صوفی
صوفی، به معنای کسی است که راه وصول به حق و کمال را در معرفت شهودی به حقتعالی میداند و برای وصول به این مقصد به سیر و سلوک با آداب خاصی میپردازد. امامخمینی به صوفی توجه داشته به جایگاه، حقیقت و ماهیت صوفیگری پرداخته با تقسیم صوفی به وارسته و جهله، به شدت از صوفی جهله پرهیز میداده و آنان را مورد نقد قرار میدهد.
اهمیت و جایگاه صوفی
صوفی در اصطلاح تصوف و عرفان عملی، کسی است که راه وصول به حق و کمال را در معرفت شهودی به حقتعالی میداند و برای وصول به این مقصد به سیر و سلوک با آداب خاصی میپردازد.[۱]
یکی از مباحث مهم در عرفان عملی و تصوف، بحث از صوفی است. درباره سرچشمه پیدایش صوفی و تبار دینی صوفیان دیدگاههای گوناگونی ارائه شده است؛ مفهوم صوفی پیش از اسلام رواج داشته، به زاهدان و عابدان پیشمینهپوش گفته میشد که اغلب مسیحی بوده، در دیرها و صومعهها عبادت میکردند. آنچه مسلم است در صدر اسلام گروهی به نام صوفی در میان مسلمانان وجود داشته است.[۲]
برخی بر این اعتقادند که زمینه و سرچشمه عمده و اصلی پیدایش صوفیان و صوفیگری در اسلام، آموزههای مکتب اسلام است. ظهور فرقه صوفیه از قرن دوم هجری رسماً آغاز شد. این نهضت در آغاز ظهور بسیار ساده بود اما به تدریج از سادگی اولیه بیرون آمد و صاحب مکتب خاصی شد. صوفیه هرچند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمیشود و خود نیز مدعی چنین انشعابی نیستند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند لکن گروه به هم پیوسته اجتماعی هستند که یک سلسله افکار و اندیشهها و حتی آداب مخصوص در معاشرات و لباس پوشیدنها دارند.[۳]
به باور برخی محققین صوفیان به عنوان نشانهای از فقر دینی خود، جامههای پشمی خشنی به تن میکردند، این جامههای پشمی که معمولاً از تکپارچههای کهنه ساخته میشد، به همان اندازه علامت یک صوفی بود. پوشیدن این نوع لباس به عنوان شعار و دستور مکتب خاصی است و به عنوان یک اجتماع با آداب خاصی میباشد.[۴]
امامخمینی نیز در آثار خویش به صوفی توجه داشته و به جایگاه صوفی و صوفیگری پرداخته و با تقسیم صوفی وارسته و جهله، به شدت از صوفی جهله پرهیز داده و آن را مورد نقد قرار میدهد.[۵]
ماهیت صوفی
صوفی با شعار و ظواهر خاص و مراسم و اعمال ویژهای شناخته شده است. گروهی از اهل معرفت از صوفیان به بزرگی یاد کرده، معتقدند صوفی و تشیع قابل جمع بوده و شیعه حقیقی همان صوفی راستین است؛ بنابراین صوفی کسی است که ظاهر او با احکام شریعت مخالف نیست و باطن او حقایق را طلب میکند؛ ازاینرو صوفی حامل اسرار اهلبیت(ع) است.[۶]
امامخمینی نیز در بیان ماهیت و چیستی صوفی معتقد است صوفی کسی است که نه تنها علم عرفان را میداند بلکه آن را از مرحله عقل و نظر به مرتبه قلب رسانده است. [۷] ایشان با تقسیم صوفی وارسته و جهله، به شدت از صوفی جهله پرهیز میدهد و معتقد است این گروه از صوفیه بیرون از دایره اهل معرفت و جاهل نسبت به مقامات الهی هستند؛ زیرا ترک ظاهر شریعت، سبب باطل شدن ظاهر و باطن شریعت است؛ ازاینرو پندار انقطاع عبادت ناشی از سوء فهم صوفیه جهله است که گمان دارند سالک با رسیدن به فنا عبادت و تکالیف او ساقط میگردد.[۸]
