مهرالسنه
مَهرالسنه، از نگاه فقهای شیعی، در ازدواج، زن و مرد در مَهریه، بر هر مبلغ دلخواهی میتوانند توافق کنند. این مقدار، سقف و محدودیتی ندارد ولی باید ارزش مالی یا خدماتی داشته باشد. در کنار این حکم شرعی، حکم اخلاقی و موکّد اسلام آن است که مقدار مهریه (صَداق)، تا جای ممکن، کم باشد، به گونهای که ازدواج را آسان نماید و مهریه را ـ که نشانه صدق و وفاداری مرد به پیمان ازدواج است - تبدیل به وسیلهای برای فخرفروشی یا پایبندی اجباری به ادامه زندگی نسازد .از این روی، امامان معصوم(ع) به مهرالسنه توصیه کردهاند، و آن مهریهای است (۵۰۰ درهم) که پیامبر خدا(ص) به عنوان الگوی همه مسلمانان، برای همسران و دختران خود، قرار میداده است. ائمه(ع)، پیروان خود را از تعیین مَهریّهای بیش از این مقدار، نهی و مَهریه زیاد را از بدقدمی زن دانستهاند. این نهی، هرچند دلالت بر حرمت ندارد، اما کراهت آن را اثبات میکند. بیشتر فقهای شیعه از جمله امامخمینی نیز به پیروی از امامان معصوم(ع) توصیه به مهریههای پایین و مهرالسنه کردهاند و آن را مستحب و زیاده بر آن را مکروه دانستهاند.
مفهومشناسی
مَهرالسُنَّة، مهریهای است که پیامبر اکرم(ص) برای همسران و دخترانش تعیین میکرد و مقدار آن پانصد درهم (حدود ۱۲۵۰تا۱۵۰۰ گرم نقره خالص) گزارش شده است.[۱] در احادیث بسیاری، مَهریه زیاد از بدقدمی زن دانسته شده و توصیه به مهریه پایین و مَهرالسُّنه شده است.[۲]
پیشینه مهریه
پیش از اسلام گونههایی از مهریه در میان اقوام و ادیان و نیز در ایران باستان و اعراب جاهلی و... وجود داشته است. قرآن کریم رسوم پیشین و جاهلیت را در باره مهر منسوخ کرد و آن را به حالت اوّلی و طبیعی خود برگردانید. در جاهلیت، پدران و مادران مهر را به عنوان حقالزحمه و «شیربها» حق خود میدانستند. در تفسیر کشّاف و دیگر کتابها آمده است: هنگامی که دختری برای یکی از آنها متولد میشد و دیگری میخواست به او تبریک بگوید، میگفت: «هَنیئاً لَک النّافِجَةُ» یعنی این مایه افزایش ثروت، تو را گوارا باد، کنایه از این که بعداً این دختر را شوهر میدهی و مهر دریافت میداری. در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران، چون از طرفی برای خود حق ولایت و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر میدادند نه به اراده خود او، و از طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود میدانستند نه به دختر، دختران را معاوضه میکردند به این نحو که مردی به مرد دیگر میگفت که من دختر یا خواهرم را به عقد تو در می آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول میکرد. به این ترتیب، هر یک از دو دختر مهر دیگری به شمار میرفت و به پدر یا برادر دیگری تعلق میگرفت. این نوع نکاح را نکاح «شِغار» مینامیدند که اسلام آن را منسوخ کرد و پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لا شِغارَ فِی الْاسْلام» یعنی در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است. در روایات اسلامی نیز آمده است که پدر نه تنها حقی به مهر ندارد بلکه اگر در عقد ازدواج برای پدر به عنوان امری جداگانه از مهر چیزی شرط شود و مهر به خود دختر داده شود، باز هم صحیح نیست؛ یعنی پدر حق ندارد برای خود در ازدواج دختر بهرهای قائل شود، هرچند به صورت امر جداگانه از مهر باشد.[۳]
مهریه در آیات و روایات
واژه «مهر و مهریه» درآیات قرآن به کار برده نشده است و واژههایی چون «صَدُقات».[۴] و «صداق» و «فریضه» [۵] به جای مهریه به کار رفته است و درباره ازدواج موقت و ازدواج با کنیزان بیشتر کلمه «اجور» به کار برده شده است.[۶]
