پرش به محتوا

محبت و عشق

از ویکی امام خمینی
(تغییرمسیر از عشق و محبت)

مُحَبّت و عشق میل به محبوب و شوق شدید.

در فرهنگ و معارف اسلام محبت و عشق به خداوند، یکی از عوامل مؤثر در سیر معنوی و رسیدن به سعادت و کمال به شمار آمده است. حکمای مسلمان بحث از عشق را با رویکردی فلسفی، با ادله و براهین عقلی و فلسفی قابل‌تبیین دانسته­‌اند.

در عرفان نظری، راز آفرینش و سرّ ایجاد را محبت الهی به ظهور و اظهار می‌دانند که سبب شده همه عالم با محبت رنگ وجود یافته، این محبت همه اشیاء سریان یابد.

محبت و عشق در آثار امام‌خمینی جایگاه ویژه‌ای دارد. ایشان افزون بر مباحث عرفان نظری و عملی در عرفان ادبی بحث عشق و محبت را به اوج خود رسانده است چنان‌که دیوان شعر ایشان بیانگر عشق و دلباختگی به حق­‌تعالی است.

امام‌خمینی عشق به خداوند را دستاورد تجلیات حبّی در سرّ قلب می‌داند که به صورت عشق بازی در ظاهر درمی‌آید و آتشی است که از قلب عاشق سر می‌کشد و به باطن و ظاهرش سرایت می‌کند. ایشان برای عشق و محبت اقسام و درجات ذکر کرده و محبت را به مذموم و محمود تقسیم می‌کند.

امام‌خمینی آثار و نشانه‌های پرشماری از محبت و عشق بیان کرده است از جمله: ۱- رهایی از خود و ترک انانیت ۲- سلب اختیار و اراده از سالک ۳- بیگانگی با اسم‌ورسم ۴- بی‌خبری عاشق از همه­ کس و همه‌چیز ۵- رفع حجاب بین محب و محبوب.

واژه‌شناسی

«محبت» به معنای دوست‌داشتن[۱] و میل به چیز لذت‌بخش[۲] و یا مهربان‌بودن با کسی یا چیزی[۳] است و «عشق» به معنای دوست‌داشتن زیاده از حد است.[۴] در اصطلاح علمای اخلاق و عرفان، محبت به معنای میل به امر موافق است.[۵] هرگاه این میل به چیزی که لذت‌بخش است، از حد بگذرد و با شدت و افراط به نهایت برسد، «عشق» نامیده می‌شود.[۶] امام‌خمینی نیز «محبت» را توجه و رغبت قلب به آنچه کمال می‌داند، معرفی کرده‌است.[۷] عشق و محبت، با کلماتی چون هیمان، شعف، شوق و وله مرتبط است. هیمان، شدت عشق و صفتی است که عاشق را از خود بی‌خود می‌کند؛[۸] شعف، غلبه محبت بر قلب، به گونه‌ای است که شخص اسیر محبت گردد؛ [۹] شوق، میل و پرکشیدن قلب به سوی محبوب،[۱۰] وَلَه شدت محبت [۱۱] و افراط در وجد با مشاهده سرّ [۱۲] است.

پیشینه

بحث از محبت و عشق در تعلیمات ادیان آسمانی و آیین‌های بشری و سیره پیروان آنها وجود داشته‌است.[۱۳] عشق در فلسفه نیز پیشینه‌ای طولانی دارد. در روم و یونان باستان، فلاسفه‌ای همچون افلاطون[۱۴] و ارسطو [۱۵] برای عشق و محبت اهمیت ویژه‌ای قائل بودند. حکما عشق را در همه موجودات جاری دانسته[۱۶]، آن را سبب حرکت به سوی کمال لایق خود می‌شمارند[۱۷] در فرهنگ و معارف اسلام نیز محبت و عشق به خداوند، یکی از عوامل مؤثر در سیر معنوی و رسیدن به سعادت و کمال به شمار آمده‌است؛[۱۸] چنان‌که در مواردی به محبت و رابطه دوجانبه آن میان خالق و مخلوق اشاره شده‌است.[۱۹] واژه «عشق» در قرآن کریم نیامده است و برخی علمای قرن‌های نخستین اسلامی، از کاربرد آن در مورد خدا پرهیز کرده‌اند؛ تا آنجاکه برخی گمان کرده‌اند این واژه در قرن اول به‌کار نرفته و در قرن چهارم و پنجم وارد فرهنگ اسلامی شده‌است؛[۲۰] در حالی‌که در بعضی روایات و احادیث قدسی، این واژه به کار رفته و «عشق به عبادت»، یکی از مصادیق بارز عشق شمرده شده‌است.[۲۱] حکمای مسلمان بحث از عشق را با رویکردی فلسفی، با ادله و براهین عقلی و فلسفی قابل تبیین دانسته‌اند؛[۲۲] چنان‌که ابن‌سینا رساله مستقلی درباره عشق نوشته [۲۳] و شیخ اشراق درباره عشق و جایگاه آن بحث کرده‌است.[۲۴] ملاصدرا نیز عشق را در همه موجودات ساری می‌داند و در آثار خود به آن پرداخته‌است.[۲۵] عشق و محبت در نظر عارفان و اهل تصوف، جایگاه ویژه‌ای دارد. در عرفان نظری، راز آفرینش و سرّ ایجاد را محبت الهی به ظهور و اظهار می‌دانند که سبب شد همه عالم با محبت رنگ وجود یافته، این محبت در همه اشیا سریان یابد. این نظر در ادامه، به صورت یک مکتب عرفانی ظهور یافته‌است [۲۶] در مباحث عرفان عملی، برخی بر این باورند که رابعه عدویه از عارفان قرن دوم، از نخستین کسانی بود که از عشق و محبت سخن گفته‌است.[۲۷] این معنا را در قرن سوم هجری عارفانی چون بایزید بسطامی، جنید و منصور حلاج[۲۸] پیگیری کردند و در قرن پنجم نیز عارفانی چون هجویری[۲۹] آن را تقویت نمودند، تا آنکه در قرن ششم به صورت یک مکتب و مسلک خاص در سلوک عرفانی، بیشتر نمایان شد و در آثار عارفانی چون احمد غزالی (م۵۲۰) در سوانح العشاق و روزبهان بقلی (م۶۸۵) در عبهر العاشقین، ظهور و بروز یافت و پیروان بسیاری را به خود جذب کرد.

