خلع نعلین
خلع نعلین، به معنای اعراض قلب از امور مادی و کثرات عالم هستی است. امامخمینی در آثار خویش به بحث از خلع نعلین، جایگاه، حقیقت و مقام تجرید پرداخته و خلع نعلین را کنایه تأویلی از کنار نهادن کثرات و امور مادی دانسته است و در مواردی خلع نعلین را نماد، امکان و تعین، شهوت و غضب، هوای نفس، عالم ناسوت، اهل و عیال و حب جاه میداند.
اهمیت و جایگاه و جایگاه خلع نعلین
خلع نعلین در اصطلاح دینی و عرفانی به معنای اعراض قلب از امور مادی و کثرات عالم هستی است.[۱] خلع نعلین واژهای قرآنی است که بسیاری از مفسران و اهل معرفت، آن را اشاراتی عرفانی میدانند که این خطاب الهی را مجالی برای باز نمودن اندیشههای تاویلی خود دیدهاند. اهل معرفت و عرفا نعلین را نمادی از مفاهیم انتزاعی همچون خوف و رجا، تعلقات کونین، طبیعت و نفس، اسباب تلوین، صفات و افعال، محل فصل و وصل و اهل ولد دانستهاند.[۲]
امامخمینی نیز در آثار خویش به بحث از خلع نعلین، جایگاه، حقیقت و مقام تجرد پرداخته و خلع نعلین را کنایه تأویلی از کنار نهادن کثرات و امور مادی دانسته است. ایشان خلع نعلین را نماد، امکان و تعین شهوت و غضب، هوای نفس، عالم ناسوت، اهل و عیال و حب جاه میداند.[۳]
چیستی خلع نعلین
اهل معرفت با تأویل آیه «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی»،[۴] نعلین و کفش را در حقیقت وسیلهای برای حفاظت مقام صدق از ناهمواریها و خار و خاشاک سیر و سلوک میدانند و معتقدند وقتی سالک به مقام اُنس و وصال رسید، باید نعلین خود را خلع کند؛ زیرا نعلین برای سالکان است نه واصلان و راهیافتگان به فنای الهی.[۵]
امامخمینی نیز درباره چیستی و حقیقت خلع نعلین با توجه به قاعده روحالمعانی و با تأویل آیه «فاخلع نعلیک إنک بالواد المقدس طوی»، معتقد است مراد از خلع نعلین، کنار گذاشتن عالم ناسوت است که سبب گشایش و سعه قلب سالک میگردد؛ زیرا سالک با انسلاخ وجودی و گذشتن از مراحل نفسی و مهاجرت از بیت مظلم نفس و انانیت، این توفیق را مییابد که از درخت مبارک و چشمه زلال معرفت چشیده و درهای تأویل بر دل او گشوده شود و درک معانی باطنی کند. به اعتقاد امامخمینی سالک با خلع نعلین شهوت و غضب و ترک هوای نفس از عالم طبیعت به عالم ارواح عروج میکند و به مقام اطلاق میرسد؛ زیرا شهود مقام اطلاق جز با ترک قیود و خلع نعلین امکان ندارد.[۶]
مقام تجرید
به اعتقاد اهل معرفت از آنجا که تأویل اشاره به معنای رمزی و باطنی است که نوعاً ظاهر الفاظ و قواعد معمولی در آن بدست نمیآید، بلکه نیازمند نوعی کشف و شهود است، ازاینرو، اهل معرفت از آیه «فاخلع نعلیک»، کنار گذشتن دنیا و دلبستگی به آن را استفاده کردهاند، یعنی تجرد از عوارض و مادی و کثرات. البته تجرید در هر مرحله به امر خاصی تعلق میگیرد، گاه مراد از تجرید، تجرید از لذتهای طبیعی و شهودی است و گاه مراد از آن، تجرید از رؤیت اسباب و نسبت دادن افعال به مخلوق است تا آنجا که به تجرید از غیرخدا میرسد که مقامی بسیار عالی است، اما در مرحله نهایات، تجرید از تجرید میباشد؛ زیرا سالک اگر تجرید خود را ببیند، این دیدن خود دلیل است که هنوز مجرد محض نشده است. ازاینرو، سالک الیالله با خلع نعلین و کنار گذاشتن ماسویالله از تمام رسوم بشری و تعینات خلقی عبور کرده، وارد قدس ربوبی میشود.[۷]
امامخمینی نیز در بیان حقیقت و ماهیت تجرید، معتقد است، سالک برای وصول به فنای الهی باید خود را از تمام مراتب شهود تجرید کند؛ یعنی باید انخلاع و انسلاخ و جودی از شهوت، غضب و هواهای نفسانی داشته باشد و انقطاع کامل به سوی حقتعالی پیدا کند. در این حالت است که سالک با رسیدن به مقام تجرید متحقق به مقام ولایت مطلقه شده، به مقام استقرار و تمکین میرسد و جهت خلقی و رسوم بشری را در وجه ربی خود مستهلک و از تمام تعلقات امکانی تجرید میشود. به اعتقاد ایشان حضرت موسی(ع) با آن همه مقام بزرگ نبوت و معرفت و بعد از آن همه ریاضتها، وقتی در مقام قدس قدم نهاد، ندا آمد، خلع نعلین کن و از محبت زن و فرزند، خود را دور کن؛ زیرا اینجا وادی مقدسی است. با این وصف، حضرت موسی(ع) به میقات و مقام محمدی نرسید و با وقت و مقام تجرد احمدی تناسبی نداشت؛ زیرا به حضرت موسی(ع) خلع محبت به اهلش گفته شد، ولی به رسول ختمی(ص) در آن وادی، امر به حبّ علی(ع) شد.[۸]
پانویس
- ↑ سلمی، حقایق التفسیر، ص۴۳۶-۴۳۷؛ کاشانی، شرح المنازل، ص۷۹۶.
