پرش به محتوا

ولی‌الله قرنی

از ویکی امام خمینی
محمدولی قرنی
شناسنامه
نام کاملمحمدولی قرنی
لقبولی‌الله قرنی
زادروز۱۲۹۲ش
شهر تولدتهران
کشور تولدایران
تاریخ درگذشت۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ش
شهر درگذشتتهران
کشور درگذشتایران
آرامگاهحرم حضرت فاطمه معصومه(س)، قم
دیناسلام
مذهبشیعه
پیشهنظامی
اطلاعات سیاسی
پست‌هارئیس رکن دوم ستاد ارتش شاهنشاهی؛ معاون دوم ستاد ارتش شاهنشاهی؛ عضو شورای انقلاب؛ رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران

محمدولی قرنی (۱۲۹۲/ ۱۳۵۸ش) مشهور به سرلشگر ولی‌الله قرنی، از افسران ارشد ارتش شاهنشاهی بود که در سال ۱۳۳۶ با درجۀ سرلشگری به‌دلیل لو رفتن کودتا علیه حکومت دستگیر و از ارتش اخراج و زندانی گردید. پایان سال ۱۳۳۹ از زندان آزاد شد. بااین‌که از آن پس در حراست امنیتی قرار داشت؛ با آغاز نهضت روحانیت به رهبری امام‌خمینی، به همکاری با آن روی آورد. برای همین دوباره دستگیر و زندانی شد.

با اوج‌گیری انقلاب در سال ۱۳۵۷، قرنی به نیروهای انقلابی پیوست و به عضویت شورای انقلاب درآمد. پس از پیروزی انقلاب، بی‌درنگ (۲۳ بهمن) به ارتش بازگشت و با فرمان امام‌خمینی، با درجۀ سرلشکری به‌عنوان رئیس ستاد ارتش انقلاب گزینش شد. با گذشت چند ماه از پیروزی انقلاب، محمدولی سوم اردیبهشت ۱۳۵۸ به‌دست گروهک فرقان ترور شد.

زندگی‌نامه

محمدولی قرنی مشهور به سرلشگر ولی‌الله قرنی، سال ۱۲۹۲ش در تهران زاده شد.[۱] برخی منابع او را سیدمحمدولی‌الله قرنی نیز نامیده‌اند.[۲] پدر محمدولی، میرزا آقاخان از مدیران مخابرات تهران بود که مأمور به شیرار شد.

محمدولی دوران خردسالی و سال‌های نخست تحصیلات ابتدایی را در همانجا گذراند.[۳] میرزا آقاخان با پایان مأموریت و هنگام بازگشت به تهران، در آباده، بین راه شیراز ـ اصفهان به‌دلیل بیماری درگذشت.[۴] محمدولی که ده ساله بود، همراه خانواده به‌ناچار مدتی در اصفهان ساکن شدند. او دورۀ ابتدائی را در مدرسۀ گلبهار اصفهان ادامه داد و به پایان رساند.[۵] تااین‌که پس از مدتی به همراه خانواده به تهران بازگشتند. محمدولی دورۀ دبیرستان را در مدرسۀ دارالفنون و نظام به پایان رسانید و در سال ۱۳۰۹ وارد دانشکده افسری شد و ۲ سال بعد با درجه ستوان دومی دانش‌آموخته شد.[۶]

قرنی دوره ستاد جنگ دانشگاه جنگ و دوره ۳ ماهه این دانشگاه را نیز به پایان رساند. سال ۱۳۲۹ با درجه سرهنگی فرمانده تیپ مستقل شهر رشت شد و سال ۱۳۳۰ درجۀ سرتیپی گرفت. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ریاست رکن دوم ستاد ارتش رسید و مهرماه سال ۱۳۳۶ درجه سرلشکری گرفت.[۷] از برجسته‌ترین رویدادهای سیاسیِ پایان سال ۱۳۳۶ افشای کودتای سرلشکر قرنی بود. قرنی که جایگاه دوم بین سران ارتشِ آن سال‌ها را داشت، دست به کودتای نافرجامی علیه حکومت زد.[۸] بااین‌که پدر قرنی از مدیران دولت و خودش هم از سران ارتش سلطنتی بود، اما خانوادگی به باورهای دینی مقید بودند. صداقت و پاکی و پاک‌دستی از ویژگی‌های بارز آنان بود. سرلشگر قرنی در ارتش نیز به وطن‌پرستی و مخالفت با هر گونه فساد زبانزد بود. او ریشۀ فساد را در دربار و دولت می‌دید. برای همین طرح کودتا و براندازی حکومت را ریخت، ولی با لو رفتن قضیه، دستگیر و زندانی و از ارتش اخراج گردید.[۹] در برخی منابع تاریخی آمده است که قرنی با پشتیبانی سازمان سیای آمریکا کودتا را برنامه‌ریزی کرده بود که توسط انگلیس افشا و دستگیر گردید. با این‌همه به‌رغم اتهام بسیار سنگینِ کودتا، با میانجیگری آمریکا و پادرمیای انگلیس، برخورد شدیدی با وی انجام نگرفت و تنها به ۳ سال زندان و اخراج از ارتش محکوم شد.[۱۰]