محبت و عشق در شعر و ادبیات عرفانی

محبت و عشق، در شعر و ادبیات عرفانی نیز جایگاه مهمی دارد و از برجسته‌ترین مضامین آن به شمار می‌رود.[۳۰] اهل معرفت در آثار منثور خود، با الفاظ و اصطلاحات رمزگونه درباره محبت و عشق سخن گفته‌اند؛ چنان‌که گفته شده‌است: «پیش او دو انا نمی‌گنجد»[۳۱] و یا «عقل همچو پروانه است و معشوق همچو شمع».[۳۲] بخش عمده‌ای از ادبیات جهانی را نیز عشق تشکیل می‌دهد؛[۳۳] چنان‌که یکی از بخش‌های مهم در ادبیات ایرانی نیز مناظره میان عقل و عشق است.[۳۴] محبت و عشق در آثار امام‌خمینی جایگاه ویژه‌ای دارد. ایشان در آثار خود افزون بر مباحث عرفان نظری در این زمینه،[۳۵] به مباحث عرفان عملی نیز توجه کرده، به حقیقت و آثار عشق پرداخته‌است. می‌توان اوج بحث از عشق و محبت در کلام ایشان را در دیوان شعر ایشان یافت که بیانگر عشق و دلباختگی ایشان به حق‌تعالی است.[۳۶]

حقیقت و منشأ

حقیقت محبت، رابطه‌ای اتحادی است که محب را با محبوب متحد و یگانه می‌سازد و جذبه‌ای از جذبات محبوب است که محب را به سوی خویش فرا می‌خواند و به مقدار جذبه‌ای که او را به خود می‌کشاند، انانیت محب را محو و نابود می‌سازد و ذاتی را که شایستگی اتصاف به صفات خویش دارد، به او ارزانی می‌کند؛[۳۷] چنان‌که محبت الهی را حالتی میان همت و انس با حق که مقامی عرفانی است، دانسته‌اند که هرگاه به قلب تعلق بگیرد، صاحبش در آن حالت، جان خود را برای محبوب می‌بخشد و قلبش را از تعرض و توجه به غیر او بازمی‌دارد[۳۸] به اعتقاد عارفان، مشاهده کمالات محبوب سبب محبت می‌شود[۳۹] حکما بر خلاف اهل معرفت، میان عشق و شوق تفاوت قائل شده‌اند و عشق را به معنای ابتهاج به تصور حضور شیء و شوق را حرکت برای تکمیل این ابتهاج می‌دانند[۴۰] و از آنجاکه حق‌تعالی ذاتش برای خود حاضر است، اطلاق عشق بر او صحیح می‌باشد.[۴۱] امام‌خمینی، عشق به خداوند را دستاورد تجلیات حبی در سرّ قلب می‌داند که به صورت عشقبازی در ظاهر، در می‌آید و آتشی است که از قلب عاشق سر می‌کشد و به باطن و ظاهرش سرایت می‌کند.[۴۲] از نگاه ایشان، عشق خاستگاه ازلی دارد و انسان فطرتاً عاشق آفریده شده‌است و در فطرت تمام موجودات، محبت ذاتی و عشق موجود است که به واسطه آن، متوجه کمال مطلق و عاشق جمیل علی‌الاطلاق می‌باشند.[۴۳] به اعتقاد ایشان، حب و محبت از اوصاف حقیقیه ذات اضافه است؛ یعنی محب و محبوب لازم دارد و ملاک محبت، ادراک کمال در محبوب است و هرچه کمال در محبوب، قوی‌تر باشد، حب و عشق قوی‌تر خواهد بود؛ از این‌رو محبت انبیای الهی(ع) به اندازه معرفت و ادراک آنها متفاوت است؛ همچنین هرچه محبت به چیزی بیشتر باشد، محبت به آثار و لوازم آن نیز بیشتر است؛ از این‌رو انبیای الهی(ع) به واسطه ادراک کامل خود، افزون بر محبت و عشق شدید به حق‌تعالی، به آثار و متعلقات او (مخلوقات و بندگان او) نیز محبت و عشق می‌ورزیدند.[۴۴]