امامخمینی صوفی واقعی را همان عارف حقیقی میداند و معتقد است مطالب عرفا و اهل تصوف را هرکسی نمیتواند بفهمد مگر خود صوفی باشد؛ زیرا برای فهم قول آنها ذوق عرفانی لازم است. به اعتقاد ایشان نباید از شنیدن لفظ صوفی و صوفیه فرار کرد بلکه مطالب عرفا و صوفیه فوق برهان است و تا کشف و شهود حاصل نشود و بارقه الهی در قلب نفوذ نکند نمیتوان فهمید که صوفیه چه میگویند.[۹]
استحسانات صوفیه
صوفیه دارای آداب و احکام خاصی هستند که به آنها استحسانات یا اجتهادات صوفیه گفته میشود از مهمترین این مستحسنات عبارتند از:
خرقهپوشی
خرقه عبارت است از لباس پشمی که صوفیه آن را بزرگترین شعار خود میداند[۱۰] هرچند امامخمینی خرقهپوشی ظاهری را نمیپسندد و در مواردی به ردّ خرقهپوشی پرداخته، لکن ایشان در برخی آثار خویش اصل خرقه را پذیرفته و آن را ارتقای معنایی داده و معنای خاص ملکوتی برای آن قائل است.[۱۱]
خانقاه
خانقاه یا صومعه یا رباط یا تکایا، محلی هستند برای اجتماع صوفیه جهت انجام مراسم و اعمال ویژه. صوفیه برای خانقاه فوائد پرشماری بیان کردهاند از جمله محل نزول و سکون فقیر و محل اجتماع و اتفاق و اتحاد صوفیه.[۱۲] امامخمینی نیز در برخی آثار خود به خانقاه توجه داشته و آن را کنایه از عالم ملکوت و حریم قلب میداند.[۱۳]
سماع
یکی دیگر از استحسانات صوفیه، سماع است که به معنای وجد، حال، رقص و پایکوبی به صورت انفرادی یا دستهجمعی است که با آداب و تشریفات خاصی انجام میگیرد.[۱۴] امامخمینی سماع اهل صوفیه را نمیپسندد و در بیان ماهیت سماع و غنا معتقد است اگر موجب طرب و رقص نشود، هرچند لهوی باطل است ولکن غنا نیست.[۱۵]
پانویس
- ↑ نصر، سه حکیم مسلمان، ص۸۷ و ۹۲؛ روحانینژاد، نقد عرفانهای صوفیانه، ص۲۲؛ سجادی، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، ص۸.
- ↑ رنجبری، ریشهیابی واژه تصوف و عرفان در قرن اول هجری، ص۱۱۱-۱۱۲؛ مطهری، مجموعه آثار، ج۱۴، ص۵۵۹-۵۶۰.
- ↑ مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۲۸؛ کمال الیازجی، أعلام الفلسفة العربیة، ص۲۶۸؛ زرینکوب، جستجو در تصوف ایران، ص۱-۲؛ فعالی، تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، ص۱۳؛ قاسم غنی، تاریخ تصوف در اسلام، ص۱۵-۲۴؛ روحانینژاد، نقد عرفانهای صوفیانه، ص۳۷.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج۲۳، ص۲۵؛ روحانینژاد، نقد عرفانهای صوفیانه، ص۲۹؛ زرینکوب، تصوف ایرانی در منظر تاریخ آن، ص۳۸.
- ↑ امامخمینی،، سرّ الصلاة، ص۱۳؛ آداب الصلاة، ص۸۱ و ۸۹-۹۰ شرح چهل حدیث، ص۴۵۶؛ دیوان امام، ص۷۱ و ۷۴؛ تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۵۶.