یاد کردن از مَهر با عنوان «صَدُقَه»«و ءاتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنُّ نِحلَة...»،[۷] که از مادّه صِدق است بیانگر راستین بودن پیوند زناشویی و علاقه مرد است.[۸] قرآن کریم در این جمله کوتاه، با آوردن ضمیر «هنّ»، مهریه را به زن متعلّق میداند، نه پدر و مادر او تا بخواهند آن را مزد بزرگ کردن و شیردادن و نان دادن به او به شمار آورند. همچنین با کلمه «نِحلَه» تصریح میکند که مهریه پیشکش است و نه قیمت زن؛ چنان که امروزه برخی با توهم این که مهریه قیمت زن است، مبالغ بالایی برای مهر قرارداده و مهریه پیشنهادی اسلام را دور از شأن زن معرفی میکنند. مهریه هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.[۹] در چندین روایت از ائمه(ع) آمده است: «الصداق ما تراضیا علیه قل او کثر»، یعنی آن چه طرفین ازدواج به آن راضی شوند، کم باشد یا زیاد، همان مهریه است و در مورد حداکثر مهریه از نظر شرعی نمیتوان مقدار معینی تعیین کرد.[۱۰] چنان که در روایات بسیاری، یکی از نشانههای برکت و خوش قدمی زن کمی مهر او و از نشانههای بدقدمی زن، مهریه بالای او دانسته شده است.[۱۱] روایات زیادی نیز دلالت دارد که مهر زن یا با تراضی زوجین و یا ۵۰۰ درهم است.[۱۲]
میزان مهریه السنه
گزارشهای متعدّد، و روایات بسیاری از فریقین، از جمله در حدیثی از امام رضا(ع)، میزان مهریه در سنت، که به مَهرُالسُّنه مشهور است، پانصد درهم بوده است.[۱۳] برخی منابع تاریخی میزان مهریه حضرت زهرا(س) را بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ درهم ذکر کردهاند.[۱۴] ۵۰۰ درهم، حدود ۱۲۵۰ تا ۱۵۰۰گرم نقره است.[۱۵] امامخمینی، مقدار مهرالسنه را ۵/ ۲۶۲ مثقال نقره مسکوک دانسته است و قیمت آن را موکول به بازار کرده است.[۱۶] این مقادیر تقریبی با توجه به اختلاف نظر در وزن درهم و دینار متفاوت است.[۱۷] تنها دو گزارش و دو نقل، یکی از شیعه[۱۸] و یکی از اهلسنّت.[۱۹] با گزارشها و نقلهای متواتر پیشین متفاوت است. بدین معنا که مهریه یکی از زنان پیامبر(ص) به نام اُمّ حبیبه را بیش از این مقدار ـ یعنی چهار هزار درهم ـ دانستهاند؛ اما امام باقر(ع) آن را یک استثنا دانسته است که به خواست پیامبر(ص) نبوده؛ بلکه امضا و تقریر کاری بوده که نجاشی، حاکم حبشه کرده است. او ـ که وکیل پیامبر(ص) در خواستگاری و عقد اُمّ حبیبه (از زنان هجرت کرده به حبشه) بوده است ـ ، مهر چهارهزاردرهمی برای او تعیین میکند و آن را نیز خود میپردازد و پیامبر اکرم(ص) هم دیگر سخن و اعتراضی بر زبان نمیآورند.[۲۰] در روایت دیگر، امام جواد(ع) مهریه امالفضل دختر مامون را مهرالسنه یعنی همان پانصد درهم قرار داد و بعد از آن نیز مبلغ ۱۰۰ هزار درهم به عنوان هدیه به او داد.[۲۱]
هدیه در ازدواج
تأکید پیامبر(ص) و ائمه(ع) بر مَهرالسنّه و کم بودن مهریه و آسانگیری در تعیین مَهریّه، بیشتر به خاطر رفع موانع ازدواج و ترغیب به ایجاد رابطه زناشویی میان جوانان امت اسلامی است؛ اما این، به هیچ روی، به معنای ناپسندبودن تبادل هدیه میان دو همسر یا خانوادههای آنها نیست. هر یک از دو سوی رابطه یا خویشاوندان آنها میتوانند برای تحکیم بیشتر ازدواج، هدیههایی ارزان یا گران قیمت، به دیگر سو بدهند. ائمه معصومین(ع)، در کنار عمل به سنّت نبوی در مَهریه و تأکید بر فراتر نرفتن از آن، گاه هدیههای پرارزشی را به همسران خود بخشیدهاند و نام آن را نه مهر، که «نِحله و هدیه» گذاشتهاند.