(ببینید: مقاله فطرت)

محبت و عشق سبب ظهور آفرینش

عارفان بر اساس بعضی روایات، سرّ آفرینش و علت آن را محبت حق‌تعالی به ظهور و معرفت خود می‌دانند و اگر چنین محبتی نبود، هرگز جهان هستی این‌چنین ظهور نمی‌یافت.[۴۵] این محبت و میل معنوی الهی، ناشی از علم حق به کمال ذاتی خود است[۴۶] که سبب ظهور اشیا در خارج و تحقق عینی آنها شده‌است.[۴۷] امام‌خمینی نیز معتقد است مبدأ پیدایش ماسوی‌الله و سرچشمه اصلی همه فیوضات و تعینات، حب ذاتی حق‌تعالی است [۴۸] و اگر حب ذاتی حق‌تعالی نبود، هیچ موجودی از موجودات عالم پا به عرصه ظهور نمی‌گذاشت و به هیچ کمالی از کمالات نمی‌رسید و حتی آسمان نیز بر پایه عشق استوار است.[۴۹] به اعتقاد ایشان، ظهور محبت الهی بر حسب نشئه‌ها و موجوداتی که پذیرای این محبت هستند، مختلف است. در برخی از مراتب، مانند عالم اسمای صفات و اعیان ثابته، حکم این محبت کامل‌تر و ظهورش بیشتر و در برخی کمتر است تا برسد به آخرین مراتب وجود.[۵۰]

عشق فطری

به اعتقاد عارفان و حکما، عشق در همه موجودات عالم، اعم از فلکیات، حیوانات و عناصر، جاری و ساری است؛[۵۱] برای مثال، حکما حرکت دوری فلک را ناشی از محبت و عشق آن به عقول و شبیه‌شدن به آن می‌دانند.[۵۲] امام‌خمینی مانند استاد خود، محمدعلی شاه‌آبادی [۵۳] معتقد است در فطرت تمام موجودات، حبّ ذاتی و عشق جبلّی به خداوند وجود دارد که به واسطه آن متوجه کمال مطلق هستند.[۵۴] ایشان خاطرنشان کرده‌است که اگرچه موجودات به واسطه محدودیت و تعینی که در قوس نزول، به عالم طبیعت پیدا کردند، از جمال مطلق الهی محجوب ماندند و گرفتار حجاب‌های ظلمانی و نورانی شدند، اما این نور فطری و آتش عشق الهی که در موجودات قرار داده شده‌است، سبب می‌شود آنها از این حجاب‌ها رها شوند و به سوی مقصد حقیقی و جوار محبوب حرکت کنند.[۵۵] انسان نیز بر حسب فطرت اصلی خود، عاشق کمال مطلق است و اگر حجاب طبیعت نباشد، به هیچ موجودی جز ذات مقدس حق متوجه نمی‌گردد و به آنها میل پیدا نمی‌کند، و اگر متوجه غیر می‌شود، به سبب همین حجابی است که در توجه به عالم طبیعت و پیروی از شهوات و مقاصد حیوانی پیدا می‌کند[۵۶] به عقیده امام‌خمینی عشق فطری مرکب سیر و عروج انسان به سوی مقصد و مقصود اصلی[۵۷] و مانند قبله‌نماست که جهت وصول را به انسان نشان می‌دهد.[۵۸] بنابراین قوس نزول و صعود عالم، همواره با عشق همراه است؛ زیرا تجلیات الهی در قوس نزول، زاییده عشق و محبت حق است و سالکان نیز در قوس صعود، با عشق سیر می‌کنند.[۵۹]

اقسام و درجات

عرفا اقسام و درجات متفاوتی برای محبت ذکر کرده‌اند. برخی مانند بایزید بسطامی محبت را چهار فن می‌دانند؛[۶۰] برخی نیز به اقسام دیگری از محبت اشاره کرده‌اند؛ مانند ۱. محبت فطری؛ ۲. محبت اکتسابی؛ ۳. محبت موهبتی.[۶۱] بعضی نیز محبت را به محبت الهی، روحانی و طبیعی تقسیم کرده‌اند.[۶۲] امام‌خمینی نیز محبت را به «مذموم» و «محمود» تقسیم کرده‌است. ایشان محبت مذموم را همان محبت به دنیا می‌داند که رأس همه خطایاست؛[۶۳] امّا محبت محمود، محبت الهی است که سرچشمه سعادت و کمال است و به پاکان و خالصان ارزانی می‌شود. چنین محبی، از همه نعمت‌های دنیوی و اخروی تنها دیدار یار را طلب می‌کند [۶۴] عارفان بر این باورند که مقام محبت، آخرین مقام از مقامات عوام و نخستین مقام از مقامات خواص است. عوام با ورود به این منزل، از رتبه عوام خارج می‌شوند و در زمره خواص در می‌آیند.[۶۵] برخی عارفان، برای محبت سه درجه قائل شده‌اند:

