفرماید: «هرکسی که بر ضرر مؤمنی حرفی زند و قصدش از این حرف این باشد که چهره او را زشت نشان دهد و وجاهت اجتماعی او را از میان ببرد، برای این که او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از حمایت و دوستی خودش خارج میکند و در حمایت شیطان قرار میدهد، شیطان هم او را نمیپذیرد.[۳۱]
افتراء زوجین نسبت به یکدیگر
در عصر جاهلیّت رواج افترا به همسران پاک دامن، از سنتهای غلط جاهلی بود. از جمله برخی از مردان هنگام ازدواج مجدد، همسران سابق خود را به عمل ناشایست زنا متهم میکردند تا مهریه آنان را تصاحب کنند: «وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَیْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِینًا»[۳۲] قرآن این عمل را گناهی آشکار دانست و مردان را از آن نهی کرد. همچنین قرآن یکی از شرایط بیعت زنان با پیامبر اکرم(ص) را عدم افترای آنان به شوهرانشان ذکر میکند: «یـاَیهَا النَّبی اِذا جاءَک المُؤمِنـاتُ یبایعنَک عَلی اَن ... ولا یأتینَ بِبُهتان یفتَرینَهُ بَینَ اَیدیهِنَّ واَرجُلِهِنَّ.[۳۳] مراد از افترا در این آیه، نسبت دادن فرزندان دیگران به شوهر است.[۳۴] همان گونه که در جاهلیت برخی زنان فرزندان نامشروع را به شوهران خویش نسبت میدادند.[۳۵]
در روایات نیز، افترا به بیگناهان بویژه زوجین نسبت به یکدیگر از زشتترین اعمال شمرده شده است، از جمله در روایتی پیامبراکرم(ص) فرموده است: هرکس به مرد یا زن مؤمنی بهتانی بزند که دراو وجود ندارد خداوند او را بر تلّی از آتش وارد کند تا از عهده اتهام خود برآید.[۳۶] امام صادق(ع) نیز کیفر افترا به بیگناهان را سنگینتر از کوههای عظیم دانسته است: «البهتان علی البری اثقل من الجبل الراسیات.[۳۷]
احکام و آثار افتراء
از دیدگاه فقها، افترا نوع خاصی از دروغ است.[۳۸] و ادله کبیره بودن دروغ و نهی از آن شامل افترا نیز میشود.[۳۹] شیخ انصاری، نیز آن را از گناهان کبیره میداند؛ به گفته وی افترا از اقسام دروغ است و خداوند فرد دروغگو را غیر مؤمن به آیات الهی و کافر به آنها قرار داده است.[۴۰] از افترا در کتاب اللعان، حدود (شهادت به زنا)[۴۱] و عبادات (مبطلات روزه)[۴۲] سخن گفته شده است. ماده ۶۹۷ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات)، نیز به بررسی افترا و شرح آن پرداخته است.
از نگاه اسلام، هیچکس حق ندارد زنان پاکدامن را به عمل ناشایست متهم کند و کسی که چنین اتهامی نسبت به آنان روا دارد باید چهار شاهد برای اثبات ادعای خود اقامه کند. در غیراین صورت کیفر افترازنندگان ۸۰ تازیانه است، افزون بر این که آنان فاسق شده و شهادتشان نیز پذیرفته نخواهد شد، جز آن که از عمل خود توبه کنند: «والَّذینَ یرمونَ المُحصَنـتِ ثُمَّ لَم یأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداءَ فَاجلِدوهُم ثَمانینَ جَلدَةً ولا تَقبَلوا لَهُم شَهادَةً اَبَدًا واُولـئِک هُمُ الفاـسِقون اِلاَّ الَّذینَ تابوا مِن بَعدِ ذلِک واَصلَحوا فَاِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحیم».[۴۳] همچنین قرآن افرادی را که زنان پاکدامن و بیخبراز هرگونه آلودگی را به عمل منافی با عفت متهم کنند، مورد لعن قرار داده و به آنان وعده عذاب عظیم اخروی داده است: «اِنَّ الَّذینَ یرمونَ المُحصَنـاتِ الغا فلاتِ المُؤمِنـتِ لُعِنوا فِی الدُّنیا والأخِرَةِ ولَهُم عَذابٌ عَظیم.[۴۴]
