شجره ممنوعه
شجره ممنوعه، به معنای درختی است که تقرب انسان به سوی آن نهی شده است. امامخمینی در آثار خویش با رویکرد عرفانی به بحث از شجره ممنوعه، مصداق و آثار مترتب برآن پرداخته است.
اهمیت و جایگاه شجره ممنوعه
شجره ممنوعه در اصطلاح قرآنی درختی است که تقرب انسان به سوی آن نهی شده است.[۱] شجره ممنوعه یکی از مباحث تفسیری است که جایگاه و اهمیت ویژهای دارد. شجره ممنوعه درختی است که حضرت آدم و حواء از خوردن میوه آن در بهشت منع شده بودند. مفسران اسلامی درباره ماهیت و مصداق این شجره نظرات متعددی بیان کرده و برای آن تأویلات و آثار ویژهای قائلاند.[۲]
امامخمینی نیز در آثار خویش با رویکرد عرفانی به بحث از شجره ممنوعه، مصداق آن و آثار مترتب بر آن پرداخته است.[۳]
ماهیت شجره ممنوعه
اهل معرفت با استناد به برخی آیات الهی و روایات درباره ماهیت و نوع درخت ممنوعه نظرات متعددی ارائه داده و آن را به تأویل بردهاند از جمله:
- درخت حسد: برخی با استناد به روایاتی، درخت ممنوعه را درخت حسد معرفی کردهاند.[۴]
- درخت علم: برخی از مفسران معتقدند منظور از شجره ممنوعه علم آل محمد(ص) است و شیطان آدم را وسوسه کرد که اگر از این درخت بخورد زندگی جاوید خواهد داشت.[۵]
- کثرت عالم طبیعت: به اعتقاد امامخمینی، شجره ممنوعه و منهیه همان شجره کثرت در عالم طبیعت و هیولای اولی است و شیطان آدم را به این شجره کثرت عالم طبیعت دعوت کرد و نظر او را از محبوب منحرف کرد. به باور ایشان، همه عالم از حیث غیریت و سوائیت که مظهر شیطان است، شجره ممنوعه و خبیثه میباشد. ایشان در مواردی انیت و انانیت را اصل اصول شجره ممنوعه و خبیثه میداند و معتقد است برای خروج از این شجره منهیه باید ظاهر و باطن را پاک و از انیت و انانیت هجرت و از تصرفات شیطان دور شد تا لایق حضور در محضر حقتعالی شد.[۶]
اخراج آدم از بهشت
از جمله پیامدهای خوردن از درخت ممنوعه خروج و هبوط آدم از بهشت بود. بر اساس آیات الهی، پس از آنکه آدم و حوا از درخت ممنوعه استفاده کردند، از بهشت اخراج شدند.[۷] امامخمینی با استناد به آیه «فدلاهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لها سواتهما»[۸] معتقد است نهایت استفاده آدم و حوا از این درخت ممنوعه، چشیدن بود و گویی ذوقی و طعمی بیش نبود ولی برای آنها پیامدهای بزرگی به دنبال داشت که از جمله آن، اخراج و هبوط از بهشت بود. امامخمینی شجره ممنوعه را که آدم و حوا از آن چشیدن به تأویل برده و بر اساس آن معتقد است خروج از محو به صحو را بر اساس اراده ازلی حقتعالی برای آنها به ارمغان آورد.[۹] به باور امامخمینی، این اخراج از محل اعلا و ارفع بهشت به ارض سفلای طبیعت برای سلوک اختیاری آدم به سوی حقتعالی و رسیدن به معراج قرب و فنای الهی است.[۱۰]
پانویس
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۶۵۴؛ مکارم شیرازی، ج۶، ص۱۱۴-۱۲۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۶۹؛ طبری، جامع البیان، ج۱، ص۳۳۰؛ روض الجنان، ج۱، ص۲۲۰؛ ابنعربی، الفتوحات المکیه، ج۳، ص۱۳۸؛ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۱۷۲؛ عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۹؛ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۲۴.
- ↑ امامخمینی، تقریرات، فلسفه، ج۳، ص۱۱۹-۱۲۰؛ سرّ الصلاة، ص۵۴؛ آداب الصلاة، ص۱۷۳؛ شرح دعای سحر، ص۱۳۴.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۲۰-۱۲۱؛ عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۹؛ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۲۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۱۱، ص۱۶۴.
- ↑ طباطبائی، المیزان، ج۱، ص۱۴۴؛ جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۳۴۳.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۳، ص۱۱۹-۱۲۰؛ سرّ الصلاة، ص۵۴؛ آداب الصلاة، ص۱۷۳؛ شرح دعای سحر، ص۱۳۴.
- ↑ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۳، ص۴۵۲؛ ابنعربی، الاسفار عن نتایج الاسفار، ص۳۶۴؛ الفتوحات المکیه، ج۱، ص۲۳۲؛ ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ج۳، ص۱۱۰؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۱۹۷.
- ↑ اعراف: ۲۲.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۸، ص۴۵۵؛ سرّ الصلاة، ص۴۶-۴۷.
- ↑ امامخمینی، آداب الصلاة، ص۱۰۲؛ تقریرات، فلسفه، ج۳، ص۹۸.
منابع
- ابنعربی، محییالدین، الاسفار عن نتایج الاسفار، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ق.
- ابنعربی، محییالدین، الفتوحات المکیه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تقریرات فلسفه امامخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، سرّالصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۷۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح دعای سحر، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۳ش.
- جوادی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، نشر اسراء، ۱۳۸۷ش.
- رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، مشهد، نشر قدس رضوی،۱۳۷۱ش.
- صدوق، محمدعلی، معانی الاخبار، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۰۳ش.
- طباطبائی، محمدحسین، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسلامی، ۱۴۱۷ق.
- طبرسی، حسن، مجمع البیان، بیروت، دارالعلوم، ۱۳۷۹ق.
- طبری، محمدبنجریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، ۱۴۱۲ق.
- عیاشی، محمدبنمسعود، تفسیر العیاشی، تهران، مکتبة العلمیة الاسلامیه، ۱۳۸۰ق.
- فخر رازی محمدبنعمر، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، ۱۴۰۴ق.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.
- ملاصدرا، محمدبنابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، قم، انتشارات بیدار، ۱۳۷۵ش.
نویسنده: باقر صاحبی