  1. محبتی که از مطالعه نعمت‌های الهی بر می‌آید و به تبعیت از فرمان‌های او استقرار می‌یابد.
  2. محبتی که از مطالعه صفات و نظر در آیات الهی به دست می‌آید و سبب زایل‌شدن محبت غیر حق می‌گردد.
  3. محبتی که محب را از مرتبه کثرت به وحدت می‌کشاند و زبان را بند می‌آورد و به اشاره در نمی‌آید.[۶۶] برخی نیز درجات و مراتب محبت را متناسب با حال، استعداد و ادراک شهودی محبان دانسته‌اند [۶۷]

امام‌خمینی مراتب محبت الهی را به نسبت افراد، مختلف و نسبت آن را برابر اختلاف درجات معرفت آنها به حق‌تعالی می‌داند و از آنجاکه معرفت انبیا(ع) و اولیای الهی(ع) بیشتر از دیگران است، محبت الهی در آنها شدیدتر است؛ از همین‌رو بالاترین مرتبه حب الهی در خاتم انبیا(ص) است.[۶۸] به اعتقاد ایشان، هرچه انسان از انانیت خود فاصله بگیرد و خودبینی را ترک کند، این حالت سبب انس و محبت به حق می‌گردد تا آنجاکه انسان به خلوت تام و محبت کلی می‌رسد.[۶۹] ایشان حبّ فی‌الله را از حیث خلوص آن، دارای درجاتی می‌داند، و خالص‌ترین آن حبی است که از شوب کثرت اسمائی و صفاتی نیز خالی باشد؛ به این معنا که حب به حق، به سبب صفتی از صفات او نباشد، و نتیجه این حب، رفع حجاب است.[۷۰] حکما و اهل معرفت برای عشق اقسامی برشمرده‌اند. برخی عشق را به مجازی و حقیقی[۷۱] و عشق مجازی را به عشق نفسانی (عشق عفیف) که ناشی از مشاهده صورت و شکل محبوب است و عشق حیوانی که ناشی از طلب لذت حیوانی است، تقسیم کرده‌اند.[۷۲] امام‌خمینی معتقد است عشق به کمال مطلق در همه اشخاص موجود است؛ اما این اشخاص در تشخیص کمال مطلق و مصداق محبوب خطا می‌کنند و گمان می‌کنند آنچه او دلباخته آنهاست؛ مانند جمال یا علم یا سلطنت، کمال مطلق است؛ در حالی‌که اگر به کمالی برتر دست یابند، آن را رها می‌کنند و کمال بالاتر را طلب می‌کنند.[۷۳]

به اعتقاد عارفان، عشق مراتبی دارد. برخی آن را سه مرتبه دانسته‌اند: ۱. عشق کبیر؛ ۲. عشق صغیر؛ ۳. عشق میانه [۷۴] امام‌خمینی نیز معتقد است عشق به کمال مطلق در همه موجودات وجود دارد ،[۷۵] ولی درجات و مراتب آن مختلف است و هر چه محجوب‌شدن به طبیعت و کثرات بیشتر باشد، شخص در تشخیص کمال مطلق درک درستی نخواهد داشت و عشق ضعیف‌تر خواهد بود.[۷۶] به اعتقاد ایشان، جذبه الهی آتش عشق را در بنده شعله‌ور می‌سازد و عبد پیوسته به حق تقرب می‌جوید تا آنجاکه فنای کلی برای او حاصل می‌شود و گاه می‌شود که از حالت فنا به بقا بازمی‌گردد و حالت انس و طمأنینه پیدا می‌کند و انوار جلال و جمال بر او هویدا می‌گردد.[۷۷]

(ببینید: فنا)

آثار و نشانه‌ها

علمای اخلاق، آثار و نشانه‌های مختلفی برای محبت و عشق برشمرده‌اند؛ ازجمله:

  1. انس به خلوت و مناجات با محبوب؛
  2. ترجیح آنچه محبوب دوست می‌دارد، بر میل و هوای خود در ظاهر و باطن؛
  3. تأسف‌نخوردن بر آنچه از غیر محبوب از دست می‌دهد؛[۷۸]
  4. از خود بی‌خودشدن و حیرانی محب.[۷۹]