- ↑ آملی، جامع الاسرار، ص۳۷-۳۸ و ۴۴؛ روحانینژاد، نقدهای عرفانی صوفیانه، ص۱۸۹؛ صاحبی، انوار حکمت، ص۷۶.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۵۶.
- ↑ امامخمینی، سرّ الصلاة، ص۱۳ و ۸۳؛ آداب الصلاة، ص۸۱، ۸۹ و ۲۹۱؛ شرح چهل حدیث، ص۴۵۶؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص۷۰؛ صاحبی، اوج معرفت، ص۵۰-۵۱.
- ↑ امامخمینی، تقریرات فلسفه، ج۲، ص۱۵۶ و ۱۹۸؛ ج۱، ص۲۰۴ و ۲۸۴؛ سرّ الصلاة، ص۳۹.
- ↑ هجویری، کشف المحجوب، ص۶۲؛ کبری، اوراد الاحباب و فصوص الآداب، ج۲، ص۲۷.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۸؛ ج۱۸، ص۴۵۳؛ دیوان امام، ص۷۴ و ۵۲.
- ↑ قشیری، رساله قشیریه، ص۱۹-۲۱؛ هجویری، کشف محجوب، ص۵۵؛ سجادی، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، ص۲۵۷؛ صاحبی، انوار حکمت، ص۷۶.
- ↑ امامخمینی، دیوان امام، ص۴۶؛ فرشبافیان، بررسی مضامین مشترک عرفانی اشعار امامخمینی و حافظ، ص۱۲۶.
- ↑ کاشانی، مصباح الهدایه ومفتاح الکفایه، ص۱۷۹؛ سجادی، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، ص۲۵۷-۲۶۲؛ صاحبی، انوار حکمت، ص۷۶؛ روحانینژاد، مواجید عرفانی، ص۷۴.
- ↑ امامخمینی، المکاسب المحرمه، ج۱، ص۳۰۱-۳۰۶ و ۳۱۶؛ تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۳۷.
منابع
- امامخمینی، سیدروحالله، المکاسب المحرمه، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تحریر الوسیله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۷۹ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تقریرات فلسفه امامخمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، دیوان امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۷۴ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، سرّالصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۷۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۷ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۹ش.
- آملی، سیدحیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحیح هانری کربن، تهران، انجمن ایرانشناسی فرانسه و شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸ش.
- باخزری، یحیی، اوراد الأحباب و فصوص الآداب، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۵ش.
- روحانینژاد، حسین، مواجید عرفانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۹۴ش.
- روحانینژاد، حسین، نقد عرفانهای صوفیانه، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۹۶ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن، تهران، نشر سخن، ۱۳۸۳ش.
- زرینکوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر، ۱۴۰۳ش.
- سجادی، ضیاءالدّین، مقدمهای بر مبانی عرفان و تصوف، تهران، نشر سمت، ۱۳۷۲ش.
- صاحبی، باقر، انوار حکمت، تهران، نشر عروج، ۱۴۰۴ش.
- صاحبی، باقر، اوج معرفت، تهران، نشر عروج، ۱۳۹۸ش.
- غنی، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، تهران، نشر زوار، ۱۴۰۰ش.
- فرشبافیان، احمد، بررسی مضامین مشترک عرفانی اشعار امامخمینی و حافظ، تهران، ۱۳۷۴ش.
- فعالی، محمدتقی، تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۹۰.
- قشیری، ابوالقاسم، رساله قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹ش.
- کاشانی، عزّالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح همائی، تهران، نشر هما، ۱۳۷۶ش.
- کمال الیازجی، أنطن کرم، اعلام الفلسفه العربیه، بیروت، ناشرون، بیتا.
- مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، نشر صدرا، بیتا.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، نشر صدرا، ۱۳۸۹ش.
- نصر، حسین، سه حکیم مسلمان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۴۰۴ش.
- هجویری، علیبنعثمان، کشف المحجوب، تهران، نشر طهوری، ۱۳۷۶ش.
نویسنده: باقر صاحبی