قرآن کریم از متهم کردن همسر به زنا از سوی شوهرانی که به جز خود شاهدی بر صدق ادعایشان ندارند یاد کرده و برای چنین اتهامی احکام و دستورهای خاصی تشریع کرده است.[۴۵] از نگاه فقیهان، اگر به شخصی افترا به زنا و لواط زده شود، مجازات شرعی آن هشتاد ضربه شلاق است و در مواردی که موضوع آن حدآور نباشد باعث ثبوت تعزیر است. لذا برای مرد جایز نیست که زوجه خود را با شک، به زنا قذف نماید و همچنین قذف به زنا با غلبه گمان به بعضی از اسباب شک آور، بلکه به شیوع آن و به اخبار ثقه هم جایز نیست. البته با یقین جایز است، لیکن درصورتیکه زن آن را اعتراف نمیکند و بیّنهای نباشد تصدیق نمیشود، بلکه به مرد در صورت مطالبه زن حدّ قذف زده میشود، مگر این که لعان جامع شرایط را واقع سازد؛ پس حدّ قذف از مرد برداشته میشود.[۴۶] همچنین برای مرد جایز نیست که فرزندیِ کسی را که در فراش او متولد شده با امکان الحاق او به خودش - به این که به مادر او دخول کرده یا منی را در فرج یا اطراف آن به طوری ریخته که امکان داشته باشد که رحم، آن را جذب نماید و از این زمان تا وضع حمل او شش ماه و بیشترگذشته باشد و از نهایت مدت حمل هم نگذشته باشد – انکار نماید، حتی در جایی که کسی با او زنا کرده باشد تا چه رسد به این که او را متّهم نماید، بلکه واجب است که به فرزندی او اقرار نماید. البته اگر علم دارد که ازاو به وجود نیامده ازاین جهت که میداند شروط الحاق به او مختل شده است، واجب است که او را هر چند با لعان نفی نماید - درصورتیکه بهحسب ظاهر شرع، اگر نفی او نباشد ملحق به او میشود – تا کسی که از او نیست به نسب او ملحق نشود، پس بر او حکم فرزند در ارثیه و ازدواج و نگاه به محارم او و غیر اینها مترتب شود.[۴۷]
پانویس
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۳۲۹؛ قرشی، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۷۱.
- ↑ طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج۹، ص۹۲؛ طریحی، مجمع البحرین، ج۱، ص۳۲۹.
- ↑ طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۳۹۸.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۲، ص۱۲.
- ↑ امامخمینی، تحریر الاصول، ج۳، ص۱۲۲.
- ↑ عسکری، الفروق اللغویه، ص۴۴۹.
- ↑ عسکری، الفروق اللغویه، ص۴۴۹.
- ↑ مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامی، المؤسوعة الفقهیه، ج۱۵، ص۲۶۱.
- ↑ تبریزی، ارشاد الطالب، ج۱، ص۲۲۸ .
- ↑ انصاری، المکاسب، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ سوره انعام آیه ۲۴؛ سوره آل عمران آیه ۹۴؛ سوره مائده آیه ۱۰۳؛ سوره یونس آیه ۵۹.
- ↑ سوره هود، آیه ۱۳؛ سوره یونس، آیه ۳۸.
- ↑ سوره مؤمنون آیه ۲۴؛ سوره بقره آیه ۱۴۰؛ سوره نور، آیه ۱۱؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج۳، ص۲۰۸.
- ↑ طبری، جامع البیان، ج۱۲، ص۳۶-۳۷.
- ↑ سوره هود، آیه۲۷.
- ↑ سوره ص، آیه۶۲.
- ↑ سوره فتح، آیه۱۵.
- ↑ سوره اسراء،آیه ۴۰؛ سوره آل عمران آیه ۹۴؛ سوره طه، آیه ۶۱، طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ سوره احزاب، آیه۵۸.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج۱۷، ص۴۲۴.
- ↑ سوره نساء، آیه۱۱۲.
- ↑ طبری، جامعالبیان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۷۲؛ ابوالفتوح رازی، روضالجنان وروح الجنان، ج۶، ص۱۰۱.
- ↑ سوره مریم، آیه ۲۸-۲۷؛ سوره نساء، آیه ۱۵۶.
