برهان تمانع
برهان تمانع به معنای آن است که هر یک از دو خدای قادر فرضی، کاری بکند که مانع فعل دیگری باشد. امامخمینی در آثار خویش از جمله براهین اثبات توحید ذات ربوبی و ابطال شرک را برهان تمانع میداند و بر این باور است تقریرهای گوناگون درباره این برهان صورت گرفته است، ایشان ضمن ردّ برهان متکلمان با توجه به مبانی خاص خویش به تقریر برهان تمانع پرداخته است.
اهمیت و جایگاه برهان تمانع
برهان تمانع در اصطلاح کلامی به معنای آن است که هر یک از دو خدای قادر کاری بکند که مانع فعل دیگری باشد.[۱] یکی از راه اثبات توحید حقتعالی برهان تمانع میباشد. این برهان با نامهای متعددی نظیر «برهان تغالب»، «برهان ممانعت» و «برهان سبر و تقسیم» خوانده شده است. برهان تمانع الهامگرفته از آیه شریفه «لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون»،[۲] میباشد. این برهان در کتب کلامی معتزله، اشاعره و امامیه ذکر شده و تقریرهای گوناگونی درباره آن ارائه شده است.[۳] برخی فلاسفه و حکمای الهی برهان تمانع را برای اثبات توحید نارسا و بیمقدار شمرده و مقدمات این برهان را از افکار و عقاید عمومی و دلیلی خطابی و اقناعی دانستهاند.[۴]
امامخمینی نیز در آثار خویش از جمله براهین اثبات توحید ذات ربوبی و ابطال شرک را برهان تمانع میداند و بر این باور است تقریرهای گوناگونی درباره این برهان صورت گرفته است، ایشان ضمن ردّ برهان متکلمان با توجه به مبانی خاص خویش به تقریر برهان تمانع پرداخته است.[۵]
تقریر برهان تمانع
متکلمان اسلامی در تقریر برهان تمانع بر اساس مبانی خواص خویش این گونه بیان کردهاند: اگر دو واجبالوجود که هر کدام با صفات خاص خود، فرض شود و فرض شود یکی بخواهد در جهان آفرینش چیزی را محقق سازد و دیگری ضد آن را اراده کند، از سه حالت خارج نیست یا اراده هر دو عملی میشود یا اراده هیچ یک عملی نمیشود یا تنها اراده یکی از آن دو محقق میشود، هر سه صورت باطل است؛ زیرا صورت نخست مستلزم اجتماع دو ضد میباشد و در صورت دوم نفی قادر بودن هر دو و در صورت سوم، نفی قادر بودن خدایی که ارادهاش عملی نشده است. بنابراین، در جهان هستی بیش از یک اله وجود ندارد.[۶]
ملاصدرا تقریر متکلمان را از برهان تمانع، خطابی و اقناعی دانسته و در شأن برهان قرآنی نمیداند و بر طبق مبانی و اصول خود برهان را تقریر کرده معتقد است، وجود عامل تشخص هر پدیده است. وجود و تشخص هر پدیدهای، با علت آن است که به او وجود میبخشد، چنانکه برای یک شخص دو شخص متمایز امکان ندارد، ازاینرو، برای پدیده دو وجود و دو علت وجود بخش قابل تصور نیست.[۷]
امامخمینی نیز در تقریر برهان تمانع معتقد است، از جمله برهانهای نقلی بر اثبات توحید ذاتی و ابطال شرک، برهان تمانع میباشد، و بر این باور است آیه «لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»،[۸] استنباطهای گوناگونی دارد و با وجود اینکه اهل عرف از آن استفاده کردهاند، متکلمان، فیلسوفان و عرفا نیز استفادههای دیگری کردهاند.[۹] اهل عرف از آیه مذکور بیان خطابی برداشت میکنند، به این معنا که دو سلطان در یک مملکت جای نمیگیرد و موجب فساد میشود و اگر در عالم دو خدا باشد، میان آن دو فساد و و تنازع بود و چون این اختلاف تنازع نیست، پس مدیر عالم ذات واحدی است.[۱۰]
اما متکلمان از راه برهان تمانع به تقریر آیه مذکور پرداختهاند و معتقدند هرگاه در جهان دو خدا موجود باشد، هر یک مانع کار دیگری و اراده هریک بر خلاف اراده دیگری است؛ به این معنا که یکی خواهان باریدن باران و دیگری خواهان نباریدن است و در نتیجه هر یک مانع دیگری میشود. و لازم میآید هیچ یک کار انجام ندهد و نظام جهان به هم بخورد یا اصلاً هیچ موجودی خلق نشود. اما حکیم و فیلسوف در تقریر برهان میگوید: اگر دو علت مستقل الهی بر چیزی اجتماع کنند، محال لازم میآید و موجودیت موجود محال میشود و فعل الهی باطل میشود؛ زیرا توارد دو علت بر معلول واحد محال است، مضافاً به اینکه معلول ربط محض به علت فاعلی خود و قائم به او میباشد.[۱۱] به باور امامخمینی فلاسفه و حکما از راه قاعده الواحد ثابت میکنند که خداوند عالم واحد است و اهل معرفت و عرفا نیز از این راه که عالم مرآت ظهور مجلای تجلی حق است، بر وحدانیت حقتعالی تاکید کردهاند.[۱۲] ایشان معتقد است برهان قرآنی نظیر آیه «لو کان فیهما آلهیة الا الله لفسدتا»[۱۳] برتر از برهان فلسفی است؛ زیرا قرآن در مقام استدلال بر توحید حقتعالی گاهی با نصف سطری آن را بیان میکند در حالی که برهان فلسفی با چندین مقدمات بیان میشود.[۱۴]
پانویس
- ↑ قاضی عبدالجبار، شرح الأصول الاخمسه، ص۱۸۷؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷، ص۷۰؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۵۱.
