حسن پاکروان
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | حسن پاکروان |
| نسب | فرزند فتحالله پاکروان |
| زادروز | ۱۲۹۰ |
| شهر تولد | تهران |
| کشور تولد | ایران |
| تاریخ درگذشت | ۱۳۵۸ |
| شهر درگذشت | تهران |
| کشور درگذشت | ایران |
| نام همسر | فاطمه پاکروان |
| فرزندان | ۴ فرزند |
| خویشاوند سرشناس | فتحالله پاکروان (پدر) |
| دین | اسلام |
| پیشه | نظامی، دیپلمات و سیاستمدار |
| اطلاعات سیاسی | |
| پستها | رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)؛ وزیر اطلاعات و امنیت کشور؛ وزیر اطلاعات و گردشگری؛ سفیر ایران در پاکستان؛ سفیر ایران در فرانسه؛ معاون ساواک؛ مشاور و سرپرست امور مالی وزارت دربار؛ بازرس شاهنشاهی |
| پیش از | تیمور بختیار |
حسن پاکروان (۱۲۹۰ـ۱۳۵۸ش) از سران نظامی و حکومتی محمدرضا پهلوی و دومین رییس ساواک از اسفند ۱۳۳۹ تا بهمن ۱۳۴۳ش بود که فرمان دستگیری امامخمینی و سرکوب قیام ۱۵خرداد سال ۴۲ را صادر کرد. وی در دوران حبس و حصر امامخمینی (۱۳۴۲ش) تلاش کرد گرهها با گفتگو گشوده گردد. او تا پیروزی انقلاب در مسئولیتهای گوناگونی به رژیم شاه خدمت کرد و با پیروزی انقلاب دستگیر و از برای کشتار مردم، محکوم و اعدام شد.
زندگینامه
حسن پاکروان فرزند فتحالله سال ۱۲۹۰ش در تهران زاده شد.[۱] پدرش از دولتمردان دوره رضاخان بود که هنگام کشتار «مسجد گوهرشاد» مشهد، استاندار خراسان بود.[۲] حسن پاکروان پس از دانشآموختگی مقدماتی و متوسطه، برای دانشافزایی به فرانسه رفت و در دانشکده افسری «یواتیه» و «فونتن بلو»، در رشته نظامی توپخانه دانشآموخته شد.[۳] البته فاطمه پاکروان، همسر حسن پاکروان روایت دیگر از تحصیلات اولیۀ همسرش دارد. او گفته است چون پدر همسرش وزیر مختار ایران در مصر بود، همسرش تحصیلات خود را در مدرسۀ فرانسویان قاهرۀ مصر، سپس بلژیک گذراند و در رشتۀ مهندسی دانشآموخته شد؛ اما به درخواست رضاشاه دوباره در مدرسههای نظامی فرانسه ادامه تحصیل داد.[۴]
حسن پاکروان پس از آموزشهای نظامی در فرانسه، سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و ۸ سال، استاد دانشکده افسری بود.[۵] سپس در سال ۱۳۲۰ با فاطمه پاکروان ازدواج کرد و دارای چهار فرزند شدند.[۶] پس از ازدواج، افسر ستاد ارتش شد و فرماندهی پادگان بوشهر و بنادر جنوب ایران را پذیرفت. با بازگشت از بوشهر، افسر رکن دوم ستاد ارتش گردید. سال ۱۳۲۸ با درجه سرهنگی، بهعنوان وابسته نظامی ایران به پاکستان رفت.[۷] همان سال اول حضور، محمدرضا شاه دیداری از پاکستان داشت و پاکروان او را همراهی کرد و از همانجا فعالیت سیاسیِ نظامی پاکروان آغاز شد.[۸] تااینکه با برگشت به ایران، سال ۱۳۳۰ رئیس رکن دوم ستاد ارتش گردید.[۹] و چندی هم وابسته نظامی ایران در هندوستان بود.