امام‌خمینی محبت را سرچشمه فتح باب معارف می‌داند که این خود، سرچشمه ایمان[۸۰] سبب طهارت سالک[۸۱] خلوص او [۸۲] و مرتفع‌شدن تعلقات قلبیه [۸۳] می‌گردد. به اعتقاد ایشان، اگر محبت در قلب متمکن شود، شخص در هر صورتی جمال محبوب را می‌بیند و اگر قلب قوی نباشد و اشتغال به کثرات مانع حضور محبوب شود، به مجرد اینکه اشتغال قلب کم گردد، قلب متوجه جمال محبوب می‌شود.[۸۴] همچنین از آثار و لوازم حب به یک شیء، حب به متعلقات آن است؛ چنان‌که اثر حب به خداوند نیز محبت، رفق و مدارا با بندگان اوست.[۸۵] ایشان یکی دیگر از آثار محبت الهی را رفع حجاب بین محب و محبوب می‌داند[۸۶] که سالک به تجلی فعلی و دریافت نور الهی واصل می‌شود[۸۷] و با رفع حجاب‌های ظلمانی و نورانی[۸۸] از حجاب تعینات اسما و صفات خارج می‌شود و به محضر محبوب راه می‌یابد.[۸۹] به اعتقاد ایشان، در تجلیات حبی سالک، گاه هیجان و وحشتی رخ می‌دهد که همراه انس به حق است و پس از آن کم‌کم حالت سکون، بیداری، طمأنینه و صحو (هوشیاری) ایجاد می‌شود تا آنکه این صحو به کمال خود می‌رسد. نهایت این مقام، رسیدن به مقام برزخیت کبری است که برای انسان کامل حاصل می‌شود. [۹۰]

(ببینید: انسان کامل، فنا، طمأنینه، و حجب)

بعضی از عارفان آثاری برای عشق به خداوند ذکر کرده‌اند؛ ازجمله:

  1. پاک‌شدن عاشق از رذایل نفسانی؛
  2. پاک‌شدن از حب دنیا و رویگردانی از غیر حق و انس نگرفتن با آن؛[۹۱]
  3. کثرت ذکر حق و حب لقای او؛[۹۲]
  4. واله و بی‌خبرشدن عقل و فهم.[۹۳]

امام‌خمینی در سخنان منظوم و غیر منظوم خود، آثار و نشانه‌های پرشماری از عشق بیان کرده‌است که این نشانه‌ها با توجه به مرتبه وجودی سالک، مختلف است؛ ازجمله:

  1. رهایی از خود و ترک انانیت؛[۹۴]
  2. سلب اختیار و اراده از سالک؛[۹۵]
  3. بیگانگی با اسم و رسم؛[۹۶]
  4. بی‌خبری عاشق از همه کس و همه چیز، جز معشوق؛[۹۷]
  5. نهراسیدن از مرگ.[۹۸] ایشان آثار عشق را حیرت هیمان و وحشتی می‌داند که ناشی از عظمت حق‌تعالی است و با انس با حق مرتفع می‌شود.[۹۹] و معتقد است عشق، مرکب عروج به مقامات است.[۱۰۰]

راه‌ها و موانع تحصیل

عرفا برای دستیابی به محبت و عشق حقیقی، مقدماتی ذکر کرده‌اند؛ ازجمله: ارادت محب به محبوب و موافقت با او در انجام اوامر و کسب رضایت وی که نتیجه آن محبت دوجانبه است.[۱۰۱] امام‌خمینی معتقد است راه تحصیل محبت خداوند، ریاضت است. سالک باید در آغاز، رحمت و الطاف حق را به قلب بفهماند؛ وقتی قلب به این امر انس گرفت، باطن او نیز نورانی می‌گردد.[۱۰۲] سالک در این مسیر باید در طلب مقصد اصلی و خداجویی، از تعلق به دنیا رها شود.[۱۰۳] و بر فرق انیّت و انانیت پا بگذارد؛ همچنین حجب ظلمانیه و نورانیه را برطرف کرده، دل از همه موجودات و کائنات برکند و بت‌ها را از کعبه دل به دست انسان کامل فرو بریزد؛ در این صورت، محبت الهی، آتش عشقی در او روشن می‌کند که او را پیوسته به حق نزدیک می‌کند.[۱۰۴] به اعتقاد ایشان یکی از موانع سالک در این مسیر، حب دنیاست و تا زمانی که حب دنیا در دل سالک است، محبت خداوند در آن جای نمی‌گیرد.[۱۰۵] عشق نیز با ریاضت و تلاش به دست می‌آید؛[۱۰۶] البته عشق و توجه به جمال خداوند و اعراض از غیر او، به تفکر و اعمال رویه در مقدمات نیاز ندارد تا سالک نتیجه بگیرد؛ بلکه فطرت الهی، انسان را به آن دعوت می‌کند.[۱۰۷]

(ببینید: حب دنیا)