- ↑ سوره نور، آیه۲۰-۱۱.
- ↑ سوره احزاب آیه ۵۸.
- ↑ سوره نور آیه ۴.
- ↑ سوره نور، آیه ۱۱.
- ↑ سوره نور آیه ۱۶.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۰۰-۱۰۳.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۸۸؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۹۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۵۸-۳۵۹.
- ↑ سوره نساء، آیه۲۰؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۱، ص۴۳۴؛ مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، ج۳، ص۳۲۱-۳۲۲.
- ↑ سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۹، ص۴۵۶.
- ↑ طبرسی، مجمعالبیان، ج۹، ص۴۱۴.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۸۸ و ۲۸۷ ؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۹۴؛ نوری، مستدرک الوسائل، ج۹، ص۲۸.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ص۳۴۸؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۱۹۴؛ نوری، مستدرکالوسائل، ج۹، ص۱۲۸.
- ↑ مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامی، المؤسوعة الفقهیه، ج۱۵، ص۲۶۲)
- ↑ تبریزی، ارشاد الطالب، ج۱، ص۲۲۸.
- ↑ انصاری، المکاسب، ج۱، ص۱۹۴.
- ↑ امامخمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ یزدی، العروة الوثقی، ج۳، ص۵۴۹.
- ↑ سوره نور، آیه ۴.
- ↑ سوره نور، آیه ۲۳.
- ↑ سوره نور، آیات ۹-۶.
- ↑ امامخمینی، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۳۸۶، کتاب اللعان، مسالة.
- ↑ امامخمینی، تحریرالوسیلة، ج۲، ص۳۸۷، کتاب اللعان، مسالة۵.
منابع
- ابنمنظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق.
- ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۶ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تحریر الاصول، تقریر عبدالله جوادی آملی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثارامام خمینی(ره)، ۱۴۴۰ق.
- امامخمینی، سیدروحالله، تحریرالوسیلة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۲ش.
- انصاری، مرتضی، المکاسب، قم، دار الذخائر، ۱۴۱۱ق.
- تبریزی، جواد، ارشاد الطالب الی التعلیق علی المکاسب، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۶ق.
- حرعاملی، محمدبن حسن، تفصیل وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، تحقیق: محمدرضا حسینی جلالی، قم، مؤسسه آلالبیت(ع)، ۱۴۱۶ق.
- خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهة، قم، انصاریان، ۱۴۱۷ق.
- شیخ صدوق ، الخصال، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۶۲.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
- طبرسی، فضلبن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.
- طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، دارالمعرفه، بیروت،۱۴۱۲ق.
- طریحی، فخرالدین بن محمدعلی، مجمع البحرین، تهران، مکتبة المرتضویه، ۱۳۷۵ش.
- عسکری، حسنبن عبدالله، معجم الفروق اللغویه، بترتیب و زیاده، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۲ق.
- فیض کاشانی، تفسیرالصافی با تصحیح وتعلیق و مقدمه حسین اعلمی، تهران، نشر مکتبه الصدر، ۱۴۱۵ق؛ ۱۳۷۳ش.
- فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، اصفهان، کتابخانه امام امیر المؤمنین علی(ع)، ۱۴۰۶ق.
- قرشی بنابی، سیدعلیاکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ ششم، ۱۴۱۲ق.
- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق.
- گلپایگانی، سیدمحمدرضا، الدرّ المنضود فی احکام الحدود، تقریر کریمی جهرمی، قم، دارالقرآن الکریم، ۱۴۱۲ق.
- مجلسی اول، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، ۱۴۰۶ق.
- مجلسی، محمدباقر، بِحارُ الاَنوارِ الجامعةُ لِدُرَرِاَخبارِ الاَئمةِ الاَطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه ،۱۳۷۴ش.
- مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامی، مؤسوعة الفقه الاسلامی طبقا لمذهب أهلالبیت علیهم السلام، قم، مؤسسه دائرةالمعارف فقه اسلامی، ۱۳۲۳ق.
- نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، موسسه آل البیت(ع)لاحیاء التراث،۱۴۰۷ق.
- یزدی، سید محمدکاظم، العروة الوثقی مع التعلیقات، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۹ق.
محمدصادق مزینانی