جواد منصوری
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | جواد منصوری |
| زادروز | ۲۴ مرداد ۱۳۲۴ش |
| شهر تولد | کاشان |
| کشور تولد | ایران |
| خویشاوند سرشناس | احمد منصوری؛ محمدرضا منصوری |
| دین | اسلام |
| پیشه | سیاستمدار، نظامی، دیپلمات و نویسنده |
| اطلاعات سیاسی | |
| پستها | نخستین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ معاون وزیر امور خارجه؛ سفیر ایران در پاکستان؛ سفیر ایران در چین؛ معاون فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی؛ رئیس اداره کل اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه |
| اطلاعات علمی و مذهبی | |
| تالیفات | خاطرات جواد منصوری؛ سالهای بیقرار؛ شناخت استکبار؛ ۲۵ سال حاکمیت آمریکا در ایران؛ فرهنگ استقلال؛ مقدمهای بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران؛ جنگ فرهنگی علیه انقلاب اسلامی؛ شناخت و تحلیل پدیدههای سیاسی؛ سیر تکوینی انقلاب اسلامی؛ فرهنگ استقلال و توسعه؛ قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک؛ هویت سیاسی و نهادهای اجتماعی |
جواد منصوری (زاده ۱۳۲۴ کاشان) انقلابی، مبارز و زندانی سیاسی در دوران پهلوی، نظامی و دیپلمات در دوران جمهوری اسلامی است. وی نخستین فرمانده کل سپاه پاسداران و از اعضای شواری مرکزی حزب جمهوری اسلامی بوده است. سالهای بعد کار نظامی را رها و به کنشگری سیاسی روی آورد و در وزارت خارجه خدمت کرد. دورهای نیز معاون فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی شد. امامخمینی جملۀ معروف «اگر سپاه نبود، کشور هم نبود» را خطاب به ایشان گفته است.
زندگینامه
جواد منصوری ۲۴ مرداد سال ۱۳۲۴ش. در شهر کاشان زاده شد.[۱] پدرش ماشاءالله در کاشان کاسبی داشت. جواد سه ساله بود که همراه با خانواده به تهران کوچ کردند و در محلۀ پایین شهر ساکن شدند.[۲] پس از دوره مکتبخانه، دورۀ دبستان را در مدرسۀ نوشیروان به سال ۱۳۳۸ به پایان رساند. گواهینامۀ ششم ابتدائی را گرفت و به خواست پدر و برای کمک به معیشت خانواده، ترک تحصیل کرد و وارد بازار کار شد.[۳] منصوری که دوست نداشت از یادگیری و درس دور باشد، همزمان با شاگردی در مغازه، به «مسجد محمدی» خیابان خراسان میرفت و در کلاسهای قرآن، حدیث و احکام آنجا شرکت میکرد.[۴] جواد که به خاطر فقر مالی خانواده ترک تحصیل کرده بود، از مهر ۱۳۳۹، با مساعدت امام جماعت مسجد، وارد دبیرستان علوی با مدیریت علامه کرباسچیان شد.[۵] مدرسهای که فضایی دینی و اخلاقی داشت؛ ولی به دور از سیاست و مخالفت با رژیم پهلوی بود.[۶] لذا گرایش به مسائل اجتماعی ـ سیاسی و فعالیتهای بیرون از مدرسه، منصوری را از ادامۀ تحصیل در مدرسۀ علوی باز داشت و دیگر او را ثبتنام نکردند و وی بهناچار شبانه ادامه تحصیل داد.[۷] ولی فعالیتش را در انجمنهای اسلامی دانشآموزی بیشتر کرد.[۸]
سال ۱۳۴۳، جواد به دعوت یکی از دوستانش مدتی به جلسات انجمن حجتیه راه یافت؛ ولی به دلیل فضای ضد سیاسی انجمن، آنجا را رها کرد. بهگونهای که سالهای بعد خود از منتقدان و مخالفان انجمن حجتیه گردید.[۹] او که اوایل سال ۴۴ وارد تشکیلات حزب ملل اسلامی شده بود؛ در مهر همان سال بهدست ساواک بازداشت و زندانی شد.[۱۰] و در زندان دیپلم ریاضی گرفت.[۱۱] و پس از آزادی، سال ۱۳۴۸ با شرکت در کنکور در دورۀ کارشناسی رشتۀ اقتصاد داتشگاه تهران ادامۀ تحصیل داد و لیسانس گرفت.[۱۲] و برای دورۀ ارشد و دکترا، به علوم سیاسی تغییر رشته داد.[۱۳] جواد منصوری همزمان با فعالیتهای سیاسی، دست به نگارش و خلق آثار علمی هم میزد و تا کنون آثاری چون: خاطرات جواد منصوری، سالهای بیقرار، شناخت استکبار، ۲۵ سال حاکمیت آمریکا در ایران، فرهنگ استقلال، مقدمهای بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، جنگ فرهنگی علیه انقلاب اسلامی، شناخت و تحلیل پدیدههای سیاسی، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، فرهنگ استقلال و توسعه، قیام ۱۵ خرداد به روایت اسناد ساواک، هویت سیاسی و نهادهای اجتماعی و... را به نگارش درآورده است.[۱۴]