پانویس

  1. ↑ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱/۲۸۹.
  2. ↑ طریحی، مجمع البحرین،۲/۳۲.
  3. ↑ انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ۷/۶۷۳۳.
  4. ↑ جوهری، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، ۴/۱۵۲۵، ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۰/۲۵۱.
  5. ↑ مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، ۱۳۸۷ و ۱۳۹۳؛ قشیری، رساله قشیریه، ۵۸۴؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۴.
  6. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۳۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۵۶۹؛ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۱۸۱.
  7. ↑ امام خمینی، چهل حدیث ۱۲۷؛ امام خمینی، حدیث جنود ۳۰۸؛ امام خمینی، تقریرات، ۲/۱۳۹.
  8. ↑ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۴۸.
  9. ↑ مکی، قوت القلوب فی معاملة المحبوب، ۲/۱۱۳.
  10. ↑ انصاری، منازل السائرین، ۱۰۴.
  11. ↑ جندی، شرح فصوص الحکم، ۴۵.
  12. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۱۳۲.
  13. ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۲۲/۳۲۲؛ کامیاب، عشق در عرفان اسلامی، ۲۳ ـ ۴۵.
  14. ↑ افلاطون، مجموعه آثار افلاطون، ۷/۲۲۸۲ ـ ۲۲۸۴.
  15. ↑ ارسطو، علم الاخلاق الی نیقوماخوس، ۲/۲۲۹ و ۳۱۵ ـ ۳۱۷.
  16. ↑ (ابن‌سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۵.
  17. ↑ شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۱/۹۱.
  18. ↑ بقره، ۱۶۵.
  19. ↑ مائده، ۵۴.
  20. ↑ دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللّام المعطوف، ۵ و ۲۴.
  21. ↑ کلینی، الکافی، ۲/۸۳؛ مجلسی، بحار الانوار، ۴۱/۲۹۵ و ۶۷/۲۵۳.
  22. ↑ خلیلی، مبانی فلسفی عشق ۱۵.
  23. ↑ ابن سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۳.
  24. ↑ شیخ اشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ۳/۲۶۷.
  25. ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۱۵۸؛ ملاصدرا، کسر الاصنام، ۱۳۲ ـ ۱۳۳.
  26. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۱۱۱ ـ ۱۱۴؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۱۴۱، ۱۵۱ و ۲۵۹.
  27. ↑ سلمی، نخستین زنان صوفی، ۲۱.
  28. ↑ تلمسانی، شرح منازل السائرین، ۲/۳۷۵؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۱/۹۰.
  29. ↑ هجویری، کشف المحجوب، ۳۹۶ ـ ۴۰۲.
  30. ↑ ابن‌فارض.
  31. ↑ مولانا، فیه ما فیه، ۳۷.
  32. ↑ مولانا، فیه ما فیه، ۴۹.
  33. ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۳/۵۰۳.
  34. ↑ مطهری، مجموعه، ۲۳/۱۶۷.
  35. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۵۰۷ ـ ۵۰۸.
  36. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل‌های ۲۷، ۷۰، ۷۳ و۸۰.
  37. ↑ کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ۴۰۶.
  38. ↑ انصاری، منازل السائرین، ۱۰۲؛ تلمسانی، شرح منازل السائرین، ۲/۳۸۶ ـ ۳۹۲؛ کاشانی، عبدالرزاق، شرح منازل، ۵۶۴ ـ ۵۶۵.
  39. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۳۷؛ غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۴/۷۶.
  40. ↑ شیخ اشراق، مصنفات شیخ اشراق، ۴/۲۳۸.
  41. ↑ شهرزوری، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیه، ۳/۶۰۵ ـ ۶۰۶.
  42. ↑ امام خمینی، سرّ الصلاة، ۱۱.
  43. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۸۸؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۶۴۰.
  44. ↑ امام خمینی، تقریرات، ۲/۱۴۰ ـ ۱۴۱.
  45. ↑ ابن‌عربی، فصوص الحکم، ۲۰۳؛ ابن عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۱۱۱ ـ ۱۱۴.
  46. ↑ قونوی، مفتاح الغیب، ۷۳ ـ ۷۷ و ۱۰۹.
  47. ↑ قونوی، الفکوک، ۲۲۹.
  48. ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ۴۴ ـ ۴۵ و ۷۱؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۵۴ ـ ۲۷۵.
  49. ↑ امام خمینی، مصباح الهدایه، ۷۱.
  50. ↑ امام خمینی، دعاء السحر، ۱۳۰ ـ ۱۳۱؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۵۴؛ امام خمینی، مصباح الهدایه، ۴۴ ـ ۴۵.
  51. ↑ ابن‌سینا، رسائل ابن سینا، ۳۷۵؛ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۶۷۷؛ ملاصدرا، مفاتیح الغیب، ۲۴۸.
  52. ↑ ابن‌سینا، رسائل ابن سینا، ۳۳۷.
  53. ↑ شاه‌آبادی، شذرات المعارف، توضیح و تقریر نورالله شاه‌آبادی، ۷۷ ـ ۸۸.
  54. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۱۶۴؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۸۴.
  55. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۸۸.