با پایهگذاری ساواک در ۱۳۳۵ به ریاست سپهبد تیمور بختیار، معاون ساواک گردید و با برکناری تیمور بختیار (اسفند ۱۳۳۹)، با درجۀ سرلشگری به ریاست ساواک رسید و بهعنوان وزیر اطلاعات و امنیت کشور وارد کابینه هویدا شد.[۱۰] وزارت و ریاست ساواک تا بهمن سال ۱۳۴۳ برعهده او بود، تااینکه نعمتالله نصیری با درجۀ سپهبدی جانشین پاکروان شد.[۱۱]
نصیری در زمان ریاست بر شهربانی کشور، رقابت تنگاتنگی با ساواک و ژاندارمری داشت و برای به دست آوردن رضایت پهلوی، در سرکوب بیرحمانه مخالفان هیچ حدومرزی نمیشناخت. برای همین به ریاست ساواک رسید.[۱۲] اسدالله علم، وزیر وقت دربار نیز همواره محمدرضا پهلوی را به برکناری پاکروان از ریاست ساواک و انتصاب نصیری به جای وی تشویق میکرد.[۱۳] از اینرو پهلوی در بهمن ۱۳۴۳ پس از ترور حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت، پاکروان را برکنار و نصیری را به ریاست ساواک برگزید.[۱۴] که این مسئولیتِ نصیری تا خرداد ۱۳۵۷ ادامه یافت.[۱۵]
پاکروان پس از وزارت و ریاست ساواک، بهعنوان وزیر اطلاعات و گردشگری وارد نخستین کابینۀ عباس هویدا گردید و تا سال ۱۳۴۵ در این پست کار کرد. سپس تا مهر سال ۱۳۴۸ سفیر ایران در کشور پاکستان و از این تاریخ تا آبان ۱۳۵۲ سفیر ایران در فرانسه بود.[۱۶] با بازگشت به ایران، از سال ۱۳۵۲ در بازرسی شاهنشاهی فعالیت داشت و در مهر ماه ۱۳۵۶ به عنوان مشاور و سرپرست امور مالی وزارت دربار منصوب شد.[۱۷]
دربارۀ ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی او گفتهاند مردی آرام، خونسرد، باسواد و کتابخوان بود. با تندروی میانهای نداشت و از خشونت گریزان بود.[۱۸] حتی گفتهاند پاکروان در برابر امامخمینی مراتب ادب و احترام را بهجا آورده و ایشان را تکریم مینمود.[۱۹] شاه نیز اول با گماشتن او به ریاست ساواک میخواست وانمود کند، یک چهره ملایم را جانشینِ فردی قسیّالقلب (تیمور بختیار) کرده است؛ اما بعدها دید که او مرد این میدان نیست و کارهای امنیتی را میخواهد با نصیحت و کدخدامَنِشی پایان دهد. برای همین برکنارش کرد.[۲۰] البته در برکناری وی نقش رقبایی چون نصیری را نباید فراموش کرد.[۲۱]
پاکروان و آغاز مبارزات امامخمینی
مخالفت با تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ سرآغاز نهضت عمومی علما و مراجع، بهویژه امامخمینی برای رویارویی با اقدامات ضد اسلامی رژیم شد.[۲۲] و این درست در دورۀ ریاست پاکروان بر ساواک بود.[۲۳] برای همین وی در این برش تاریخی بهگونهای در همۀ رویدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و دینیِ کشور دستاندکار بود و برخورد با معترضان و مخالفان به فرمان او انجام میگرفت.[۲۴]
هنگامی که شاه با مخالفت علما و مراجع در پیشبرد برنامۀ لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی شکست خورد؛ برای بازگرداندن آبروی خود اصول برنامۀ انقلاب سفید را پیش کشید و به رای مردم گذاشت. امامخمینی آرام نگرفت و با این برنامۀ شاه نیز مخالفت کرد و تلاش کرد علمای دیگر شهرها را آگاه و همراه کند. این اقدام امامخمینی از چشم ساواک دور نماند و آن را به پاکروان گزارش کردند و ایشان فرمان مراقبت و برخورد داد.[۲۵] در ادامه، رژیم پهلوی در واپسین روزهای سال ۱۳۴۱ برای تهدید و ارعاب مردم، نظامیان بسیاری را به قم اعزام کرد. امامخمینی هم آمادگی خود را برای فداکاری در راه اسلام اعلام کرد.[۲۶] رژیم از گردهمآیی مراسم سوگواری امامصادق(ع) در دوم فروردین ۴۲ ترسید. پاکروان صبح همین روز فرمان داد پیشبینیهای لازم برای جلوگیری از اجتماعهای اعتراضی انجام گیرد.[۲۷] برای همین نیروهای نظامی و امنیتی به مراسم سوگواری امامصادق(ع) در مدرسه فیضیه یورش بردند و طلاب و مردم را کتک زدند.[۲۸] امامخمینی به تندی آن را محکومکرد،[۲۹] و با دادن اعلامیههای گوناگون، در رأس رهبری نهضت قرار گرفت.