کنشگری سیاسی قرنی

کنشگری سیاسی قرنی پس از سقوط دکتر محمد مصدق از سال ۱۳۳۳ آغاز گردید. او که فساد ساختاری در حکومت را از نزدیک می‌دید، به همراه چندتن از هم‌فکران و همرزمان خود نخست در اندیشۀ اصلاح در ارتش، سپس ایجاد دولت جدیدی بود که قدرت را از چنگ طبقۀ سنتی بالای رژیم درآورده و شاه را وادار سازد به‌عنوان یک پادشاه مشروطه، سلطنت نماید و برنامۀ اصلاحات جامعی به اجرا بگذارد.[۱۱] علی امینی سیاستمداری بود که آنها به او امید داشتند و با آمدن او به اهداف اصلاحی خود نزدیک می‌شدند.[۱۲] قرنی و دوستانش برای رسیدن به این هدف، دست به کنشگری‌هایی همچون: تماس و پیوند گسترده با نخبگان سیاسی جامعه در هر سطحی، پایه‌گذاری حزب آزادی برای پشتیبانی از دولت تازه، تماس و گفتگو با دولت آمریکا برای پشتیبانی و فشار به شاه برای انجام اصلاحات، برنامه‌های برای تحریک مردم علیه دولت و پشتیبانی از دولت جدید و دیگر برنامه‌های جانبی در این راستا روی آورد.[۱۳] از سال ۱۳۳۶ کنشگری سیاسی قرنی و دوستانش گسترش یافت. در این دوران، جایگاه سیاسی قرنی در چارچوب انتقاد از دولت‌های وقت بود و این انتقاد با نخست‌وزیری منوچهر اقبال در فروردین ۱۳۳۶ بالا گرفت.[۱۴] قرنی در مهرماه ۱۳۳۶ به درجه سرلشکری رسید که این نشانگر اعتماد محمدرضا پهلوی به او تا این تاریخ است. در ۲۰ بهمن ۱۳۳۶ معاون دوم ریاست ستاد ارتش گردید. تااین‌که با افشای کودتا، قرنی دستگیر و دادگاهی و به زندان محکوم شد و ۳۱ تیر ۱۳۳۷ از ارتش اخراج گردید.[۱۵]

محمدولی پس از آزادی در سال ۱۳۳۹ خود را به رهبران جبهه ملی دوم و نهضت آزادی ایران نزدیک کرد. در بهمن ۱۳۴۲ به اتهام داشتن رابطه با سیدهادی میلانی، سیدمحمود طالقانی و گروهی از روحانیون مبارز به رهبری امام‌خمینی، برای بار دوم دستگیر و زندانی و ۲۰ آذر ۱۳۴۵ از زندان آزاد شد.[۱۶] او تا میانۀ سال ۱۳۵۷ تحت مراقبت شدید ساواک بود و چون درآمدی هم نداشت، وضع اقتصادی‌اش بسیار بد بود و به سختی زندگی می‌کرد. از سال ۱۳۵۶ که انقلاب جان تازه‌ای گرفت، او گرایش ویژه‌ای هم به افسران و نظامیان ملی‌گرا و مخالف رژیم شاه داشت و می‌خواست در آینده از آنان برای کادرسازی استفاده کند.[۱۷] وی همزمان با دیگر انقلابیون نیز ارتباط بیشتری برقرار کرد. به‌گونه‌ای که پیش از پیروزی انقلاب عضو شورای انقلاب شد.[۱۸] تااین‌که روز بعد، ۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ به‌دست گروه فرقان در منزل خود ترور و کشته شد.[۱۹] در بیانیه‌ای که از سوی گروه فرقان پخش شد، قرنی به‌دلیل سرکوب خلق کُرد ترور شده بود. این گروه پس از انقلاب چندین ترور دیگر نیز انجام داد. تااین‌که رهبر آن دستگیر و اعدام و گروه فرقان منحل گردید.[۲۰] با ترور قرنی، یار و همرزم دیرین او، سیدمحمود طالقانی در نماز جمعه دفاع همه‌جانبه‌ای از ایشان کرد.[۲۱]

