پرش به محتوا

حسین لنکرانی

از ویکی امام خمینی
حسین لنکرانی
اطلاعات فردی
نام کاملشیخ حسین لنکرانی
تاریخ تولد۱۳۰۸ق / ۱۲۶۸ش
زادگاهتهران
تاریخ وفات۱۸ خرداد ۱۳۶۸ش
محل دفنحرم حضرت عبدالعظیم، شهرری
شهر وفاتتهران
اطلاعات علمی
استادانشیخ علی لنکرانی؛ میرزا حبیب‌الله رشتی
محل تحصیلحوزه علمیه تهران؛ حوزه علمیه نجف
سایرآشنایی با زبان‌های عربی، انگلیسی و روسی
فعالیت‌های اجتماعی-سیاسی
سیاسیمبارزه با استبداد و استعمار؛ نماینده اردبیل در مجلس شورای ملی؛ از حامیان نهضت ملی شدن نفت؛ از فعالان نهضت اسلامی؛ همراه و حامی امام خمینی


حسین لنکرانی (۱۲۶۸ـ۱۳۶۸ش)، خطیب، سیاستمدار و عالم مبارز شیعه معاصر بود. او به «مرد دین و سیاست» شهرت داشت و از دوره قاجار و پهلوی تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همواره در کانون مبارزه علیه استبداد و استعمار قرار داشت؛ چنان‌که در نهضت ملی شدن نفت از همفکران آیت‌الله کاشانی و در جریان انقلاب اسلامی از دوستان و همراهان امام‌خمینی به شمار می‌آمد.

زندگی شخصی و علمی

شیخ حسین لنکرانی در سال ۱۳۰۸ق، برابر با ۱۲۶۸ش، در محله سنگلج تهران زاده شد.[۱] خانواده شیخ حسین لنکرانی نزدیک به چهارصد سال رهبری دینی و سیاسی مردم منطقه آذربایجان را بر عهده داشتند.[۲] حاج میرزا احمد مجتهد، جد بزرگ شیخ حسین لنکرانی، از عالمان مجاهد و مورد احترام مردم شیروان، یکی از شهرهای کنونی کشور آذربایجان، بود. او در جریان جنگ ایران و روس، به سبب مبارزه با روس‌ها ناگزیر شیروان را ترک کرد و به لنکران رفت و مبارزه خود را ادامه داد.[۳] پس از قراردادهای گلستان و ترکمانچای و جدایی بخش‌هایی از ایران نیز از مبارزه مسلحانه دست نکشید. امپراتور روسیه از فتحعلی‌شاه خواست او را از جهاد بازدارد. نامه شاه و درخواست توقف مبارزه، چنان او را خشمگین کرد که در آستانه مرگ قرار گرفت.[۴]

میرزا احمد، پیش از درگذشت، یازده فرزند خود، به‌ویژه شیخ عبدالعزیز، شیخ حسین و صدیق‌العلماء را فراخواند و وصیت کرد پس از او، به نوبت، رهبری مذهبی و سیاسی مردم منطقه را بر عهده گیرند. چند روز بعد، هنگام سجده نماز صبح درگذشت و مردم قفقاز با تشییعی باشکوه و پرشمار او را به خاک سپردند. بقعه‌ای بر مزار او بنا شد که همچنان زیارتگاه مردم است. پس از او، شیخ عبدالعزیز رهبری مبارزه را بر عهده گرفت، اما به‌دلیل فشار تزار روس به ایران مهاجرت کرد و در مشهد و شیراز سکونت گزید. شیخ حسین و صدیق‌العلماء نیز به ارومیه و سپس تهران رفتند.[۵]

شیخ حسین لنکرانیِ اول، جد شیخ حسین لنکرانی، از مجتهدان سرشناس تهران به شمار می‌رفت. او دانش‌آموخته حوزه نجف و از شاگردان و معاصران محمدحسن نجفی (صاحب جواهر) و مدتی نیز در تهران استاد سیدجمال‌الدین اسدآبادی بود.[۶] پدرش، شیخ علی لنکرانی، نیز از عالمان و مجتهدان طراز اول تهران، در نجف از شاگردان میرزا حبیب‌الله رشتی بود. تحصیلات عالی خود را در نجف اشرف گذراند و پس از بازگشت به تهران، منزل او پناهگاه مردم و محل مراجعه آنان بود.[۷]