کنشگری سیاسی پیش از انقلاب
زمینههای گرایش به کنشگریهای اجتماعی و سیاسی در جواد منصوری، به حضور او در کلاسهای دینی «مسجد محمدی» خیابان خراسان برمیگردد. همچنین رفتن او به دبیرستان علوی، خواندن روزنامههایی که پدرش در سالهای نخست دهۀ چهل و آغاز نهضت روحانیت خریده و به منزل میآورد و رفتن به کتابخانۀ مسجد سلمان در نزدیک منزلشان.[۱۵] منصوری زمستان ۱۳۴۱ در جلسات «انجمن اسلامی دانشآموزان» که خانۀ لطفالله میثمی تشکیل میشد، شرکت کرد. حضور در آن انجمن او را با مسائل سیاسی روز و جریان احزاب و گروهها و فعالیتهای آنان در دانشگاه و حوزه بیشتر آشنا کرد. در همین جلسهها با چاپ و پخش جزوه و اعلامیههای مخالفان حکومت و افراد مبارز و مخالف رژیم شاه آشنا گردید و پیوند خورد. تااینکه ساواک سال ۴۲ انجمن را تعطیل و برخی مسئولان آن را دستگیر کرد.[۱۶] جواد، با آغاز نهضت در سال۴۱ و ۴۲، آشکارا وارد فعالیتهای سیاسی شد. دوم فروردین ۴۲ همراه با جمعی از دوستانش به منزل امامخمینی در قم رفتند و شاهد حضور مردم و نیروهای امنیتی در این شهر بودند.[۱۷] پس از این، او در بیشتر راهپیماییهای اعتراضی و فعالیتهای سیاسی پنهانی حضور داشت.[۱۸] تااینکه در ۱۲ فروردین سال ۴۴ به حزب ملل اسلامی پیوست که هدف این حزب سرنگونی رژیم پهلوی بود.[۱۹] با دستگیری و لو رفتن اسامی اعضای حزب ملل اسلامی، بیش از ۷۰ نفر از اعضا شناسایی و دستگیر و زندانی شدند.[۲۰] ازجمله منصوری در ۲۳ مهر ۱۳۴۴ برای بار نخست بهدست اطلاعات شهربانی بازداشت و به شش سال زندان محکوم شد؛ اما پس از سه و نیم سال زندان، در ۲۹ اسفند سال ۱۳۴۷ آزاد شد.[۲۱] پس از آزادی بااینکه ساواک همیشه در کمینش بود؛ با شرکت در کنکور وارد دانشگاه شد. از طرفی، دست از مبارزه هم برنداشت.[۲۲] چون بیشتر اعضای حزب ملل اسلامی دستگیر و زندانی شده بودند، منصوری با برخی از دوستان مبارز خود گروه حزبالله را تشکیل و به مبارزات خود ادامه دادند.[۲۳] تاآنجاکه به روش مسلحانه روی آوردند و دوباره خرداد سال ۱۳۵۱ دستگیر و به ۱۱ سال زندان محکوم شد. در زندان با بسیاری از مبارزان و انقلابیون آشنا شد.[۲۴]
منصوری در زندان نیز چند باری از زندانی به زندان شهر دیگر تبعید میشد. از آن میان، از زندان تهران به زندان کرمانشاه، .[۲۵] پس از چند ماه، از کرمانشان به زندان مشهد تبعید گردید.[۲۶] تااینکه ۲۲ آذر ۱۳۵۷ به دست مردم انقلابی از زندان مشهد آزاد شد و فعالیتهایش را از سر گرفت تا انقلاب پیروز شد.[۲۷] منصوری با همراهی پدر و مادر و برادران در دوران مبارزه فعال بوده است، بهگونهای که مدتی سه برادر همزمان با هم در زندان بودند.[۲۸]
کنشگری نظامی و سیاسی پس از انقلاب