[۲۲] آنان گاه هدیههایی نیز، به صورت مزرعه، باغ و... را به خانوادههای نوپا میبخشیدند و قصدشان، بی نیاز کردن آنان از تکیه بر دیگران بود. امام حسین(ع) پس از ردّ خواستگاری یزید از امّ کلثوم، دختر عبداللّه بن جعفر، او را به عقد پسر عمویش، قاسم بن محمدبن جعفر درآورد و برای رویارویی با پیشنهاد اعطای کمک مالی یزید به این خانواده، مزرعه حاصل خیز خود را در وادی عقیق، به آن دو بخشید.[۲۳] و در هیچ یک از این گزارشها، سخنی از درخواست قبلی دختر یا خانواده او به میان نیامده است و ارتباطی با مهریه و صَداق ندارد چرا که مهریه و تعیین مقدار آن، پیش از عقد ازدواج است. از اینرو، باید آن را کم و آسان گرفت تا ازدواج، رونق گیرد و نِحله و بخشش، مربوط به پس از عقد ازدواج یا پیش از برقراری زندگی مشترک است، تا دل همسران به هم نزدیکتر گردد و پیوند جدید، قوّت و استحکام بیشتری پیدا کند .
اقوال در حکم مهرالسنه
قول مشهور در میان فقیهان، این است که مهریه زن سقف ندارد و تعیین مهریه بیش از مهرالسنه نیز، جایز است ولی مستحب است مهریه بیش از مهرالسنه نباشد.[۲۴] و تعیین مهریه بیش از آن را مکروه دانستهاند.[۲۵]
در برابر مشهور، برخی از قدمای فقها، مهریه افزون بر مهرالسنه را جایز ندانسته و گفتهاند: اگر بیش از آن مهر شود، به همان مهرالسنه باز میگردد.[۲۶] از اسکافی و صدوق نیز همین قول نقل شده است.[۲۷] برخی در تایید همین قول یادآور شدهاند که پیروی از سنّت به معنای رعایت مهریهای است که مورد نظر شارع بوده و پیامبر اکرم(ص) جز مهرالسنه برای دختر خود مهریه دیگری تعیین نکرده است.[۲۸] همچنین تعیین مهرالسنه با بخشیدن هدایای اضافی به همسر منافاتی ندارد؛ همانگونه که در مورد مهریه امفضل دختر مأمون، مهرالسنه تعیین شد و ۱۰۰ هزار درهم نیز به عنوان نحله به او داده شد.[۲۹]
مهرالسنه به عنوان یک معیار
در تفویض مهریه به زوجه و مبهم بودن آن و برخی از موارد دیگر، مهریه به «مهرالسنه» برگردانده میشود از جمله:
- اگر در عقد، تعیین مهریه نشود و به یکی از زوجین یا فرد دیگری واگذار شود، عقد صحیح است و به آن تفویض مهر گویند. در این صورت، اگر تعیین مهریه به زن واگذار شده باشد، از طرف کمی ـ مادامی که مالیّت داشته باشد ـ آن چه را که بخواهد معین میکند و اما در طرف زیادی، حکم زن در بیشتر از مهرالسنه امضا نمیشود و مهرالسنه پانصد درهم است.[۳۰]
- اگر مردی با زنی بر کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) ازدواج کند و مهری تعیین نشود، بسیاری از فقیهان مهریه زن را، مهرالسنه دانستهاند و روایتی را برای تایید این قول نقل کردهاند.[۳۱]
- در موارد بسیاری مهریه زن به مهرالمثل بر میگردد اما در فقه بحثی مطرح است به این صورت که آیا مهرالمثل در جانب زیادی محدود به حدی است یا نه؟ بسیاری از فقها بلکه قول مشهور آن را به افزون نبودن از مهر السنه مقید کرده.[۳۲] و گفتهاند: در صورت بیشتر شدن، به مهرالسنه بر گردانده میشود.[۳۳] مستند این حکم، روایات زیادی است که در این باره رسیده است.[۳۴] امامخمینی بر این باور است که در برخی از مواردی که مهریه به مهرالمثل برمی گردد، اگر مهرالمثل از مهرالسنه بیشتر باشد، احتیاط واجب آن است که مصالحه شود.[۳۵] در برابر، برخی از فقیهان مهرالمثل را از ناحیه زیادی، محدود به حدّی ندانستهاند.[۳۶]
پانویس
- ↑ حمیری، قربالاسناد، ۱۶-۱۷؛ شیخ صدوق، المقنع، ص۳۰۲؛ ابوالصلاح حلبی، الکافی فی الفقه، ص۲۹۳؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۸، ص۱۹۹ و۲۱۸.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۲۵۱-۲۵۲.