  56. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۳۶۲؛ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۱۵۰.
  57. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۷۶ ـ ۷۷؛ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۱؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۵۷۶.
  58. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۴۹.
  59. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۱۵۰.
  60. ↑ دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللّام المعطوف، ۴۲.
  61. ↑ دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللّام المعطوف، ۴۷.
  62. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۳۷.
  63. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۴۹.
  64. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۲۲ ـ ۱۲۳؛ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۱۳۵.
  65. ↑ کاشانی، عبدالرزاق، شرح منازل، ۵۶۶ ـ ۵۶۷.
  66. ↑ انصاری، منازل السائرین، ۱۰۲؛ تلمسانی، شرح منازل السائرین، ۲/۳۹۲ ـ ۳۹۷.
  67. ↑ دیلمی، کتاب عطف الالف المألوف علی اللّام المعطوف، ۱۸.
  68. ↑ امام خمینی، تقریرات، ۲/۱۴۰.
  69. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۳۶۰.
  70. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۲۹۰.
  71. ↑ ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۷/۱۷۴؛ خواجه‌نصیر، شرح الاشارات و التنبیهات، ۳/۳۸۳.
  72. ↑ شهرزوری، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیه، ۳/۶۴۷ ـ ۶۴۸.
  73. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۸۰ ـ ۸۱؛ امام خمینی، تقریرات، ۲/۵۴؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۸۲.
  74. ↑ عین‌القضات، تمهیدات، ۱۰۱ ـ ۱۰۲.
  75. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۲۸۸.
  76. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۸۰.
  77. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱.
  78. ↑ غزالی، احیاء العلوم، ۱۴/۱۰۱ ـ ۱۰۸؛ فیض کاشانی، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ۸/۶۸ ـ ۷۳.
  79. ↑ کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص، ۶۹؛ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۲۲۱.
  80. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۳۲۱.
  81. ↑ امام خمینی، سرّ الصلاة، ۳۵.
  82. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۶۴ و ۱۶۶.
  83. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۲۱؛ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۳۹.
  84. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۴۷.
  85. ↑ امام خمینی، حدیث جنود، ۳۲۰.
  86. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۲۹۰.
  87. ↑ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۳۹ ـ ۴۰.
  88. ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۶/۲۱۴؛ سرّ الصلاة، ۱۱۴.
  89. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۶.
  90. ↑ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۲۲؛ امام خمینی، دعاء السحر، ۱۶ ـ ۱۷؛ امام خمینی، سرّ الصلاة، ۹۶.
  91. ↑ غزالی، احیاء العلوم، ۱۳/۶۵ ـ ۶۶.
  92. ↑ مکی، قوت القلوب فی معاملة المحبوب، ۲/۸۴.
  93. ↑ فرغانی، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، ۵۴۱.
  94. ↑ امام خمینی، صحیفه، ۱۸/۴۴۳ ـ ۴۴۵.
  95. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۶۶.
  96. ↑ امام خمینی، چهل حدیث، ۱۶۲؛ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۹۷.
  97. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۱۶۵.
  98. ↑ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۹۷؛ امام خمینی، چهل حدیث، ۳۵۸ ـ ۳۶۱.
  99. ↑ امام خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۲۲؛ امام خمینی، دیوان امام، غزل ۱۳۴.
  100. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۸.
  101. ↑ بقلی، کتاب عبهر العاشقین فی احوال العشق، ۱۵.
  102. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۲۴.
  103. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۸.
  104. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۲؛ چهل حدیث، ۵۹۰ ـ ۵۹۱.
  105. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۵۸.
  106. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۲۴.
  107. ↑ امام خمینی، آداب الصلاة، ۱۱۸؛ امام خمینی، سرّ الصلاة، ۱۱