جواد که از زندان مشهد آزاد شد، به فعالیتهای انقلابی خود بازگشت و ضمن دیدار و گفتگو با سران و رهبران انقلاب، برای نظم و نظام و کنترل مردم انقلابی و شهرها، برنامهریزی میکردند. بهویژه برای بازگشت امامخمینی به میهن آماده میشدند. خود منصوری از اعضای ستاد استقبال و در بخش انتظامات فعال بود.[۲۹] او از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب در مدرسۀ رفاه و علوی به پرونده و بازجویی سران دستگیر شدۀ رژیم پهلوی رسیدگی میکرد.[۳۰] همچنین در ستاد انقلاب با سیدعلی خامنهای نیز همکاری داشت.[۳۱] با تشکیل حزب جمهوری اسلامی، همراه با برادران مبارز خود، احمد و محمدرضا به این حزب پیوستند.[۳۲] و در حزب با سیدمحمد بهشتی پیوند خورد و با سفارش وی و همراهی محمد منتظری پیگیر تشکیل یک نیروی نظامی و سپاه واحد برای حفاظت و حراست از انقلاب افتادند. برای همین به همراه شمار کمی از انقلابیونِ جوان، ساختمان گارد شهربانی را در محلۀ شهرآرا در اختیار گرفته و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را پایهگذاری کردند.[۳۳]
بیش از دو ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که اساسنامۀ سپاه نوشته و آماده شد و به تایید شورای انقلاب رسید. نخست، برای سپاه شورای فرماندهی با حضور منصوری تشکیل شد، شورای انقلاب آن را تأیید و سیدمحمد بهشتی احکام آنان را ابلاغ کرد.[۳۴] سپس جواد منصوری به مدت ۶ ماه به فرماندهی سپاه منصوب شد؛ اما با پایان دورۀ شش ماهه نیز فرماندهی ایشان ادامه یافت.[۳۵] در برخی منابع محسن سازگارا را نخستین فرمانده سپاه معرفی میکنند؛ بدین خاطر که در شرایط اوایل انقلاب، به صورت خودجوش چندین سپاه در مکانهای مختلف شهر تهران تشکیل شده بود.[۳۶] و سازگارا هم با چند تن از دوستان انقلابی و مبارز خود گروه نظامی و سپاه تشکیل داده بودند که وی حکم فرماندهی خود را از ابراهیم یزدی گرفته بود.[۳۷] تااینکه با فرمان سیدمحمد بهشتی گروه چهارگانۀ سپاهِ تهران گرد هم آمده و با هم ادغام شدند و فرماندهی واحد آن به عهده جواد منصوری گذاشته شد.[۳۸] با همۀ مخالفت و نارضایتی دولت موقت، با فشار شورای انقلاب، منصوری برای نخستین بار در پایان اردیبهشت ۵۸ به جلسات شورای امنیت کشور دعوت شد و شرکت کرد.[۳۹] چند ماهی از فرماندهی جواد منصوری نگذشته بود که امامخمینی حسن لاهوتی را بهعنوان نمایندۀ خود در سپاه معرفی کرد.[۴۰] منصوری که بخاطر تداخل مسؤلیت، مخالف این روند بود در قم با امامخمینی دیدار کرد و امامخمینی با توضیح ضرورت انتخاب نماینده در سپاه، آنها را به همکاری و دوری از اختلاف سفارش کرد.[۴۱] یکی از کارهای مهم و ماندگار در دورۀ فرماندهی منصوری، تشکیل بسیج سپاه پاسداران در ۵ آذر ۱۳۵۸ بود. منصوری به همراه دو تن از معاونین سپاه در قم با امامخمینی دیدار و گفتگو کردند و طرح تشکیل بسیج در مساجد را پیشنها کردند و ایشان هم پذیرفت و پایهگذاری بسیج را اعلام کرد.[۴۲]
جواد منصوری در سوم اسفند ۱۳۵۸ در اعتراض به انتصاب ابوالحسن بنیصدر به جانشین فرماندۀ کل قوا، نخست از فرماندهی سپاه، سپس از شورای فرماندهی و بخش نظامی سپاه کنارهگیری نمود و بخش فرهنگی سپاه را تشکیل داد و خود مسئولیت آن را برعهده گرفت.[۴۳] تااینکه در فروردین ۱۳۵۸ از سوی سیدمحمد بهشتی و با تصویب شورای مرکزی حزب، به سمت مسئول تشکیلات حزب جمهوری اسلامی انتخاب شد.[۴۴] جواد که در بخش فرهنگی سپاه فعالیت میکرد، در فروردین ۱۳۶۰ به دعوت محمدعلی رجائی، نخستوزیر وقت، وارد کارهای اجرائی ـ سیاسی و دیپلماسی شد و به معاونت فرهنگی و کنسولی وزارت امور خارجه منصوب گردید.[۴۵] وی در ۱۹ فروردین ۱۳۶۱ مورد سوءقصد قرار گرفت و راننده کشته و خودش به شدت زخمی شد.[۴۶] او از فروردین ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ در معاونت فرهنگی و کنسولی وزارت خارجه فعال بود و سپس به مدت یک سال، معاون آسیا و اقیانوسیه وزیر امور خارجه شد.