حسین لنکرانی مقدمات علوم اسلامی را نزد پدر آموخت و بخشی دیگر را در محضر استادان حوزه علمیه تهران فراگرفت. سپس برای ادامه تحصیل به نجف رفت و همچون پدر، از شاگردان میرزا حبیب‌الله رشتی به شمار آمد.[۸] همچنین با زبان‌های انگلیسی، روسی و عربی آشنایی داشت.[۹] سرانجام، شیخ حسین لنکرانی پس از یک قرن زندگی پربار و مبارزه بی‌امان با استعمار خارجی و استبداد داخلی، در ۱۸ خرداد ۱۳۶۸ش درگذشت و پس از تشییع با شکوه، در حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد.[۱۰]

آغاز مبارات سیاسی

لنکرانی پس از دانش‌آموختگی در نجف، به ایران بازگشت و در کنار فعالیت‌های معمول آخوندی، مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی را در پیش گرفت.[۱۱] در اعتراض به قرارداد ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله، به‌عنوان روحانی جوان و مبارز در برابر آن ایستاد.[۱۲] همان‌گونه که شیخ علی لنکرانی، پدر شیخ حسین لنکرانی، از یاران و همفکران نزدیک شیخ فضل‌الله نوری بود، شیخ حسین نیز از همان کودکی، به پیروی از پدرش، از دوستداران شیخ فضل‌الله بود و از او قرآن هدیه گرفته بود.[۱۳] وی در تمام زندگی صدساله خود شیفته شیخ فضل‌الله بود و حتی پس از انقلاب اسلامی نیز پیوسته یاد و اندیشه او را زنده نگه می‌داشت.[۱۴] شیخ حسین لنکرانی در مبارزه با استبداد و استعمار، هم‌نظر و همراه سیدحسن مدرس نیز بود و با یکدیگر نقش‌آفرینی می‌کردند.[۱۵]

لنکرانی با کودتای رضاخان در سوم اسفند ۱۲۹۹ش، پیگیر رویدادهای پس از آن بود. از جمله، سرکوب حرکت میرزا کوچک‌خان در شمال، نهضت کلنل محمدتقی‌خان پسیان در خراسان و نهضت شیخ محمد خیابانی در تبریز و نیز توقیف جراید و آزادی‌خواهان را رصد می‌کرد و در برابر خودکامگی‌های رضاخان ایستادگی و مبارزه می‌کرد.[۱۶] لنکرانی ضمن گوشزد کردن ضعف‌ها، کاستی‌ها و عملکرد نادرست پادشاهان قاجار، در برابر جمهوری‌خواهی رضاخان ایستاد. او در سال ۱۳۰۳ش روزنامه «اتحاد اسلام» را راه‌اندازی کرد؛ روزنامه‌ای که از مخالفان و منتقدان احمدشاه و رضاشاه بود،[۱۷] تا اینکه به جرم مخالفت با جمهوری‌خواهی، برگزاری تظاهرات در حمایت از سیدحسن مدرس و محمد خالصی‌زاده و نیز انتشار مقالات تند در روزنامه «اتحاد اسلام»، در تیرماه ۱۳۰۳ش همراه سیدرضا فیروزآبادی و سیدمحمدتقی هراتی به مدت هفت ماه به منطقه کلات نادری مشهد تبعید شدند.[۱۸] همچنین در سال ۱۳۰۵ش، به بهانه افشای اسناد دولتی و محرمانه در روزنامه «اتحاد اسلام»، در تاریخ ۲۵/۲/۱۳۰۵ش به منطقه ساوجبلاغ تبعید گردید.[۱۹] برای بار سوم نیز به‌دلیل دفاع از مظلومیت سیدحسن مدرس و انتقاد از رضاشاه، چند سال به شهریار و زرند کرمان تبعید شد. در این مدت، نامه‌هایی میان او و سیدحسن مدرس، که در خواف و کاشمر تبعید بود، ردوبدل می‌شد.[۲۰] ستمگری رضاشاه به اندازه‌ای رسیده بود که در مقطعی شیخ حسین لنکرانی را هدف ترور و قتل قرار داده بود و مدرس مانع آن شد.[۲۱] سرانجام، در شهریور ۱۳۲۰ش، زندگی سیاسی رضاشاه به پایان رسید و خود او به دست انگلیسی‌ها تبعید شد. لنکرانی نیز از تبعید آزاد شد و به تهران بازگشت. رضاشاه در تبعیدگاه خود سراغ لنکرانی را گرفته و گفته بود: «آن دشمن باشرف من چه می‌کند؟».[۲۲]