- ↑ شهید مطهری، مجموعه آثار ج۱۹، ص۲۰۰- ۲۰۵.
- ↑ سوره نساء، آیه ۴.
- ↑ سوره بقره،آیه۲۳۶ و۲۳۷.
- ↑ سوره نساء، آیه ۲۴ و۲۵؛ خزائلی، احکام قرآن، ص۴۷.
- ↑ سوره نساء، آیه ۴.
- ↑ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۳، ص۱۸۴.
- ↑ شهید مطهری، مجموعه آثار، ج۱۹، ص۲۰۰.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۲۳۹-۲۴۱.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۲۵۱-۲۵۲.
- ↑ حرعاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۲۴۰ و ۲۴۹.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۹۳، ص۱۷۰ روایت ۱۰؛ ج ۱۰۰، ص۳۴۷ -۳۴۸.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب، ج۳، ص۳۵۰، ۳۵۱؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۳، ص۶۸۰.
- ↑ مکارم شیرازی، استفتاءات جدید، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ امامخمینی، استفتائات، ج۹، ص۲۲۴.
- ↑ نجفی، جواهرالکلام، ج ۱۵، ص۱۷۴- ۱۷۹.
- ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۴۷۳، ح۴۶۵۴.
- ↑ ابن حنبل، مسند، ج۱۰، ص ۳۹۵، ح۲۷۴۷۷؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۷، ص۳۷۹، ح۱۴۳۳۴.
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۴۷۳، شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۴۷۲، ح ۴۲۹۹.
- ↑ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۸.
- ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۸.
- ↑ ر.ک: تاریخ دمشق، ج۵۷، ص۲۴۵؛ مُبرَّد، الکامل فیاللغه والادب، ج۳، ص۱۱۲۹.
- ↑ امامخمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۷، مساله۱؛ امامخمینی، استفتائات، ج۹، ص۲۲۰؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۱۳- ۱۶.
- ↑ حلی، شرایعالاسلام، ج۲، ص۲۶۹؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۴۷.
- ↑ شریف مرتضی، الانتصار، ص۲۹۲.
- ↑ ر.ک: نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۱۵.
- ↑ حسینی طهرانی، مطلع الانوار، ج۷، ص۲۹۸.
- ↑ ریشهری، حکمتنامه فاطمی، ص۲۰۳؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۸.
- ↑ امامخمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۳۲۴، مساله ۱۲؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۶۸؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۸، ص۲۱۵ – ۲۱۶.
- ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۵، ص۳۴۶؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۲۶.
- ↑ محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۵۴۸ ؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۴.
- ↑ ابن براج، المهذب، ج۲، ص۲۱۱؛ محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۲، ص۵۴۸؛ علامه حلی، تحریرالاحکام، ج۳، ص۵۶۴؛ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۴.
- ↑ نجفی، جواهرالکلام، ج۳۱، ص۵۴.