[۴۷] وی در سال ۱۳۶۸ به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران به پاکستان رفت و تا سال ۱۳۷۲ در این سمت بود.[۴۸] با پایان مأموریت سفارت، از پاکستان بازگشت و سال ۱۳۷۲ معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی را به عهده گرفت و تا سال ۱۳۷۴ در این سمت بود.[۴۹] او همچنین مهر ماه سال ۱۳۷۴ مشاور وزیر امور خارجه شد، و از دی ماه سال ۱۳۸۴ با حفظ سمت بهعنوان رئیس اداره کل اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه منصوب گردید. او در سال ۱۳۸۵ سفیر ایران در چین شد، و بعد از گذشت سه سال و بازگشت از ماموریت، در سال ۱۳۸۸ بازنشسته گردید.[۵۰] جواد منصوری همچنین با آغاز سال ۱۳۸۹ بهعنوان معاون اسناد و اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منصوب شد، و به تحقیق و تالیف آثاری در خصوص تاریخ معاصر ایران و روند تحولات سیاسی و بینالمللی پرداخت.[۵۱]
در پیوند با امامخمینی
جواد منصوری خاطرات بسیاری از امامخمینی دارد؛ و در آن بر یک مطلب پافشاری دارد که امامخمینی قدرت پیشبینی آینده را داشته و درباره پیروزی مسلمانان همیشه به همه اطمینان خاطر میداده است.[۵۲] او برای نخستین بار در سال ۴۱ با نام، اندیشۀ و فعالیتهای امامخمینی آشنا شد.[۵۳] و برای نخستین بار هم در دوم فروردین ۱۳۴۲ در قم، خانۀ امامخمینی ایشان را از نزدیک دیده و پای سخنرانیاش نشسته است.[۵۴] پس از آن با خواندن اعلامیهها و گوش دادن به سخنرانیهای امامخمینی به ایشان علاقمند شده و پیگیر مرام و مسلک او بوده است.[۵۵] او به دفاع از امامخمینی در قیام ۱۵ خرداد حضور داشت.[۵۶] و پس از تبعید امامخمینی، وی با نام و یاد او به گروههای مبارز پیوست و چندین سال به زندان افتاد. در زندان نیز با شاگردان و یاران انقلابی و مبارز امامخمینی در پیوند بود.[۵۷] منصوری در ستاد استقبال از امامخمینی، فعال بود. همچنین در مدرسۀ رفاه و علوی نیز به فعالیت خود ادامه داد.[۵۸] با رفتن امامخمینی به قم، منصوری و همکاران در سپاه پاسداران، به مناسبتهای گوناگون، گروهی و تکی به دیدار امامخمینی میرفتند.[۵۹] در ملاقات تابستان سال ۱۳۵۸ با امامخمینی در قم، ایشان از کار منصوری در سپاه ابراز خشنودی کرده و بر ادامۀ فعالیت او تأکید کرد.[۶۰] همچنین در دیدار ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ نیز که با معاون خود، علیمحمد بشارتی به دیدار رفته بودند؛ پس از گزارش از وضعیت کشور، بهویژه کردستان، امامخمینی با تجلیل از سپاه پاسداران، نوید آیندهای خوب داد و گفت: «من از سپاه راضی هستم و به هیچوجه نظرم از شما برنمیگردد. اگر سپاه نبود، کشور هم نبود. من سپاه پاسداران را بسیار عزیز و گرامی میدارم. چشم من به شماست.» .[۶۱]
پانویس
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۱۹.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۰.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۰ـ۲۱.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۱ـ۲۲.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۲ـ۲۳.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۷۸ـ۷۹.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۳ـ۳۵.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۹.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۹ـ۴۰.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۴۲ـ۲۳۹.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۳۰.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۱۲۴ـ۱۲۸.