شیخ حسین لنکرانی در دوره محمدرضاشاه

لنکرانی در دوران محمدرضاشاه نیز به مبارزات خود ادامه داد. پس از شهریور ۱۳۲۰ش، در اعتراض به سیاست‌های انگلستان، راهپیمایی‌هایی به راه انداخت و به سخنرانی پرداخت.[۲۳] روزنامه‌هایی همچون «قیام ایران»، «ستاره» و «نو بهار» نیز با چاپ عکس سخنرانی‌های لنکرانی و انتشار اخبار مربوط به فعالیت‌های او، آن را باشکوه جلوه دادند و پشتیبانی کردند.[۲۴] با برگزاری انتخابات مجلس چهاردهم، لنکرانی به‌عنوان نماینده مردم اردبیل وارد مجلس شد و مخالفت‌ها و مبارزات خود را در مجلس نیز ادامه داد.[۲۵]

لنکرانی در جریان نهضت ملی شدن نفت، اگرچه به‌دلیل تنگناهایی همچون پشتیبانی حزب توده از آن، نتوانست آشکارا وارد میدان مبارزه شود، اما نسبت به این نهضت بی‌تفاوت نماند و در جهت منافع آن تلاش کرد.[۲۶] وی با سیدابوالقاسم کاشانی پیوندی صمیمی داشت و اقدامات او در مبارزه با استعمار و استبداد را، چه در دوره‌های چهاردهم و پانزدهم و چه در دوره‌های شانزدهم و هفدهم مجلس شورای ملی، کاملاً تأیید می‌کرد.[۲۷] او در استقبال از بازگشت کاشانی نیز سنگ تمام گذاشت.[۲۸]

شیخ حسین با فدائیان اسلام و رهبر آن، نواب صفوی نیز، ارتباط داشت و برای او احترام ویژه‌ای قائل بود. همچنین برای آزادی وی از زندان بسیار تلاش کرد.[۲۹] لنکرانی در فعالیت‌های مسلحانه و ترورهای فدائیان اسلام نیز از آنان پشتیبانی می‌کرد.[۳۰]

شیخ حسین لنکرانی و نهضت اسلامی

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ش، زمینه کنشگری‌های سیاسی لنکرانی را دشوار ساخت. او در این دوره و پس از آن، با مشاهده اقدام مشترک استبداد و استعمار در برابر ایران، تا حدی به انزوا رانده شد؛ اما با آغاز نهضت اسلامی روحانیت به رهبری امام‌خمینی و حمایت مراجع وقت، لنکرانی نیز در صف فعالان این قیام قرار گرفت و تجربیات خود را در اختیار انقلابیون و امام‌خمینی گذاشت.[۳۱] در اسناد و گزارش‌های ساواک نیز آشکار است که به‌دلیل سابقه مخالفت و مبارزات پیشین لنکرانی با پهلوی، از همان سال‌های آغازین تأسیس ساواک، فعالیت‌های او به‌وسیله مأموران ساواک همواره زیر نظر بود و گفت‌وگوها، دیدارها و فعالیت‌های وی در منزل و دیگر مکان‌ها ثبت و گزارش می‌شد.[۳۲]

در ۱۰ فروردین ۱۳۴۰ش، هنگامی که مرجع بزرگ، آیت‌الله بروجردی، درگذشت، میدان برای ابراز خواسته‌ها و انجام برنامه‌های محمدرضا پهلوی باز شد. از سوی دیگر، برخی شخصیت‌ها و نیروهای مبارز، احزاب و گروه‌های سیاسی نیز وارد میدان شدند. لنکرانی نیز که به‌دلیل نفوذ اجتماعی و سابقه مبارزاتی خود مورد توجه نیروهای ملی و مذهبی قرار داشت، با درخواست آنان وارد میدان شد.[۳۳] او همراه برخی دوستان هم‌رزمی که داشت، همان فروردین ۱۳۴۰ نامه‌ای خطاب به شاه فرستادند و ضمن انتقاد شدید از اوضاع کشور و وضعیت رژیم، خواستار انجام اصلاحات شدند.[۳۴] جبهۀ ملی از جمله تشکل‌هایی بود که در آستانه دهه ۴۰، دست همکاری به سوی لنکرانی دراز کرد. ۱۰ شهریور ۱۳۴۰، اعضای جمعیت ملی کرج و برخی از معتمدان شهر، همراه شماری از اعضای جمعیت ملی تهران، به دعوت لنکرانی در باغ وی در کرج گرد آمدند و در حضور سیدروح‌الله خمینی، پیرامون اوضاع کشور گفت‌وگو و چاره‌جویی کردند.[۳۵] پس از انتشار خبر این نشست، شایعه تشکیل «دولت در دولت» به لنکرانی در کرج نسبت داده شد.[۳۶] نهضت آزادی ایران نیز که در اردیبهشت ۱۳۴۰ تشکیل شد، از لنکرانی برای همکاری دعوت کرد.[۳۷]

