بنیامیه
بَنیاُمیه تیرهای قدرتمند از قریش که از سال ۴۱ق تا ۱۳۲ق خلافت اسلامی را برعهده داشتند. معاویه بنیانگذار این خلافت شناخته میشود. در دوران سلطه حدود ۹۰ ساله امویان، ۱۴ تن حکومت کردند. تبدیل نظام خلافت به نظام استبدادی موروثی، بیعدالتی و ستم بر مردم به ویژه مخالفان و قداست بخشیدن به خلیفه و دستگاه خلافت از شاخصههای خلافت بنیامیه شناخته میشود.
امامخمینی حکومت بنیامیه را یک حکومت ظالم و جبار معرفی میکند که اسلام را وارونه نشان میدادند و بر خلاف همه موازین انسانی عمل میکردند. از نگاه امامخمینی نهضت عظیم عاشورا، اسلام را از دست رژیم طاغوتی بنیامیه نجات داد و دستگاه بنیامیه را رسوا و بیآبرو ساخت. حضرت امام، لعن و نفرین بر بنیامیه در عزاداریها را زندهنگهداشتن فریاد بر ستمکاران توصیف میکند.
معرفی
بنیامیه یکی از دو شاخهٔ بزرگ قبیلهٔ قریش، تیرهای ثروتمند، قدرتمند و دارای نفوذ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیار در آستانه ظهور اسلام در مکه و سپس در جهان اسلام بودند. بنیامیه از نسل امیة بن عبدشمس بن عبدمناف بن قصی هستند. نسب بنیامیه و بنیهاشم در عبدمناف به یکدیگر میپیوندند.[۱] این طایفه نزدیک یک سده بر سرزمینهای اسلامی حکومت کردند.[۲]
در عصر ظهور اسلام، ابوسفیان برجستهترین شخصیت بنیامیه و یکی از مخالفان برجسته پیامبر(ص) بهشمار میرفت. سران بنیامیه اسلام را از دریچهٔ رقابتهای قبیلهای، و در جهت کسب امتیازهای کلان مادی و قدرت سیاسی مینگریستند؛ چنانکه ابوسفیان و خاندان او نیز گرچه سرانجام اسلام آوردند و حتی از امتیازهایی نیز برخوردار شدند، ولی در روزگار پس از پیامبر(ص) در همراهی با قدرت غالب سخت در پی اهداف خاص خویش بودند.[۳] با گزینش عثمان بن عفان به مقام خلافت که از بنیامیه بود، امویان توانستند قدرت و نفوذ خود را بیش از گذشته گسترش دهند. عثمان اندکاندک والیان پیشین را عزل کرد و افراد بنیامیه را به ولایت شهرهای مهم و برای ادامه فتوح برگماشت. با خلافت امام علی(ع) که بیعت با آن حضرت، خارج از ارادهٔ بنیامیه و غالب قریشیان صورت گرفت، سران بنیامیه نخست به مکه گریختند؛ آن گاه به بهانهٔ خونخواهی عثمان، عَلَم مخالفت با حضرت علی (ع) را برداشتند. پس از شکست سنگین در نبرد جمل، بنیامیه بخت خویش را در شام و نزد والی پر قدرت آنجا معاویة بن ابیسفیان یافتند.[۴] معاویه پس از جنگ با امام علی و صلح با امام حسن خلافت بنیامیه را پایهگذاری کرد. حکومت اموی در سال ۴۱ ه.ق توسط معاویه بنا نهاده شد و در سال ۱۳۲ ه.ق با قیام عباسیان پایان یافت.[۵]
در دوران سلطه حدود ۹۰ ساله امویان، ۱۴ تن حکومت کردند که از میانها آن معاویه و عبدالملک بن مروان و هشام بن عبدالملک به دلیل طولانی بودن حکومتشان (هر یک حدود ۲۰ سال) و عمر بن عبدالعزیز به سبب اتخاذ سیاستهای اصلاحی همانند ممنوع ساختن سب و لعن امام علی و بازگرداندن فدک به اهلبیت از شهرت بیشتری برخوردارند.[۶]
جایگاه و ویژگیها