- ↑ «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی.
- ↑ «زندگینامه جواد منصوری»، پایگاه خبری تحلیلی جماران.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۲ـ۲۷.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۷ـ۲۹).
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۸۹ـ۹۰.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۲ـ۳۵ و ۴۰ـ۴۲.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۳۸ـ۳۹؛ شفیعی، تاریخ شفاهی تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص۱۳۱.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۳۹ـ۵۰.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۵۰ـ۵۱.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۶۷ـ۷۴.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۱۳۰ـ۱۴۰.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۲۱۸ـ۲۲۳؛ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۱۱۷ـ۱۴۸.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۳۶۳.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۱۹۵و ۲۰۰.
- ↑ شفیعی، تاریخ شفاهی تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ص۱۳۱؛ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۵۲ـ۲۵۳.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۴۲، ۱۴۲، ۱۷۰، ۲۰۳ و ۲۷۳.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۲۷۱ـ۲۷۲.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۲۴.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۳۷.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۳۳ـ۳۷ و ۵۷.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۴۱ـ۴۲ و ۵۸.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۸۵ـ۸۶ و۱۰۵.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۱۸۳ـ۱۸۴.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۵۹ـ۶۰.
- ↑ «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۶۰.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۱۱۵.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۵۴۸.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۱۴۲ـ۱۴۳.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۱۸۲ـ۱۸۴.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۲۱۷ـ۲۱۸.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۲۲۲.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۲۶۷ـ۲۶۸.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۳۱۵ـ۳۱۶.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۲، ص۱۵.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۲، ص۶۵.
- ↑ «زندگینامه جواد منصوری»، پایگاه خبری تحلیلی جماران.
- ↑ «زندگینامه جواد منصوری»، پایگاه خبری تحلیلی جماران.
- ↑ «زندگینامه جواد منصوری»، پایگاه خبری تحلیلی جماران.
- ↑ «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی؛ «گپوگفت با فرماندهای که ذوق شاعری دارد و تاریخ را بازخوانی میکند»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
- ↑ «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۰.
- ↑ «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی؛ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، بیشتر صفحات.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، ص۳۱ـ۳۲.
- ↑ حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، بیشتر صفحات.
- ↑ کاظمی، سالهای بیقرار، ص۴۴۹ـ۴۵۰.
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۸۷، ۱۴۲، ۱۵۱، ۱۶۳، ۱۶۴؛ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱۷، ص۴۲۹ و....
- ↑ مصحفی، خاطرات یک دیپلمات، ج۱، ص۱۵۱ـ۱۵۲.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۹، ص۳۱۴.
منابع
- امامخمینی، صحیفه امام، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، ۱۳۸۷ش.
- حوزۀ هنری، خاطرات جواد منصوری، تهران، حوزۀ هنری دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۷۶ش.
- شفیعی، عالیه، تاریخ شفاهی تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۶ش.
- کاظمی، محسن، سالهای بیقرار؛ خاطرات جواد منصوری، تهران، انتشارات سورۀ مهر، دوم، ۱۳۹۵ش.
- مصحفی، محمدمحسن، خاطرات یک دیپلمات؛ خاطرات جواد منصوری، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، اول، ۱۳۹۴ش.
- «دکتر جواد منصوری»، سایت بیوگرافی؛
- «زندگینامه جواد منصوری»، پایگاه خبری تحلیلی جماران؛
- «گپوگفت با فرماندهای که ذوق شاعری دارد و تاریخ را بازخوانی میکند»، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
نویسنده: محمد رجائینژاد