عنصر
عنصر به معنای اجسام بسیط اولیه است که اجسام مرکب از آنها بدید میآیند. امامخمینی در آثار فلسفی و کلامی خود به بحث از عنصر، جایگاه، اسامی و کیفیت کسر و انکسار عناصر پرداخته است.
اهمیت و جایگاه عنصر
عنصر در اصطلاح فلسفی به معنای اجسام بسیط اولیه است که اجسام مرکب از آنها پدید میآیند.[۱] یکی از مباحث مهم فلسفی بحث از عنصر و تعداد آنها میباشد. حکمای مشاء، تعداد عنا صر بسیط را چهار عدد دانسته و چند دلیل در این زمینه اقامه کردهاند و مصادیق این عناصر اربعه را خاک، آب، هوا و آتش دانستهاند. در مقابل برخی حکمای الهی با این نظریه مشاء مخالفت کرده و آتش را عنصری مستقل به حساب نیاوردهاند و با تغییر ملاک تقسیمبندی اجسام بسیط اولیه، آنها را بر اساس کیفیتهای خاص سه عنصر دانستهاند، لکن غالب نظر فلاسفه اسلامی در این زمینه همان چهار عنصر میباشد.[۲] امامخمینی نیز در آثار فلسفی و کلامی خویش به بحث از عنصر، جایگاه، اسامی و کیفیت کسر و انکسار عناصر پرداخته است.[۳]
اسامی عنصر بسیط
عناصر بسیط به اعتبارات مختلف دارای اسامی گوناگونی میباشد از جمله:
- رکن: از آنجا که ارکان هر چیزی اموری هستند که قوام آن شی به آن است، عناصر بسیط را به اعتبار آنکه قوام عالم به آنها بوده و عالم از آنها پدید میآید، رکن گویند.[۴]
- اسطقس: انواع متفاوت عناصر بسیط اولیه را در نسبت با یگدیگر اسطقس گویند. اسطقس لفظی یونانی به معنای اصل میباشد.[۵]
- ماده: به دلیل آنکه اجسام و عناصر بسیط اولیه موضوع مشترک میان صور نوعیه مختلف هستند، آنها را ماده نیز نامیدهاند.
- موضوع: به عناصر بسیط اولیه به اعتبار اینکه صورت نوعیه خاصی را پذیرفتهاند و به نحو بالفعل حامل صور نوعیه هستند، موضوع نامیده میشوند.[۶]
امامخمینی نیز در آثار خویش به تحلیل عنصر بسیط پرداخته و برای آن اسامی متعددی بهکار برده است، از جمله: ماده؛ از این حیث که بین هیولی و صورت التیام واقع میشود، ماده را عنصر گویند. همچنین گاهی بر عنصر، اسطقس اطلاق میشود. چون ترکیب به سوی آن منتهی شده و منحل میشود. همچنین نام دیگر عنصر موضوع میباشد. از این حیث که نسبت به قبول صورت بالفعل است. در مواردی از عنصر به هیولی یاد میشود؛ زیرا هنوز به صورت متلبس نشده و دارای قوه تلبس است؛ یعنی میتواند صورت را قبول کند.[۷]
تقریر عنصر بسیط
در نگاه حکمای اسلامی عناصر بسیط عبارتند از: هوا، آتش، خاک و آب. از ویژگیهای عناصر بسیط آن است که صورت، عین طبیعت آنهاست و فقط از حیث جهات فرق میکند مثلاً عنصر بسیطی مانند آب، جزء صوری آن، از این جهت که مقوم نوع است، صورت است و از جهت این که مبدأ برای آثار ملایم با آب مانند برودت و رطوبت است، طبیعت میباشد.[۸]
امامخمینی نیز عناصر را بر دو قسم تقسیم میکند؛ عنصر بسیط که همان آب، هوا، خاک و آتش است و عنصر مرکب که همان معدن، نبات، حیوان و انسان میباشد، البته عنصر مرکب به عناصر بسیط که طبق مشهور از حکمای سلف چهار تا است، بازمی گردد اما بنابر نظر امروزی سیصد عنصر است. به باور امامخمینی از کسر و انکسار و غلبه عنصری بر عنصر دیگر، مزاج حاصل میشود؛ مثلاً زرنیخ از غلبه عنصر خاک حاصل شده و بعد از تبخیر و تدخین دوباره به صورت دیگری از معادن در میآید و بعد از انقلاب و نفود و تأثیر حقیقت دیگری حاصل میشد.[۹] امامخمینی، بنابر نظر مشاء عنصر عالم ماده را غیر از عنصر افلاک میداند که به آن عنصر خامس گویند.[۱۰]
اصل عناصر
برخی گمان کردهاند اصل عناصر اربعه آتش است و سه عنصر آب، خاک و هوا به واسطه تکاثف از آتش به وجود آمدهاند. طبق نظر مشهور حکما، آتش یکی از عناصر چهارگانه میباشد. البته برخی نظیر شیخ اشراق رکن و اصیل بودن آتش را انکار کرده و معتقد است آتش همان هواست.[۱۱] امامخمینی، در تقریر قول شیخ اشراق معتقد است آتش و هوا دارای یک حقیقتند با این تفاوت که آتش مرتبه شدید هواست یعنی اگر عنصر هوا شدید و منیر باشد هوا، همان عنصر آتش است.[۱۲] در مقابل گروهی قائلاند که اصل هوا بوده و از لطافت آن آتش و نار و از کثافت آن ماء و ارض پیدا میشود.[۱۳]