قرنی و انقلاب اسلامی

قرنی ۲۳ بهمن ۵۷، در نخستین روز پس از پیروزی انقلاب به ریاست ستاد کل ارتش برگزیده شد.[۲۲] و امام‌خمینی نیز آن را تأیید کرد.[۲۳] او با آشنایی و شناخت پیشینی که از درون ارتش شاهنشاهی داشت، تلاش کرد ارتشی را که بیشتر یگان‌های آن متلاشی و اسلحه و مهمات آن غارت شده بود سامان و سازمان دهد. از دستاوردهای انقلاب پاسداری کند و نظم و امنیت را در سراسر کشور، به‌ویژه کردستان برقرار سازد. همچنین با چالش‌های برخی افسران ارشد که یک شبه انقلابی شده و خواستار پست و مقام بودند، تعامل کند.[۲۴] این کارهای قرنی بااین‌که در کل مورد تایید امام‌خمینی بود.[۲۵] اما گاه با دولت موقت ناهمسانی داشت. تاآنجا که ناچار می‌شد گاه دیدگاه امام‌خمینی را جویا شود. برای همین در ۶ فروردین سال ۱۳۵۸ به دستور نخست‌وزیر، مهدی بازرگان از ریاست ستاد کل برکنار شد؛ اما نپذیرفت و استعفای خود را به امام‌خمینی تقدیم کرد.[۲۶]

قرنی در دورۀ کوتاه ریاست کل ارتش، با پشتیبانی امام‌خمینی،[۲۷] غیر از چند تن، بقیه امرای ارتش را بازنشسته کرد و گفت: «دیگر در ارتش از ارتشبد و سپهبد خبری نیست» و در مقابل، با فرمان او کسانی از روحانیون به سازمان‌های ارتشی راه یافتند. او گفت: «ارتشیان باید از روحانیون تبعیت کنند.» با بازنشسته شدن برخی سران ارتش، مخالفانش در مطبوعات او را کوبیدند.[۲۸] قرنی در پایان سال ۵۷ نگران شایعۀ تضعیف و انحلال ارتش بود. برای همین یک برنامه همبستگی مردم با ارتش در پیش گرفت و ارتشیان را به خیابان‌های پایتخت آورد و با مردم پیوند داد و نگاهشان به همدیگر را نرم و خوشبین کرد.[۲۹]

قرنی و امام‌خمینی

قرنی از همان آغاز نهضت در سال ۴۲، با یاران انقلابی و دوستداران مبارزِ امام‌خمینی در پیوند بود. برای همین وی با موافقت امام‌خمینی از اعضای اولیۀ شورای انقلاب شد.[۳۰] با بازگشت امام‌خمینی به ایران، پیوسته برای دیدار ایشان به مدرسه علوی تهران می‌رفت.[۳۱] برای همین یک روز پس از پیروزی انقلاب، ۲۳ بهمن ۵۷، به ریاست ستاد ارتش منصوب شد. روز ۲۴ بهمن به دفتر ستاد ارتش رفت و پس از پایین کشیدن عکس محمدرضاشاه و بالا بردن عکس امام‌خمینی گفت: «ارتش شاهنشاهی که می‌گفتند، مجهزترین ارتش دنیاست و شاید هم از لحاظ وسایل و تجهیزات چنین بود، ظرف چند ساعت متلاشی شد، زیرا ایمان و آرمان نبود.».[۳۲]

قرنی بااین‌که مسن بود، آرام و قرار نداشت. از صبح که سر کار می‌رفت، پیگیر و پرتلاش بود و مسائل را بررسی و تجزیه و تحلیل کرده و به امام‌خمینی گزارش می‌داد. برای انجام همۀ کارها نظر وی را جویا می‌شد.[۳۳] تاآنجاکه هنگامی که امام‌خمینی به قم رفت، باز هم به دیدار ایشان می‌رفت.[۳۴] محمدولی درباره امام‌خمینی می‌گفت:

اگر همین الان نفسم را بخواهد، می‌دهم. هرچه می‌گوید حجت است. فقط گوش به فرمان امام‌خمینی باشید. چون حرف‌های ایشان حرف خدا و قرآن است. می‌گفت معتقدم به ایشان الهام می‌شود، وگرنه هرگز کسی نمی‌توانست با دست خالی بر حکومتی تا بن دندان مسلح پیروز شود.[۳۵]

از سویی، امام‌خمینی نیز در دورۀ زمانی کوتاه بارها از قرنی تعریف و تمجید کرد. به نظرات او توجه می‌کرد.[۳۶] هنگامی هم که ترور و کشته شد، می‌خواستند پیکر او را در بهشت زهرا(س) خاک کنند، اما به فرمان امام‌خمینی به قم برده و در صحن حضرت معصومه(س)، در کنار مزار شیخ عبدالکریم حائری یزدی به خاک سپردند.[۳۷] پیام تسلیتی هم از سوی دفتر امام‌خمینی صادر شد.[۳۸] امام‌خمینی بعدها دربارۀ ترور او گفت: «جرم «قرنی‏» چه بود؟ آخر چه جرمی کرده بودند که مستحق قتل بودند؟».[۳۹]