در پی قیام و کشتار نیمه خرداد ۴۲، سیدمحمود طالقانی و دیگر سران و هواداران نهضت آزادی در ۳۰ تیر ۱۳۴۲ بازداشت شدند و از لنکرانی خواسته شد که حاضر و ناظر جلسات دادگاه باشد.[۳۸] پس از محاکمه و صدور رأی دادگاه درباره طالقانی و سران نهضت آزادی، لنکرانی به‌واسطه سیداحمد خوانساری و مهندس شریف‌امامی، رئیس مجلس سنا، برای آزادی آنان اقدام کرد.[۳۹]

نخستین برنامه‌ای که رژیم پهلوی پس از درگذشت بروجردی در کشور آغاز کرد، تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود. از دیدگاه لنکرانی، مخالفت و اعتراض مراجع، به‌ویژه امام‌خمینی، بستر مناسبی برای سامان‌دهی مبارزه با رژیم فراهم می‌کرد. از همین رو، همراه مراجع و امام‌خمینی قرار گرفت و مقرر شد از سوی آنان با شاه دیدار کند؛ اما در لحظه آخر، شاه از انجام این دیدار منصرف شد.[۴۰] وی همچنین در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به اتهام تحریک مردم دستگیر و روانه زندان شد[۴۱] و در زندان نیز به دیگر زندانیان روحیه می‌داد.[۴۲] او در این برهه حساس سکوت نکرد و ضمن همراهی با مراجع، به‌ویژه امام‌خمینی، حرکت اصلاحی خویش را به‌طور هم‌زمان در دو عرصه پیش می‌برد: ۱. احزاب و شخصیت‌های سیاسی؛ ۲. حوزه‌های علمیه ایران و عراق. در همین زمینه، می‌توان به نامه‌هایی اشاره کرد که از سوی علما و روحانیون ایران و عراق برای او نوشته می‌شد.[۴۳] هدف لنکرانی، احیای شکوه و نفوذ روحانیت شیعه بود.[۴۴] پس از تصویب کاپیتولاسیون در مجلس در سال ۱۳۴۴، متن مذاکرات مجلس به‌وسیلۀ لنکرانی تهیه و به آگاهی امام‌خمینی و برخی مراجع رسید.[۴۵] لنکرانی در این دوره با روحانیون انقلابی، به‌ویژه سیدمحمدرضا سعیدی، ارتباط و جلسه هفتگی داشت. سعیدی نیز به سفارش امام‌خمینی ملزم شده بود که وجود شیخ را مغتنم شمارد و از محضرش استفاده کند.[۴۶] وقتی سعیدی در تاریخ ۲۰/ ۳/ ۱۳۴۹ش. به‌دست رژیم در زندان به شهادت رسید، لنکرانی بسیار اندوه‌گین شد. برای بزرگداشتش در تهران و قم کوشید و اعلامیه داد.[۴۷] هنگامی‌که ساواک از راه تهدید و تحدید نتوانست جلوی فعالیت‌های لنکرانی را بگیرد، از راه تهمت و انگ وارد شد و او را عامل حزب توده و جاسوس کمونیست‌ها در ایران معرفی کرد.[۴۸] این ترفند به‌گونه‌ای ماهرانه پخش شد و جا افتاد که حتی برخی علما و روحانیون نیز باور کردند. تاآنجاکه مرتضی مطهری هم نسبت به او بدبین شد. البته بعدها خود مطهری بازگو کرد که در این باره اشتباه کرده است.[۴۹]

شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی

شیخ حسین لنکرانی بر این باور بود که تنها نهاد «مرجعیت» می‌تواند در مبارزات اصلاحی و بهبود وضعیت کشور نقشی مهم و تأثیرگذار ایفا کند. از میان نامزدهای طبیعی مرجعیت پس از آیت‌الله بروجردی، او امام‌خمینی را بهترین گزینه می‌دانست؛ زیرا از توانایی و گذشته با وی آشنایی داشت. آشنایی لنکرانی با امام‌خمینی به سال ۱۳۲۳ش و پس از نگارش کتاب «کشف اسرار» بازمی‌گشت.[۵۰] لنکرانی هنگامی که کتاب را مطالعه کرد، به عمق تعصب دینی، شجاعت، دقت نظر و دیگر ویژگی‌های نویسنده آن پی برد. ازاین‌رو برای دیدار با او تلاش کرد. چون می‌دانست امام‌خمینی کسی جز داماد دوست دیرینه‌اش، میرزا محمد ثقفی، نیست، نخستین دیدار آنان در منزل ثقفی در تهران انجام شد. از آن پس میان آن دو دوستی و ارتباطی نزدیک شکل گرفت و در مدتی کوتاه، رفت‌وآمد خانوادگی نیز میانشان برقرار شد.[۵۱] لنکرانی با آنکه از نظر سنی حدود دوازده سال از امام‌خمینی بزرگ‌تر بود و چندین سال نیز سابقه مبارزاتی داشت، به‌شدت تحت تأثیر شخصیت علمی، اخلاقی و انقلابی ایشان قرار داشت و شیفته او بود.[۵۲] او گاه درباره امام‌خمینی می‌گفت: «قربان خاک پای آقاروح‌الله بروم»؛ این در حالی بود که چندین سال از ایشان بزرگ‌تر بود.[۵۳] امام‌خمینی نیز نسبت به لنکرانی دیدگاهی آمیخته با احترام و عظمت داشت و از افکار و اندیشه‌های سیاسی او بهره می‌برد [۵۴]

در تابستان ۱۳۳۹ش، هنگامی که دولت ایران قصد داشت رژیم اسرائیل را به رسمیت بشناسد و با آن رابطه برقرار کند، لنکرانی و امام‌خمینی سکوت نکردند و هر دو به‌طور مشترک اقدام کردند. آنان برای احترام به مقام مرجعیت، نماینده‌ای را نزد آیت‌الله بروجردی در قم فرستادند.[۵۵] لنکرانی امام‌خمینی را در تابستان‌ها به باغ خود در کرج دعوت می‌کرد. ازجمله، در تابستان سال ۱۳۴۱ که باغ او چند روز به مرکز مشاوره مخالفان و مبارزان رژیم شاه تبدیل شده بود.[۵۶] حدود یک هفته پیش از قیام ۱۵ خرداد، لنکرانی با امام‌خمینی در قم دیدار کرد و درباره ضرورت و کیفیت مبارزه با رژیم با ایشان به تبادل نظر پرداخت. خانه او نیز در تهران محل رفت‌وآمد مبارزان و مرکز پخش اخبار و دستورهای مربوط به نهضت بود. شب ۱۵ خرداد، لنکرانی تصویر امام‌خمینی را در تیراژی بسیار گسترده در تهران چاپ کرد و روز بعد، در میان تظاهرکنندگانی که از میدان شاه (قیام فعلی) به سمت دانشگاه حرکت می‌کردند، آن را توزیع کرد. در پی این اقدامات، در ۲۰ خرداد ۱۳۴۲ به دستور فرمانداری نظامی دستگیر و روانه زندان شد و در اواخر تیر همان سال آزاد گردید.[۵۷] در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ که دوران قیام و نهضت روحانیت در قم بود و امام‌خمینی امکان برگزاری جلسات و فعالیت آزادانه نداشت، لنکرانی گاهی با لباس مبدل به قم می‌رفت و به دیدار مراجع، به‌ویژه امام‌خمینی، می‌شتافت و با آنان مشورت می‌کرد.[۵۸] پس از حوادث ۱۵ خرداد، هنگامی که امام‌خمینی از زندان آزاد شد و چند روزی در قیطریه در منزل روغنی بود، بسیاری برای دیدار ایشان رفتند. یکی از دوستان مشترک، هنگام رفتن به دیدار امام، شنید که ایشان می‌پرسید: «آقای لنکرانی کجا هستند؟ بگویید زود، هر چه زودتر، نزد من بیایند.» [۵۹] لنکرانی پس از تبعید امام‌خمینی نیز ارتباط خود را با ایشان قطع نکرد و در هر فرصتی از ایشان یاد و حمایت می‌کرد. حتی در دفاع از امام در برابر برنامه‌های برخی مراجع نیز می‌ایستاد.[۶۰] ساواک در گزارشی آورده است: «لنکرانی همچنین اظهار نمود که علما و مردم را پیش من بفرست تا به آنها ثابت کنم که باید (امام) خمینی مرجع تقلید باشد.» [۶۱] پس از ۵ سال تبعید امام (سال ۱۳۴۸) به‌وسیلۀ یکی از دوستان مشترک که عازم نجف بود، می‌گوید: آقای خمینی مقامش بعد از ائمه معصومین علیهم‌السّلام قرار دارد و تالی تلو معصوم است. وقتی به نجف رسیدی و با ایشان ملاقات کردی در ابتدای ورود بگو: السلام علیک یابن رسول الله و بعد از آن سلام مرا خدمت ایشان ابلاغ کن و پیام مرا به عرض ایشان برسان.[۶۲]