برخاستن پیامبر از بنیهاشم، حسادت برخی تیرههای قریش مانند بنیامیه و بنیمخزوم را برانگیخت؛ زیرا آنها بعثت پیامبر(ص) را سبب برتری موقعیت بنی هاشم ارزیابی میکردند و بر پایه تعصب قبیلهای و از سر حسادت و رقابت، به رهبری ابوسفیان که در آن هنگام بزرگ بنیامیه به شمار میآمد در برابر دعوت رسول خدا واکنشی سخت نشان دادند.[۷] در روایاتی منسوب به پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم آمده است که در آنها خواستار عدم پیروی مردم از بنیامیه شدند و خاندان بنیامیه ـ بهویژه معاویه ـ را مورد لعن و نفرین قرار دادند و مذمتهای گوناگونی مانند خروج از ملت اسلام و معرفی معاویه بهعنوان اولین تغییردهنده سنت نبوی (ص) در مورد آنها بیان کردهاند.[۸]
تبدیل نظام خلافت به نظام استبدادی موروثی، برخورد تبعیضآمیز با غیر عرب و موالی، بیعدالتی و ستم بر مردم به ویژه مخالفان، قداست بخشیدن به خلیفه و دستگاه خلافت،[۹] ارعاب به وسیله قتل و غارت، وعده و وعیدهای فریبنده، دروغ بستن به صالحان، و ملعبه شمردن اصول اخلاقی از شاخصههای برجسته حکومت بنیامیه دانسته شده است.[۱۰] جلوگیری از ذکر احادیث پیامبر(ص)، جعل احادیث ساختگی، استفاده از چهرههای خوشنام برای جعل حدیث، معرفی مراجع دینی همسو با حکومت جهت مهجور نمودن اهل بیت و... سبب تغییر بسیاری از احکام و معارف اسلام، افزایش روایات جعلی در میان مردم و جهالت مردم نسبت به احکام ابتدایی شد.[۱۱]
در دوره حاکمان اموی که ۹۱ سال بر مسلمانان حکومت کردند، قومیتگرایی و قبیلهگرایی دوباره در جامعه مسلمانان تاثیر گذارد. بر پایه یافتههای تاریخی، همه حاکمان اموی از خاندان بنیامیه و از تیره سفیانی و مروانی بودند. همچنین والیان، فرمانداران و استانداران، فرماندهان جنگ، قاضیان و ائمه جماعات، بیشتر عرب و بهویژه قریشی و اموی بودند. رفتار حاکمان با عجمان بسیار ناشایست بود و غیر عرب از حقوق انسانی محروم بود.[۱۲]
بنیامیه از نظر امامخمینی
امامخمینی حکومت بنیامیه را حکومت کفر، ظالم و جبار توصیف میکند که مردم از آن نفرت داشتند.[۱۳] به اعتقاد امام، بنیامیه سعی داشت مقصد اسلام را که یک مقصد الهی- معنوی بود، تبدیل کند به به یک حکومت، آن هم یک حکومت عربی، نژادی و طایفهای. با اینکه اسلام میخواست این مسائل و برتری نژادی را کنار بگذارد، اما بنیامیه تلاش داشت اسلام را تبدیل کند به یک حکومت نژادی.[۱۴]
امامخمینی، رژیم پهلوی را به حکومت بنیامیه تشبیه میکرد و وجه شباهت آن را این میدانست که هردوی این حکومتها اسلام را به حسب ظاهر قبول داشتند اما نمیخواستند اسلام آن طوری که هست تحقق پیدا بکند. نمیخواستند آن اسلامی که پیغمبر اکرم فرموده است و اهلبیت آن را میشناختند تحقق پیدا کند؛ از این جهت اگر آنها اسلام واقعی را ارائه میدادند نمیتوانستند در کاخهای با عظمت خود زندگی کنند و مردم در کوخها باشند.[۱۵]