پانویس

  1. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵.
  2. «سرلشگر قرنی»، سایت پژوهشکدۀ تاریخ معاصر.
  3. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵.
  4. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵.
  5. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵.
  6. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵.
  7. بزرگ‌مهر، کاروان عمر، ص۴۱۶ـ۴۲۲؛ نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵ـ۴۶.
  8. امیر باصلابت، ماه‌نامۀ فرهنگی تاریخی شاهد، ش۸۲، ص۱.
  9. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۵-۴۷.
  10. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشگر قرنی، ص۳۳؛ پیتر آوری، تاریخ معاصر ایران، ج۳، ص۸۴.
  11. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی، ص۴۶.
  12. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی، ص۴۷.
  13. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی ص۴۷ـ۴۹.
  14. «زندگینامه: محمدولی قرنی (۱۲۹۲-۱۳۵۸)»، همشهری آنلاین.
  15. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۸.
  16. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۹؛ آیت‌الله حاج سید محمدهادی میلانی، ج۲، تهران، وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰، ص۹۵.
  17. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی، ص۹۰ـ۹۱.
  18. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۹ و ۱۹۹.
  19. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی، ص۹۳.
  20. فوزی، تحولات سیاسی اجتماعی بعداز انقلاب اسلامی در ایران، ج۱، ص۴۳۱.
  21. «سوم اردیبهشت سالروز ترور شهید سپهبد محمدولی قرنی»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
  22. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۴۹.
  23. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۶، ص۱۵۴.
  24. نجاتی، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی ص۸۹ـ۹۳.
  25. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۶، ص۱۵۴.
  26. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۵۰ و ۳۱۵.
  27. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۶، ص۱۵۴
  28. «سپهبد قرنی این‌گونه به شهادت رسید»، ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران.
  29. «سپهبد قرنی این‌گونه به شهادت رسید»؛ ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران.
  30. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۲۰۰.
  31. «زندگینامه: محمدولی قرنی (۱۲۹۲-۱۳۵۸)»، همشهری آنلاین.
  32. «سپهبد قرنی این‌گونه به شهادت رسید»، ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران.
  33. «سوم اردیبهشت سالروز ترور شهید سپهبد محمدولی قرنی»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
  34. روزنامه کیهان، ۱۵ فروردین ۱۳۵۸.
  35. «سوم اردیبهشت سال‌روز ترور شهید سپهبد محمدولی قرنی»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
  36. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۷، ص۲۱۷؛ ج۱۰، ص۱۱؛ ج۱۲، ص۷۲.
  37. «سوم اردیبهشت سال‌روز ترور شهید سپهبد محمدولی قرنی»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
  38. نوروزی فرسنگی، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، ص۳۲۱.
  39. امام‌خمینی، صحیفه امام، ج‏۷، ص۳۱۲.

منابع

  • «امیر باصلابت؛ یادمان سپهبد شهید سیدمحمدولی قرنی»، ماه‌نامۀ فرهنگی تاریخی یاران شاهد، ش۸۲، مرداد ماه ۱۳۹۱ش.
  • امام‌خمینی، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، ۱۳۸۹ش.
  • آیت‌الله حاج سیدمحمدهادی میلانی، تهران، وزارت اطلاعات، ۱۳۸۰ش.
  • بزرگمهر، اسفندیار، کاروان عمر، تهرا، سخن، ۱۳۸۲ش.
  • پیتر آوری، تاریخ معاصر ایران، تهران، عطائی، ۱۳۶۸ش.
  • روزنامه کیهان، ش ۱۰۶۷۴، ۱۵ فروردین ماه ۱۳۵۸ش.
  • فوزی، یحیی، تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تهران، عروج، ۱۳۸۴ش.
  • نجاتی، غلامرضا، ماجرای کودتای سرلشکر قرنی، تهران، رسا، ۱۳۷۳ش.
  • نوروزی فرسنگی، احمد، ناگفته‌هایی از زندگی سپهبد قرنی، تهران، موسسه فرهنگی انتشاراتی زهد، اول، بهار ۱۳۸۲ش.
  • «زندگینامه: محمدولی قرنی (۱۲۹۲ - ۱۳۵۸)»، همشهری آنلاین؛
  • «سپهبد قرنی این‌گونه به شهادت رسید»، خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)؛
  • «سرلشگر قرنی»، سایت پژوهشکدۀ تاریخ معاصر؛
  • «سوم اردیبهشت سالروز ترور شهید سپهبد محمدولی قرنی»، خبرگزاری جمهوری اسلامی؛

محمد رجائی نژاد