لنکرانی گاهی پیام‌های خود را به‌وسیله بستگان و زائران عتبات عالیات به امام‌خمینی می‌رساند. ایشان نیز متوجه می‌شدند که زائر حامل پیام شیخ حسین لنکرانی است، فوراً او را می‌پذیرفتند و احترام می‌کردند. یک‌بار نیز پیامبر خواهر لنکرانی بود که پیام شفای ایشان را به امام‌خمینی رساند و متقابلاً پاسخ شفای امام را برای لنکرانی آورد.[۶۳]

در دوران آشنایی شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی افزون بر دیدارها و مهمانی‌ها در کرج، تهران و قم، نامه‌ها و تلگراف‌هایی بین آنان رد و بدل می‌شد. برخی از آن نامه‌ها که در دسترس است، نشان از عمق دوستی و ارادت هر دو نسبت به هم است. ازجمله نامۀ احوال‌پرسی امام‌خمینی به ایشان در اول اردیبهشت ۱۳۴۰ش. که گِلِه کردند که چرا به قم آمدید و منزل ما تشریف نیاوردید.[۶۴]

در تلگرافی به تاریخ تیرماه ۱۳۴۱، امام‌خمینی نوشته است: «حضرت حجت‌الاسلام آقای لنکرانی- دامت برکاته ـ از سلامت خودتان مطلعم فرمایید.» شیخ حسین لنکرانی نیز در پاسخ تلگراف می‌زند: «حضرت آیت‌اللَّه العظمی آقای خمینی- مد ظله العالی. از تفقدی که فرمودید متشکرم. بحمداللَّه حالم خیلی بهتر است. قربانت: شیخ حسین لنکرانی- ۱۰/ ۴/ ۱۳۴۱» [۶۵] وقتی که امام‌خمینی از بیماری شیخ حسین لنکرانی آگاه می‌شود، طی نامه‌ای جویای حال وی شده و سفارش می‌کند نزد پزشک حاذق و بیمارستان مجهز بروند.[۶۶] چنان که لنکرانی نیز در بدو ورود امام‌خمینی به نجف طی نامه‌ای جویای حال ایشان می‌شود. امام‌خمینی نیز ۱۸ آبان ۱۳۴۴ پاسخ می‌دهد.[۶۷]

شیخ حسین لنکرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی شیخ حسین لنکرانی با همۀ کهولت سن و بیماری از پشتیبانی نظام جمهوری اسلامی و رهبری نظام دست نکشید.[۶۸] بااین‌که مسئولیتی نپذیرفت، ولی با همان سن بالا و بیماری در جبهه‌های جنگ حضور می‌یافت. به رزمندگان روحیه می‌داد و همیشه نگران سرنوشت جنگ بود.[۶۹] گاهی فرماندهان جنگ را از تجربیات خود آگاه می‌ساخت. (فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۳، ص۹۰). او ده سال دوران نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرد و به صد سالگی رسید و رحلت یار دیرین خود، امام‌خمینی را در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ به چشم دید. بااین‌که در بستر بیماری بود، وظیفه سیاسی، اجتماعی و انقلابی خود را فراموش نکرد و پیام تسلیت داد.[۷۰] ولی بیش از سه روز از درگذشت امام‌خمینی نگذشته بود که شیخ حسین لنکرانی نیز در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۶۸ به او پیوست.[۷۱]