- ↑ امامخمینی، تحریرالوسیله، ج۲، ص۲۹۸، مساله ۶.
- ↑ سبزواری، کفایة الاحکام، ج۲، ص۲۲۲؛ فیض کاشانی، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۲۷۸؛ بحرانی، الحدائق الناضرة، ج۲۴، ص۴۸۱ – ۴۸۲.
منابع
- ابن براج، عبدالعزیز بن برّاج، المهذب، قم، موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۰۶ق.
- ابن حنبل، احمد ، مسند ابن جنبل، جده، دارالمنهاج، بی تا.
- ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب، قم، موسسه انتشارات علامه، ۱۴۱۰ق.
- ابن عساکر، ابو القاسم علیبن حسن، تاریخ مدینه، دمشق، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ق.
- ابوالصلاح حلبی، تقیالدین بن نجمالدین، الکافی فی الفقه، اصفهان، مکتبه الامام امیرالمومنین(ع)، ۱۴۰۲،ق.
- امامخمینی، سیدروحالله، استفتائات، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۹۲ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تحریر الوسیله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۹۹ش.
- بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة فی احکام العتره الطاهره، قم، موسسه نشر اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، بی تا.
- بیهقی، احمدبن حسن، سنن الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق.
- حرعاملی، محمدبنحسن، تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه، قم، مؤسسه آلالبیت(ع)، ۱۴۰۹ق.
- حسینی سیستانی، سید علی، توضیح المسائل جامع، مشهد، دفتر آیت العظمی سیستانی، ۱۴۰۳ق.
- حسینی طهرانی، سیدمحمد حسین، مطلع الانوار، با همت فرزند ایشان سید محمد محسن، تهران، انتشارات مکتب وحی، بی تا.
- حمیری، عبد الله بن جعفر، قربالاسناد، تحقیق و تصحیح مؤسسه آلالبیت، قم، مؤسسه آلالبیت، ۱۴۱۳ق.
- خزائلی، محمد، احکام قرآن، تهران، انتشارات جاویدان. ۱۳۸۴ش.
- سبزواری، محمدباقر، کفایة الاحکام، قم، موسسه نشر اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۸۱ش.
- شریف مرتضی، الانتصار، تحقیق موسسة النشر الاسلامی، قم، موسسة النشر الاسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۵ق.
- شهید ثانی، زین الدین بن علی العاملی، مسالک الافهام، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ۱۴۱۴ق.
- شهیدثانی، زین الدین بن علی، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، تحقیق و اشراف سیدمحمد کلانتر، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۲ق.
- شیخ صدوق، محمدبن علی، المقنع، قم، موسسه الامام الهادی(ع)، ۱۴۱۵ق.
- شیخ صدوق، محمدبن علی، من لایحضُرُه الفقیه، مصحح علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
- شیخ طوسی، محمدبن حسن، النهایة فی مجرد الفقه والفتوی، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۰ق.
- شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، قم، موسسه آل البیت(ع)، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۲ق.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام علی مذهب الامامیه، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، ۱۴۲۱ق.
- فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام و الابهام عن قواعد الاحکام، قم، موسسه نشر اسلامی وابسته به جماعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۴۱۶ق.
- فیض کاشانی، ملا محس، مفاتیح الشرایع، تهران، مدرسه عالی شهید مطهری، ۱۳۹۵ش.
- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
- مُبرَّد، محمدبن یزید، الکامل فی اللغه والادب، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۴۱۷ق.
- متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، بیروت، موسسه الرساله، ۱۴۰۵ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۶۳ق.
- محقق حلی، نجم الدین جعفر بن الحسن، محمد بن حسن، شرایعالاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، قم، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
- محمدی ری شهری، همحد با همکاری جمعی از پژوهشگران، حکمت نامه فاطمی، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۹۵ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، جلد۱۹، تهران، انتشارات صدرا ، ۱۳۹۱ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، استفتاءات جدید، تنظیم ابوالقاسم علیاننژادی، قم، مدرسة الامام علی بن ابیطالب، ۱۳۸۴ش.
- نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، تحقیق عباس قوچانی و علی آخوندی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.