ساواک به ریاست و فرمان پاکروان در آغاز با مراقبت، پروندهسازی و تلاش در پراکندهکردن پیروان امامخمینی، با فعالیتهای ایشان مقابله کرد.[۳۰] گزارشهای پیوسته مأموران ساواک و پیگیریهای پیاپیِ پاکروان نشانۀ حساسیت ویژه ساواک و رئیس آن بر عملکرد و سخنان امامخمینی بود.[۳۱] بااینهمه امامخمینی کوتاه نیامد و در چهلمِ رخداد حمله رژیم به مدرسه فیضیه، با انتشار پیامی، شخص محمدرضا پهلوی را در این حادثه مقصر دانست.[۳۲] و تصمیم گرفت با بهرهگیری از فضای محرم و مجالس عزاداری امامحسین(ع) در سراسر کشور، کارهای ضد دینی رژیم پهلوی را افشا و مردم را از نفوذ اسرائیل در ایران آگاه کند.[۳۳] پاکروان که وضعیت را چنین دید، بهوسیلۀ ساواک قم به وعاظ و روحانیون هشدار داد و تهدید کرد.[۳۴]
با آغاز ماه محرم سال ۱۳۸۳ق/ ۱۳۴۲ش و شروع مراسم عزاداری امامحسین(ع)، اعتراضهای مردم به رژیم پهلوی شدت گرفت. اوج آن، سخنرانی از پیش اعلامشدۀ امامخمینی در عصر عاشورای این سال برابر با ۱۳ خرداد ۴۲ در مدرسه فیضیه بود که به شخص محمدرضا پهلوی حمله کرد و حکومت پهلوی را به دستگاه یزید و بنیامیه تشبیه کرد و درباره همسویی شاه با اسرائیل هشدار داد و بار دیگر موضوع تهدید وعاظ و تعهد نامشروع از آنان را مطرح کرد.[۳۵] صبح روز ۱۴ خرداد پاکروان طی بخشنامهای فرمان بازداشت همۀ روحانیون مخالفِ درجۀ اول، ازجمله امامخمینی را صادر کرد.[۳۶]
پاکروان و بازداشت، حبس و حصر امامخمینی
در شب پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ش/ دوازدهم محرم ۱۳۸۳ق به فرمان پاکروان پس از نیمهشب کماندوها و سربازان گارد شاهنشاهی امامخمینی را بازداشت و به تهران منتقل کردند.[۳۷] نخست او را به باشگاه افسران در تهران بردند و در غروب روز پانزده خرداد ایشان را از باشگاه افسران به پادگان قصر (بیسیم) منتقل کردند که تا چهارم مرداد ۴۲ در این زندان به سر برد. ایشان را پس از آن، به زندان پادگان عشرتآباد (پادگان ولیعصر) منتقل کردند.[۳۸]
پاکروان از همان بدو دستگیری و انتقال امامخمینی به تهران، در صبح روز ۱۵ خرداد، ضمن گزارش به ریاست دادستانی وقت، قراربازداشت ایشان را درخواست کرد،.[۳۹] و در ۲۳/۳/۴۲ از شهربانی کل کشور خواست هرگونه سوابق امامخمینی، ازجمله نوار و متن سخنرانی ایشان را در عصر عاشورا (۱۳/۳/۴۲) به ساواک ارسال نمایند.[۴۰] در سوم مرداد ماه نیز فرمان تبعید امامخمینی به سنندج را صادر و چگونگی آن را به کمسیون امنیت قم واگذار کرد.[۴۱] طبق نامهنگاریهایی که از ۳/۵/۴۲ تا ۱۵/۵/۴۲ میان مراکز ساواک در تهران، قم و سنندج دادوستد شده است، بحث درباره این تصمیم و چگونگی اجرای آن حتی تا پس از اعلام آزادی ایشان از زندان و بردنشان به حصر (یازدهم مرداد ۴۲) نیز ادامه داشته است.[۴۲] تااینکه با به نتیجه نرسیدن کمسیون امنیتِ قم برای تبعید،[۴۳] به فرمان پاکروان برنامۀ تبعید لغو و آزادی امامخمینی از زندان و حصر ایشان آغاز شد.[۴۴] پاکروان خود در پادگان عشرتآباد با امامخمینی دیدار و آزادی ایشان را اعلام کرد.[۴۵] امامخمینی واقعیت مطلب را اینگونه بیان کرد که پاکروان در دیدار با ایشان در حبس، برای بازداشتن ایشان از دخالت در سیاست، سیاست را عبارت از دروغگویی، خدعه، فریب و «پدرسوختگی» معرفی کرد و ایشان در پاسخ گفته است که سیاست به این معنا متعلق به «آنان» است.[۴۶]