پانویس

  1. شریف‌رازی، اختران فروزان ری و تهران، ص۱۰۵.
  2. بصیرت منف، علما و رژیم رضاشاه، ص۳۸۲.
  3. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، مقدمه، ص۱۲.
  4. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، مقدمه، ص۱۲.
  5. بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه، ص۳۸۲.
  6. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، مقدمه، ص۱۲.
  7. «حسین لنکرانی»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.
  8. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۲۰.
  9. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۲۰.
  10. جمعی از نویسندگان، گلشن ابرار، ص۲۷۷؛ شریف‌رازی، اختران فروزان ری و تهران، ص۱۰۵.
  11. «حسین لنکرانی»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.
  12. «حسین لنکرانی»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه.
  13. «آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  14. «آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  15. جانزاده، خاطرات سیاسی رجال ایران، ج۱، ص۱۲۲ـ۱۲۴.
  16. مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج۲، ص۴۸۴.
  17. صدرهاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ج۱، ص۴۸؛ فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ و ۱۴، ص۳۱۰.
  18. بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه، ص۳۵۲.
  19. بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه، ص۳۸۰.
  20. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، شماره ۱۳ و ۱۴، ص۳۱۱.
  21. بصیرت‌منش، علما و رژیم رضاشاه، ص۳۷۹.
  22. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ـ۱۴، ص۳۱۷.
  23. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳-۱۴، ص۳۲۲.
  24. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ـ۱۴، ص۳۲۲ـ۳۲۹.
  25. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۲۰؛ فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ـ۱۴، ص۳۳۳.
  26. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۷ـ۱۸، ص۲۶۰ـ۲۶.
  27. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۷ـ۱۸، ص۲۵۰.
  28. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ـ۱۴، ص۳۰۹ و ۳۲۱.
  29. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۳ـ۱۴، ص۳۲۱؛ ش۱۷ـ۱۸، ص۲۸۳ـ۲۸۴.
  30. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۷ـ۱۸، ص۲۸۳ـ۲۸۴ و ۲۹۰ـ۲۹۱.
  31. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  32. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ـ۲۲، ص۹۰ و ۱۰۹.
  33. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  34. سمیعی، خاطرات سیاسی سرهنگ موثق‌الدوله سپهر، ص۲۵۳ـ۲۵۶.
  35. پرونده لنکرانی در ساواک، موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد ۱۰۳/۱، ل۸۰؛ شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۳۵؛ «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
  36. پرونده لنکرانی در ساواک، موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد ۱۰۳/۳، ل۲۰؛ شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۱ و ۲۷ـ۲۹.
  37. اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، به یاد حماسه‌آفرینان دوازدهم محرم، ص۲۲.
  38. رادنیا، «نهضت آزادی چگونه برپا شد؟»، ص۳۹.
  39. شاه‌حسینی، «مصاحبه با آقای حسین شاه‌حسینی»، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۱۷، ص۲۵۸.
  40. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  41. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ـ۲۲، ص۹۰ و ۱۰۹.
  42. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ـ۲۲، ص۱۹.
  43. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  44. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۳۹.
  45. «نگاهی به زندگانی پربار بزرگ مرد دین و سیاست، مرحوم آیت‌اللّه حاج شیخ حسین لنکرانی»، مرکز بررسی اسناد تاریخی.
  46. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۲۱۰.
  47. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۱۷و۱۸، ص۳۰۴.
  48. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۱و۲۲، ص۱۰۹.
  49. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۱و۲۲، ص۱۰۹.
  50. جمعی از نویسندگان، گلشن ابرار، ج۶، ص۲۵۹ـ۲۷۰.
  51. ابوالحسینی، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ و ۲۲، ص۸.
  52. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۳، ص۷۱.
  53. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  54. (شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۱۲۴.
  55. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۱۶۸ـ۱۷۰.
  56. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  57. ابوالحسینی، روابط و مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی، ۱۳۲۴ـ۱۳۶۸، قسمت اول، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ و ۲۲، ص۹۵ و ۹۸.
  58. «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
  59. (باقری، خاطرات ۱۵ خرداد، ج۳: تبریز ـ قسمت دوم، ص۱۰۸.
  60. شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۱۹۷.
  61. (شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، ص۲۵۹.
  62. خاطرات حجةالاسلام والمسلمین محتشمی، ص۱۱۰.
  63. ابوالحسینی، روابط و مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی، ۱۳۲۴ـ۱۳۶۸، قسمت اول، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش۲۱ و ۲۲، ص۴۸.
  64. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۲۱، ص۴۷۹.
  65. (امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۲۱، ص۴۸۸.
  66. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۲۱، ص۶۸۹.
  67. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۲۱، ص۵۵۴.
  68. «نگاهی به زندگانی پربار بزرگ مرد دین و سیاست، مرحوم آیت‌اللّه حاج شیخ حسین لنکرانی»، مرکز بررسی اسناد تاریخی.
  69. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۱و۲۲، ص۹۲-۹۳.
  70. فصلنامه تاریخ معاصر ایران، ش ۲۳ ص۱۰۰.
  71. شریف‌رازی، اختران فروزان ری و تهران، ص۱۰۵.

