حلیم
حلیم، به معنای کسی است که پیش از هر کاری در آن اندیشه و در مجازات دیگران عجله نمیکند. امامخمینی با استناد به آیات الهی به صفت حلیم، جایگاه، حقیقت و آثار آن پرداخته است.
اهمیت و جایگاه حلیم
حلیم در اصطلاح اخلاقی به کسی گفته میشود که پیش از هر کاری در آن اندیشه میکند و در مجازات دیگران عجله نمیکند.[۱] واژه حلیم در قرآن و آیات الهی غالباً در جایگاه صفت برای خداوند و برای چند تن از انبیای الهی به کار رفته است. این صفت، از شریفترین صفات است که به وسیله آن انسان میتواند به بالاترین مرتبه معنوی و الهی دست یابد. علمای اخلاق و مفسران اسلامی با استناد به برخی آیات الهی به صفت حلیم، جایگاه، حقیقت و آثار آن پرداختهاند.[۲] امامخمینی نیز با استناد به آیات الهی به صفت حلیم، جایگاه، حقیقت و آثار آن پرداخته است.[۳]
صفت حلیم
علمای اخلاق و مفسران اسلامی صفت حلیم را از صفات پسندیده و از کمالات خداوند میدانند. این صفت در کنار صفت غفور، این معنا را میرساند که حلیم بودن خداوند، غالباً درباره گناه بندگان به کار برده میشود.[۴] امامخمینی نیز با استناد به برخی آیات الهی نظیر «انه کان حلیماً غفوراً»،[۵] و «و کان الله علیماً حلیما»،[۶] معتقد است صفت حلیم از اوصاف کمالی و کمالات مطلقه حقتعالی است؛ البته صفت حلیم در بندگان او از صفات نفسانی است.
امامخمینی در بیان اهمیت صفت حلیم با استناد به آیه «ابراهیم لحلیم اوّاه منیب»،[۷] معتقد است اگر از میان تمام اوصاف، صفت حلیم درباره حضرت ابراهیم انتخاب شده است، به جهت غایت و عنایتی است که حقتعالی به حضرت ابراهیم دارد و در روایات نیز این صفت و خُلق شریف حلیم مدح شده و خداوند شخص حلیم عفیف را دوست دارد.[۸]
راه تحصیل صفت حلیم
علمای اخلاق راه تحصیل صفت حلیم را با استناد به برخی روایات،[۹] بردباری ورزیدن و واردار کردن نفس به صبر و تحمل میدانند.[۱۰] امامخمینی نیز درباره کیفیت تحصیل صفت حلم معتقد است اگر کسی در حرکات و سکنات خود مواظبت کند و با سکون و آرامش رفتار کند و در اعمال صوری خود مانند اشخاص حلیم رفتار نماید، کمکم این نقش ظاهری به روح سرایت میکند و روح از آن متأثر میشود و اگر مدتی کظم غلیظ کند و صفت بردباری را به خود تحمیل کند، در نهایت این تحلّم به حلم به صفت حلیم مبدل میگردد و عادی شخص میشود. امامخمینی با استناد به حدیث «ان لم تکن حلیماً فتحلم»،[۱۱] بر تحصیل صفت حلیم بودن تاکید میکند. ایشان صفت حلیم بودن را عامل حصول وقار، سکون و اطمینان در انسان میداند.[۱۲]
پانویس
- ↑ مصطفوی التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۲۷۴؛ غزالی، احیاء علوم الدین، ج۸، ص۹۷ و۱۱۲.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۶۸؛ طبرسی، جوامع الجامع، ج۳، ص۴۱۶؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۲۷۴؛ غزالی، احیاء علوم الدین، ج۸، ص۹۸ و ۱۱۲؛ مختاری، تحلیل معنایی واژه حلم، ص۱۵۲-۱۵۷.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۱۵۱ و ۲۵۸؛ تفسیر سوره حمد، ص۳۶؛ شرح چهل حدیث، ص۵۵ و ۳۱۲؛ صحیفه امام، ج۱۷، ص۳۹۲؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۸۱-۳۸۳.
- ↑ فخر رازی، شرح اسماء الله الحسنی، ج۱، ص۲۵۱؛ غزالی، المقصد الاسنی، ص۴۹؛ صدوق، التوحید، ص۲۰۲؛ فیض کاشانی، علم الیقین، ج۱، ص۱۲۴.
- ↑ اسراء: ۴۴.
- ↑ احزاب: ۵۱.
- ↑ هود: ۷۵.
- ↑ امامخمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۸۲-۳۸۳.
- ↑ کلینی، کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۱۲.
- ↑ نراقی، معراج السعادة، ص۲۴۳؛ غزالی، احیاء علوم الدین، ج۹، ص۱۰۹-۱۱۲.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۲۶۸؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۹۲-۹۱.
- ↑ امامخمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۳۶۷-۳۶۸ و ۳۸۱-۳۸۳.
منابع
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۷ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۹ش.
- صدوق، محمدعلی، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۷۴ش.
- طبرسی، فضلبنحسن، جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
- غزالی، محمد، احیاء علوم الدین، بیروت، دار الکتب العربی، بیتا.
- غزالی، محمد، المقصد الاسنی، تهران، نشر احسان، ۱۳۷۵ش.
- فخر رازی، محمدبنعمر، شرح اسماء الله الحسنی، تهران، توس، ۱۴۰۶ق.
- فیض کاشانی، محسن، علم الیقین، قم، نشر پبدار، ۱۴۱۸ق.
- قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.
- مختاری، قاسم، تحلیل معنای واژه حلم و مشتقات آن در قرآن و نهج البلاغه بر اساس نظریه بافت، فصلنامه تقسیه علوم قرآن و حدیث، ۱۳۹۵ش.
- مصطفوی، حسن، التحقیق فی الکلمات القرآن، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۸ش.
- نراقی، احمد، معراج السعادة، قم، نشر هجرت، ۱۳۷۸ش.
نویسنده: باقر صاحبی