- ↑ انبیاء: ۲۲.
- ↑ تفتازانی، شرح العقاید النسفیه، ص۸۸، شرح المقاصد، ج۴، ص۳۱-۳؛ رازی، روض الجنان، ج۳، ص۵۳۹؛ اشعری، رساله فی استحسان الخوض، ص۴؛ جرجانی، شرح المواقف، ج۴، ص۴۳.
- ↑ ابنسینا، التعلیقات، ص۳۷؛ طوسی، تلخیص المحصل، ص۳۲۳؛ مقداد، اللوامع الالهیه، ص۲۰۵.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۳۱۰-۳۱۱؛ تقریرات فلسفه، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۶۲-۶۳.
- ↑ طبرسی؛ مجمع البیان، ج۷، اشعری، اللمع فی الرد علی أهل الزّیع والبدع، ص۲۱-۲۲؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۵۱؛ مطهری، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۱۹-۱۰۲۰.
- ↑ ملاصدرا، اسرار الآیات، ص۷۰.
- ↑ انبیاء: ۲۲.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۳۱۰.
- ↑ امامخمینی آداب الصلاة، ص۳۱۰-۳۱۱؛ صاحبی، حکمت معنوی، ص۴۱۶.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۸۱-۸۳؛ صاحبی، حکمت معنوی، ص۴۱۶-۴۱۷.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۳۱۱؛ تقریرات فلسفه، ج۲، ص۸۳.
- ↑ انبیا: ۲۲.
- ↑ امامخمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل ص۶۲-۶۳.
منابع
- ابنسینا، حسینبنعبدالله، التعلیقات، قم، مرکز النشر الاسلامی، ۱۳۶۳ش.
- اشعری، علی، اللمع فی الرد علی اهل الزیغ و البدع، قاهره، المکتبة الازهریة، بیتا.
- اشعری، علی، رسالة فی استحسان الخوص فی علم الکلام، هند، حیدرآباد دکن، ۱۴۰۰ق.
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تقریرات فلسفه امامخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۷ش.
- تفتازانی، سعدالدین، شرح العقاید النفسیه، مصر، المکتبة الازهریه، ۱۴۲۱ق.
- تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، شریف رضی، ۱۴۰۹ق.
- جرجانی، سیدشریف، شرح المواقف، تصحیح بدرالدین نعسانی، قم، شریف رضی، ۱۳۲۵ش.
- صاحبی، باقر، حکمت معنوی، تهران، نشر عروج، ۱۴۰۱ش.
- طبرسی، حسن، مجمع البیان، بیروت، دارالعلوم، ۱۳۷۹ق.
- طوسی، خواجه نصیر، تلخیص المحصل، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۵ق.
- فاضل مقداد، مقداد، اللوامع الهیه، قم، مرکز انتشارات اسلامی، ۱۴۲۲ق.
- فخر رازی، محمدبنعمر، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، نشر صدرا، ۱۳۸۹ش.
- معتزلی، قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الاخمسه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۳۲ق.
- ملاصدرا، محمدبنابراهیم، اسرار الآیات، تهران، نشر انجمن، حکمت، ۱۳۶۰ش.
نویسنده: باقر صاحبی