در بیانات امامخمینی، امام حسین(ع) با فداکاریای که نمود، اسلام را از دست رژیم طاغوتی بنیامیه نجات داد.[۱۶] در نظر امام، نهضت عظیم عاشورا، اسلام و عدالت را رهایی بخشید و دستگاه بنیامیه را محکوم و پایههای آن را فرو ریخت.[۱۷] از نگاه امامخمینی بنیامیه اسلام را وارونه نشان میداد و بر خلاف همه موازین انسانی عمل مینمود[۱۸] و اسلام را طاغوتی و بنیانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفی میکرد؛ و اگر فداکاری امام حسین و شهادت جوانمردانه پاسداران بزرگ و اصحاب فداکار او نبود، اسلام در خفقان بنیامیه و رژیم ظالمانه آنان وارونه معرفی میشد، و زحمات نبی اکرم(ص) و اصحاب فداکارش هدر میرفت.[۱۹]
امامخمینی با بیان اینکه بنیامیه در روز عاشورا زن و بچه را کشتند، اساس کار بنیامیه را مخالفت با بنیهاشم و حذف این طایفه میدانستند که نمیخواستند این شجره طیبه وجود داشته باشند.[۲۰] امام با تأکید بر عزاداری بر امام حسین، لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنیامیه در این مراسمها را فریاد بر سر ستمگران جهان و زندهنگهداشتن این فریاد ستمشکن توصیف میکنند.[۲۱]
پانویس
- ↑ سامانی، «بنیامیه»، ج۴، ص۲۸۶.
- ↑ بهرامیان، «بنی امیه»، ج۱۲، ذیل مدخل.
- ↑ بهرامیان، «بنی امیه»، ج۱۲، ذیل مدخل.
- ↑ بهرامیان، «بنی امیه»، ج۱۲، ذیل مدخل؛ کاظمی، «بنیامیه و روایات وارده در ذم آنها»، ص۲۵.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۳۵.
- ↑ سامانی، «بنی امیه»، ج۴، ص۲۹۶.
- ↑ سامانی، «بنی امیه»، ج۴، ص۲۹۰.
- ↑ کاظمی، «بنیامیه و روایات وارده در ذم آنها»، ص۲۵.
- ↑ سامانی، «بنی امیه»، ج۴، ص۲۹۶.
- ↑ دهقان سیمکانی، «رابطهٔ اخلاق و سیاست بررسی رویکرد ماکیاولیستی بنیامیه»، ص۶۱.
- ↑ شاهوردی، «ابعاد مختلف تحریف شریعت اسلامی در عصر بنیامیه و بازتاب آن در جامعه»، ص۱۲۹.
- ↑ زارعان، «قومیتگرایی در عصر امویان»، ص۷۹.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۶، ص۳۶۸؛ ج۲۱، ص۳۹۷.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۱، ص۴۵۲.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۰، ص۱۱۷.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۱، ص۱۳۷.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۲۸۳.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۳۶۸.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۸، ص۳۰۵.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۴۳.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۲۱، ص۴۰۰.
منابع
- امامخمینی، سید روحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۹ش.
- بهرامیان، علی، «بنیامیه»، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، بیتا.
- دهقان سیمکانی، رحیم، «رابطهٔ اخلاق و سیاست بررسی رویکرد ماکیاولیستی بنی امیه»، معرفت، شماره۲۱۰، خرداد ۱۳۹۴ش.
- زارعان، منصوره، «قومیتگرایی در عصر امویان»، پژوهشنامه تاریخ اسلام، شماره ۱۴، تابستان۱۳۹۳ش.
- سامانی، سید محمود، «بنیامیه»، دانشنامه حج و حرمین شریفین، بیتا.
- شاهوردی، مجید، «ابعاد مختلف تحریف شریعت اسلامی در عصر بنیامیه و بازتاب آن در جامعه»، مطالعات تطبیقی اندیشه دینی، شماره۲، بهار و تابستان ۱۴۰۱ش.
- کاظمی، مرضیه، «بنیامیه و روایات وارده در ذم آنها»، فرهنگ پژوهش، شماره۲۹، بهار ۱۳۹۶ش.
- مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.