با آزادی امامخمینی از زندان، پاکروان میخواست ایشان را در منزل عباس نجاتی ـ که شخص خوشنامی نبود ـ حصر خانگی کند؛ اما امامخمینی نپذیرفت و گفت یک شب بیشتر آنجا نخواهد ماند.[۴۷] تااینکه او را به خانهای در قیطریه بردند. در این خانه برخی از مقامهای ارشد کشوری و لشکری، ازجمله حسن پاکروان، بهعنوان نمایندگان محمدرضا پهلوی به دیدار امامخمینی رفتند.[۴۸]
پاکروان و پیامدهای بازداشت امامخمینی
پس از بازداشت و انتقال امامخمینی به تهران، پاکروان نخست فرمان برخورد و سرکوب مردم در سراسر کشور و دستگیری یاران امام را صادر کرد.[۴۹] با گذشت چند روز پاکروان ادعا کرد که بیشتر مراجع، علما و روحانیت از اقدامات امامخمینی پشتیبانی نکرده و مخالف هستند؛ اما علمای درجه اول ایران با صدور اعلامیههایی از امامخمینی پشتیبانی کردند.[۵۰] برخی از روحانیون مبارز نیز در پاسخ به اتهامات پاکروان ـ رئیس ساواک ـ اعلامیهای تحت عنوان «آقای نجسروان» نوشته و پخش کردند که تأیید امامخمینی از سوی مراجع و علمای داخل و خارج از کشور را یادآوری میکرد.[۵۱]
با گذشت چند ماه، پاکروان روش مدارا در پیش گرفت و مهرماه ۴۲ نمایندگانی برای گفتگو به دیدار امامخمینی فرستاد و درباره درخواست یا تقاضای ایشان سوال شد، ایشان تأکید کرد هیچ خواستهای برای خودش ندارد.[۵۲] همچنین دیماه ۱۳۴۲، حسن پاکروان در دیدار با امامخمینی، نظر مساعد محمدرضا پهلوی به روحانیت و درخواست شاه از ایشان برای فراموشکردن اتفاقات گذشته و ادامهدادن به درس و بحث ساده در قم را به امامخمینی رساند. ایشان در پاسخ تأکید کرد او یک روحانی است و به سیاست کاری ندارد؛ اما اگر از حکومت اقدامی بر ضد مذهب سربزند طبق وظیفه دینی واکنش نشان خواهد داد.[۵۳]
سرانجام امامخمینی بنابر مشهور در شب سهشنبه ۱۸ فروردین ۴۳[۵۴] و بنابر اسناد ساواک در ۱۵ فروردین[۵۵] آزاد شد و به قم بازگشت. مردم نیز از ایشان استقبال شایانی کردند. چگونگی و شمار مراسم استقبال و برپایی جشن در قم و شهرهای دیگر و جنبه مردمی این موضوع، چنان فراگیر بود که حسن پاکروان رئیس ساواک طی بخشنامهای در ۲۰ فروردین ۴۳ به همه ساواکهای مراکز استان فرمان داد برای اینکه تصور نشود که برگزاری جشن ارزش بالایی دارد، بهتر است که دخالت نشود.[۵۶]
پاکروان و تبعید امامخمینی
امامخمینی پس از آزادی و بازگشت به قم نهتنها خاموش و گوشهنشین نشد، بلکه بر اعتراض و مخالفتهای خود به حکومت و شخص شاه افزود. تااینکه ادامه مخالفتها، بهویژه موضعگیری علیه لایحه کاپیتولاسیون، منجر به بازداشت و تبعید ایشان در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکیه شد.[۵۷] پاکروان در این بازداشت و تبعید دخالت مستقیم داشت.[۵۸] و پس از تبعید نیز برای سرکوب و برخورد با مردمِ معترض در سراسر کشور فرمانهایی صادر کرد.[۵۹]
امامخمینی در نگاه پاکروان
همزمان با برخوردهای پاکروان با امامخمینی که به نوعی برخواسته از وظایف اداری و شغلی او بود؛ نسبت به ایشان رفتارهایی از وی سرزده است که نشانۀ ادب و احترام وی به امامخمینی است. در دیدارهایی که با امامخمینی داشت، بسیار محترمانه گفتگو کرده و قوانین را به ایشان یادآوری میکرد. حتی دستگیری و حبس و حصر امامخمینی را نادرست دانسته و معتقد بود هیچ سودی برای رژیم پهلوی نداشته است. جالب اینجاست این دیدگاه خود را به امامخمینی هم گفته بود.[۶۰]