منابع

  • ابوالحسنی (منذر)، علی، «روابط و مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی ۱۳۲۴-۱۳۶۸»، قسمت اول، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، س۶، ش۲۱و۲۲، بهار و تابستان ۱۳۸۱ش.
  • اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، به یاد حماسه آفرینان دوازده محرم، بی‌جا، انتشارات دوازدهم محرم، ۱۳۵۶ش.
  • امام‌خمینی، صحیفه امام، موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، تهران، ۱۳۸۷ش.
  • باقری، علی، خاطرات ۱۵ خرداد، ج ۳: تبریز ـ قسمت دوم، (عقیقی بخشایشی)، تهران، سورۀ مهر، ۱۳۸۸ش.
  • بصیرت‌منش، حمید، علما و رژیم رضاشاه، نشر عروج، ۱۳۷۸ش.
  • پروندة لنکرانی در ساواک، موجود در مرکز اسناد انقلاب اسلامی، کد ۱/۱۰۳.
  • جانزاده، علی، خاطرات سیاسی رجال ایران؛ از مشروطیت تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران، انتشارات جانزاده، ۱۳۷۱ش.
  • جمعی از نویسندگان، گلشن ابرار، قم، نشر معروف، ۱۳۸۵ش.
  • خاطرات حجت الاسلام و المسلمین محتشمی پور، تهران، سورۀ مهر، اول، ۱۳۷۶ش
  • رادنیا، عباس، «نهضت آزادی چگونه برپا شد؟»، سروش، سال اول، ش ۲۵، ۲۸، مهر ۱۳۵۸ش.
  • سمیعی، احمد، خاطرات سیاسی مورخ‌الدولة سپهر؛ احمد علی سپهر، تهران، نشر نامک، ۱۳۷۴ش.
  • شاه‌حسینی، حسین، «مصاحبه با آقای حسین شاه‌حسینی»، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال ۵، ش ۱۷، بهار ۱۳۸۰ش.
  • شریف‌رازی، محمد، اختران فروزان ری و طهران؛ تذکره المقابر فی احوال المفاخر، قم، مکتبه الزهرا، ۱۳۷۰ش.
  • شیخ حسین لنکرانی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، ۱۳۸۳ش.
  • صدرهاشمی، محمد، تاریخ جراید و مجلات ایران، تهران، کمال، دوم، ۱۳۶۳ش.
  • فصلنامه تاریخ معاصر ایران، تهران، پژوهشکدۀ تاریخ معاصر، شماره‌های متعدد.
  • مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی، تهران، علمی، ۱۳۲۱ش.
  • «آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی»، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی؛
  • «حسین لنکرانی»، پایگاه اطلاع رسانی حوزه؛ https://hawzah.net/fa/Mostabser/View/63554/5236
  • «مناسبات آیت‌الله حاج شیخ حسین لنکرانی و امام‌خمینی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۴۲»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
  • «نگاهی به زندگانی پربار بزرگ مرد دین و سیاست، مرحوم آیت‌اللّه حاج شیخ حسین لنکرانی»، مرکز بررسی اسناد تاریخی.

نویسنده: محمد رجائی‌نژاد