- ↑ بقلی، عرایس البیان، ج۲، ص۴۷۹؛ ابنعربی، رحمة من الرحمان، ج۲، ص۷۶-۷۸؛ غزالی، مشکاة الانوار، ص۷۲؛ رازی، روض الجنان، ج۱۳، ص۱۳۳؛ میبدی، کشف الاسرار وعدة الابرار، ج۶، ص۱۱۳؛ نخجوانی، الفواتح الالهیه، ج۱۰، ص۵۱۰؛ موحدی، تأویلات خلع نعلین در شعر عارفانه، ص۲۴؛ خلع نعلین در تفسیر عارفان، ص۱۸۱.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۵۲، ۷۸؛ تفسیر سوره حمد، ص۳۳، شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵۵؛ شرح دعای سحر، ص۳۷، ۹۷ و۱۰۳.
- ↑ طه: ۱۲.
- ↑ کاشانی، تأویلات، ج۲، ص۲۰؛ آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۲۴۸؛ حویزی، نورالثقلین، ج۳، ص۳۷۳-۳۷۴؛ کبری، التأویلات النجمیه، ج۴،، ص۱۸۹؛ موحدی، خلع نعلین در تفسیر عارفان، ص۱۹۱.
- ↑ امامخمینی، شرح دعای سحر، ص۳۷ و ۹۷؛ صاحبی، اسرار ملکوت، ج۱، ص۱۷۰، ج۲، ص۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ کاشانی، شرح المنازل، ص۷۹۶-۷۹۹؛ سهروردی، عوارف المعارف، ج۱، ص۸۵؛ کلابازی، التعرف لمذهب اهل تصوف، ج۱، ص۱۱۱؛ نجمالدین کبری، التأویلات النجمیه، ج۴، ص۱۸۹.
- ↑ امامخمینی، شرح دعای سحر، ص۱۰۲-۱۰۳ و۹۷-۹۸؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۲۵۵؛ آداب الصلاة، ص۱۱۰.
منابع
- ابنعربی، رحمة من الرحمان، قم، آیت اشراق، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۷ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۳ش.
- آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، دار الکتب العلمیة ۱۴۱۵ق.
- بقلی شیرازی، روزبهان، تفسیر عرایس البیان فی حقائق القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۸م.
- حویزی، عبدعلیبنجمعه، نور الثقلین، قم، نشر اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
- رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
- سُلمی، عبدالرحمان، حقایق التفسیر، تهران، بازتاب، ۱۴۰۲ش.
- سهروردی، شهابالدین عمر، عوارف المعارف، تهران، انتشارات عملی و فرهنگی، ۱۳۹۳ش.
- صاحبی، باقر، اسرار ملکوت، تهران، نشر عروج، ۱۴۰۳ش.
- غزالی، محمد، مشکاة الانوار، تهران، مولی، ۱۳۹۹ش.
- کاشانی، شرح المنازل السائرین، قم، بیدار، ۱۳۸۷ش.
- کاشانی، عبدالرزاق، تأویلات کاشانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۲۰۰۶م.
- کلاباذی، ابوبکر، التعرف لمذهب اهل تصوف، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۱ش.
- موحدی، محمدرضا، تأویلات خلع نعلین در شعر عارفانه، مجله ادب فارسی، ۱۴۰۰ش.
- موحدی، محمدرضا، خلع نعلین در تفسیر عارفان، فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی، ۱۳۹۱ش.
- میبدی، رشیدالدین، کشف الأسرار و عدة الابرار، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۱ش.
- نجمالدین کبری، احمدبنعمر، التأویلات النجمیه فی التفسیر الإرشادی الصوفی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۷۱م.
- نخجوانی، نعمتالله، الفواتح الالهیه، مصر، دار رکابی للنشر، ۱۹۹۹م.
نویسنده: باقر صاحبی