پاکروان امامخمینی را انسانی بسیار عجیب، در عین حال صمیمی و خوشقیافه میدانست که حضورش بر همهجا سایهافکن بود. و معتقد بود امامخمینی قدرت سحرآمیز و روح بزرگی داشت.[۶۱] برخی بر این باورند که پساز رویداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شاه قصد داشت امامخمینی را اعدام کند؛ ولی بهدلیل پادرمیانی حسن پاکروان دست از اعدام کشید. شماری دیگر این دیدگاه را رد کرده و گفتهاند با نگاه به شرایط ویژۀ دهه ۴۰، شاه به پشتوانه آمریکاییها میخواست برنامههای انقلاب سفید خود را پیاده نماید و نیاز به آرامش داشت و نمیخواست با اعدام و تحریک مردم برای حکومتش هزینهتراشی کند.[۶۲] شماری هم میانجیگری پاکروان در اعدام نشدن امامخمینی را پساز سخنرانی تند ایشان درباره تصویب لایحه کاپیتولاسیون (اعطای مصونیت قضایی به مستشاران آمریکایی در ایران) میدانند.[۶۳] همسر پاکروان ادعا دارد؛ همسرش دو هفتهای با امامخمینی ناهار خورده است و در این دو هفته، مطالب بسیاری از ایشان یاد گرفته که بیشترش پیرامون مذهب، تاریخ و فلسفه بوده است.[۶۴]
پاکروان از دیدگاه امامخمینی
امامخمینی درباره او گفته است: «او فردی مقرراتی و دارای دیسپلین کامل بود.» ایشان همچنین پاکروان را عاقل و قانونی میدانست و میگفت او بسیار قانونمدار و حرفهایش آگاهانه بود و او میتوانست در برابر شاه حرف بزند و از وضع بد مملکت شکوه کند.[۶۵] بیگمان برای همین بوده که امامخمینی پیام و تذکرش به محمدرضا شاه را بهوسیلۀ پاکروان به گوش ایشان میرساند. از جمله خود میفرماید: «قبل از رفراندم، به وسیله بهبودی، به وسیله پاکروان پیغام دادم به او، آقا! نکن این کار را، این رفراندم را نکن؛ این خوب نیست برای شما.».[۶۶] پساز تبعید امامخمینی به ترکیه، در ۳۰ آذر ۴۳ سیدفضللله خوانساری از سوی مراجع و علما برای ملاقات ایشان به استانبول رفت. اسناد ساواک مدعی است که در این دیدار امامخمینی میگوید: «من به خاطر حفظ حیثیت سازمان و آبروی آقای پاکروان حاضر شدم به اینجا بیایم و گرنه تقصیری از من سر نزده که تبعید شوم.».[۶۷]
پساز پیروزی انقلاب و بازداشت سرلشگر حسن پاکروان، امامخمینی فرمان برخورد و مجازات او را نداد، بلکه در یک جملۀ کوتاه به دادگاه انقلاب تهران جهت رسیدگی به پرونده وی مینویسد: «دادگاه انقلاب اسلامی مطالعه و رسیدگی نمایند.».[۶۸]
پانویس
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ طلوعی، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، ص۱۸۱.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ خاطرات فاطمه پاکروان، ص۷ـ۸.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ خاطرات فاطمه پاکروان، ص۳.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ خاطرات فاطمه پاکروان، ص۳.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ عاقلی، شرح رجال سیاسی و نظامی تاریخ معاصر ایران، ص۳۵۸؛ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۵۰۹.