امامخمینی همسو با حکمای سابق معتقد است اولین صورت نوعیه عالم، صور عناصر است که بنابر عقیده قدما چهار عنصر اصلی بسیط است. این چهار عنصر علاوه بر صورت جوهری هیولای اولی و صورت جوهری جسمی، به صورت نوعی دیگری نیز نیاز دارند. پس از صورت نوعی، صورت معدنی در هیولی حلول میکند و به حرکت جوهری این صورت عنصری رو به ارتقاء پیدا میکند و به صورت نباتی یا حیوانی و انسانی میرسد.[۱۴]
نظریه ثالیس
امامخمینی معتقد است ثالیس یکی از حکمای سبعه است که معتقد است خداوند، عنصری ابداع کرد که در آن صورت تمام موجودات و معلومات موجود است. این عنصر یک «صَفو» دارد و یک «کدر»؛ آنچه از صفو آن پیدا شد، جسم است و آنچه از کدر او پیدا شد، جرم است و جرم فانی میشود و جسم فانی نمیشود. امامخمینی معتقد است مقصود ثالیس از جسم که در باطن است و لطیف باقی میماند، جسم مثالی است که در عالم مثال و بزرخ است.[۱۵]
پانویس
- ↑ ابنسینا، رسائل، ص۹۶؛ طوسی، شرح الاشارات والتنبیهات، ج۲، ص۲۶۴؛ جرجانی، التعریفات، ص۶۷.
- ↑ ابنسینا، دانشنامه علائی، ص۴۹، رسائل، ص۴۵؛ طوسی شرح الاشارات والتنبیهات، ج۲، ص۲۶۴؛ بیرونی، الآثار الباقیه، ص۳۱۹؛ ابوالبرکات، المعتبر، ج۲، ص۱۷۴؛ سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۱۸۷، ۱۹۰-۱۹۱ و ۲۷۰؛ شهرزوری، رسائل الشجرة الالهیه، ج۲، ص۲۱۱؛ سعید انواری، بررسی تعداد عناصر بسط، ص۶۵-۷۴.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۰۰ و ۱۹۲؛ ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ ابنسینا، رسائل، ص۹۶؛ طوسی، شرح الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۲۵۱ و ۲۶۴.
- ↑ ابنسینا، رسائل ۹۵؛ جرجانی، التعریفات، ص۱۰؛ ابو البرکات، المعتبر، ج۲، ص۱۴.
- ↑ ابنسینا، طبیعیات شفا، ص۱۴؛ انواری، بررسی تعداد عناصر بسیط، ص۶۸-۶۹.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه ج۱، ص۲۵۹-۳۵۸.
- ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیة، ج۱، ص۲۴۷؛ لاهیجی، گوهر مراد، ص۱۰۵-۱۰۶؛ انواری، بررسی تعداد عناصر بسیط، ص۶۷.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۰۰، ۲۴۷؛ ج۲، ص۱۰۰، ۵۶۸.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۴۰۲.
- ↑ ابنسینا، طبیعیات شفا، ص۱۸۹؛ شهرستانی، الملل والنحل، ج۲، ص۳۲۵؛ سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۱۸۹؛ ج۴، ص۴۵؛ شهرزوری، شرح حکمة الاشراق، ص۴۵۰.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۷۳-۵۷۴.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۱، ص۱۹۱.
- ↑ امامخمینی، کشف اسرار، ص۳۱.
منابع
- ابنسینا، حسینبنعبدالله، رسائل، قم، بیدار، ۱۳۵۹ش.
- ابنسینا، دانشنامه علائی، تهران، بنیاد حکمت اسلامی صدرا، ۱۳۹۱ش.
- ابنسینا، طبیعیات شفاء، قم، مکتبة مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق.
- ابوالبرکات، بغدادی، هبة الله، المعتبر فی الحکمة، اصفهان، دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۷ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تقریرات فلسفه امامخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، کشف اسرار، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، بیتا.
- انواری، سعید، بررسی تعداد عناصر بسیط در حکمت مشاء و حکمت اشراقی سهروردی، فصلنامه حکمت سینوی، ۱۳۹۸ش.
- بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۹ش.
- جرجانی، سیدشریف، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، ۱۳۶۸ش.
- سهروردی، شهابالدّین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح هانری کربن، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۵ش.
- شهرزوری، شمسالدین، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیّه تهران و مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۸۵ش.
- شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، قم، شریف رضی، ۱۳۶۴ش.
- طوسی، خواجه نصیر، شرح الاشارات والتنبیهات، قم، نشر البلاغه، ۱۳۷۵ش.
- لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد الاسلامی، ۱۳۷۳ش.
- ملاصدرا، محمدبنابراهیم، الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیة الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۱م.
نویسنده: باقر صاحبی