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن‌سینا، حسین‌بن‌عبدالله، رسائل ابن سینا، قم، بیدار، ۱۴۰۰ق.
  • ابن‌عربی، محی‌الدین، الفتوحات المکیه، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • ابن‌عربی، محی‌الدین، فصوص الحکم، تحقیق ابوالعلاء عفیفی، تهران، الزهرا(س)، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش.
  • ابن‌فارض، عمر، دیوان ابن‌فارض، تحقیق مهدی محمد ناصرالدین، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
  • ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم، لسان العرب، تحقیق جمال‌الدین میردامادی، بیروت، دارالفکر ـ دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • ارسطو، علم الاخلاق الی نیقوماخوس، قاهره، دار صادر، ۱۳۴۳ق.
  • افلاطون، دوره کامل آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، تهران، خوارزمی، چاپ دوم، ۱۳۶۷ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم، پاسداراسلام، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، تقریرات فلسفه امام‌خمینی، تقریر سیدعبدالغنی اردبیلی، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ دوم، ۱۳۸۵ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، دیوان امام (سروده‌های حضرت امام‌خمینی)، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، سرّ الصلاة (معراج السالکین و صلاة العارفین)، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۸ش؛ *امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ چهارم، ۱۳۸۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۷ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح دعاء السحر، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایه، تهران، مؤسسه تنظیم ...، چاپ ششم، ۱۳۸۶ش.
  • انصاری، خواجه‌عبدالله، منازل السائرین، تحقیق علی شیروانی، تهران، دارالعلم، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، سخن، چاپ دوم، ۱۳۸۲ش.
  • بقلی شیرازی، روزبهان، کتاب عبهر العاشقین فی احوال العشق، تصحیح هانری کربن و محمد معین، تهران، منوچهری، چاپ سوم، ۱۳۶۶ش.
  • تلمسانی، عفیف‌الدین، شرح منازل السائرین، تحقیق عبدالحفیظ منصور، قم، بیدار، چاپ اول، ۱۳۷۱ش.
  • تهانوی، محمد علی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تحقیق علی دحروج، لبنان، ناشرون، چاپ اول، ۱۹۹۶م.
  • جامی، عبدالرحمن، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، تصحیح ویلیام چیتیک، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش.
  • جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، تحقیق سیدجلال‌الدین آشتیانی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
  • جوهری، اسماعیل‌بن‌حماد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیه، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • خلیلی، محمدحسین، مبانی فلسفی عشق، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
  • خواجه‌نصیر طوسی، محمدبن‌محمد، شرح الاشارات و التنبیهات، قم، بلاغت، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • دیلمی، علی‌بن‌محمد، کتاب عطف الالف المألوف علی اللّام المعطوف، تصحیح ج. ک. فادیه، قاهره، المعهد العلمی، ۱۹۶۲م.
  • سلمی، محمدبن‌حسین، نخستین زنان صوفی، ترجمه مریم حسینی، تهران، علم، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • شاه‌آبادی، محمدعلی، شذرات المعارف، توضیح و تقریر نورالله شاه‌آبادی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
  • شهرزوری، شمس‌الدین، رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقائق الربانیه، تهران، تحقیق نجفقلی حبیبی، مؤسسه حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
  • شیخ اشراق، سهروردی، شهاب‌الدین، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، تصحیح هانری کربن و دیگران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، تصحیح سیداحمد حسینی اشکوری، مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.
  • عین‌القضات، عبدالله‌بن‌محمد، تمهیدات، تحقیق عفیف عسیران، تهران، منوچهری، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ش.
  • غزالی، ابوحامد، احیاء علوم الدین، تحقیق عبدالرحیم‌بن‌حسین عراقی، بیروت، دارالکتاب العربی، بی‌تا.
  • فرغانی، سعیدالدین، مشارق الدراری شرح تائیه ابن­فارض، تحقیق سیدجلال‌الدین آشتیانی، قم، دفترتبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • فیض کاشانی، ملامحسن، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، دفترانتشارات اسلامی، چاپ چهارم، ۱۴۱۷ق.
  • قشیری، عبدالکریم‌بن‌هوازن، رساله قشیریه، ترجمه حسن‌بن‌احمد عثمانی، تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران، زوار، چاپ اول، ۱۳۸۷ش.
  • قونوی، صدرالدین، الفکوک، تحقیق محمد خواجوی، تهران، مولی، چاپ اول، ۱۳۷۱ش.
  • قونوی، صدرالدین، مفتاح الغیب، تحقیق محمد خواجوی، تهران، مولی، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
  • قیصری، داوودبن‌محمود، شرح فصوص الحکم، تصحیح سیدجلال‌الدین آشتیانی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۷۵ش. *کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش.
  • کاشانی، عبدالرزاق، شرح منازل السائرین، تصحیح محسن بیدارفر، قم، بیدار، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران، هما، چاپ چهارم، ۱۳۷۲ش.
  • کامیاب تالشی، نصرت‌الله، عشق در عرفان اسلامی، بی‌جا، دارالثقلین، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق. *مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار(ع)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق. *مستملی بخاری، اسماعیل‌بن‌محمد، شرح التعرف لمذهب التصوف، تحقیق محمد روشن، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۶۳ش. *مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۳، تهران، صدرا، چاپ دهم، ۱۳۸۲ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۲۲ و ج۲۳، تهران، صدرا، چاپ اول، ۱۳۸۳ش.
  • مکی، ابوطالب محمدبن‌علی، قوت القلوب فی معاملة المحبوب، تصحیح باسل عیون السود، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • ملاصدرا، محمدبن‌ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
  • ملاصدرا، محمدبن‌ابراهیم، کسر الاصنام الجاهلیه، تصحیح محسن جهانگیری، تهران، بنیاد حکمت صدرا، چاپ اول، ۱۳۸۱ش. *ملاصدرا، محمدبن‌ابراهیم، مفاتیح الغیب، تصحیح محمد خواجوی، تهران، مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳ش. *مولانا، جلال‌الدین رومی، فیه ما فیه، تحقیق بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران، نگاه، چاپ دوم، ۱۳۸۶ش.
  • هجویری، ابوالحسن، کشف المحجوب، تصحیح ژوکوفسکی، تهران، طهوری، چاپ چهارم، ۱۳۷۵ش.

پیوند به بیرون