- ↑ شاهدی، ساواک، ص۸۲۳.
- ↑ مرادیجو، گروههای قدرت، ص۲۲۰.
- ↑ شاهدی، ساواک، ص۳۳۷.
- ↑ شاهدی، ساواک، ص۳۳۹.
- ↑ فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج۲، ص۴۴۸»۴۴۹.
- ↑ طلوعی، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، ص۱۸۶.
- ↑ طلوعی، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، ص۱۸۶؛ خلخالی، خاطرات آیتالله خلخالی، ص۳۹۵.
- ↑ طلوعی، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، ص۱۸۳.
- ↑ طلوعی، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، ص۱۸۶ـ۱۸۸.
- ↑ شاهدی، ساواک، ص۸۲۳؛ مرادیجو، گروههای قدرت، ص۲۲۰.
- ↑ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، ص۲۲ـ ۵۴.
- ↑ ثابتی، در دامگه حادثه، ص۸۲ و ۱۵۶ـ۱۵۷.
- ↑ خلخالی، خاطرات آیتالله خلخالی، ص۳۹۲ـ۳۹۳.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۱۴۶.
- ↑ روحانی، نهضت امامخمینی، ج۱، ص۳۶۷.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۱۷۸.
- ↑ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، ص۵۹ـ۸۲؛ روحانی، نهضت امامخمینی، ج۱، ص۳۹۲ـ۴۰۹؛ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۶۸ـ۱۷۳.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۱۸۸.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۲۸۴، ۳۴۳؛ ج۳، ص۵۱۱ـ۵۲۵ و....
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۹۶.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۱۹۱ و ۱۹۴.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۵۹.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۲۹ و ۲۴۳.
- ↑ مؤسسه تنظیم، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۱۳.
- ↑ روحانی، نهضت امامخمینی، ج۱، ص۵۰۷ـ۵۱۰.
- ↑ روحانی، نهضت امامخمینی، ج۱، ص۵۱۳ـ۵۱۵ و ۶۸۰؛ پسندیده، مصاحبه، ج۱، ص۳۲.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۲۰۶ و ۲۰۸.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۲۵۷ـ۲۵۸.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۲۵۷ـ۲۷۱.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ج۲۶۷ و ۲۷۰ـ۲۷۱.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۲۷۰ـ۲۷۱.
- ↑ زهیری، عصر پهلوی به روایت اسناد، ۲۴۲؛ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۳۷۹.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۶۹؛ ج۸، ص۱۸۵؛ ج۹، ص۱۷۷.
- ↑ پسندیده، مصاحبه، ج۱، ص۳۶.
- ↑ رجبی، زندگینامه سیاسی امامخمینی، ج۱، ص۳۰۶؛ روحانی، نهضت امامخمینی، ج۱، ص۷۲۰ـ۷۲۳.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۲۷، ۳۰ـ۳۳، ۳۹، ۴۱، ۴۳، ۹۲.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۱۹، ۴۲.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۱۹ و ۴۲.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۳۵۹ـ۳۶۰.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۳۷۹.
- ↑ عاقلی، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ج۲، ص۱۷۴؛ منصوری، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ص۲۷۵.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۲، ص۴۱۵ و ۴۳۵ـ۴۳۶.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۱، ص۲۰۷.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۴، ص۷۸.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۴، ص۵۵، ۷۸ـ۷۹ و....
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۴، ص۷۸ـ۷۹، ۱۰۳، ۱۱۹ و ۱۴۳.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ پاکروان، خاطرات فاطمه پاکروان، ص۲۷.
- ↑ «آیا رژیم پهلوی بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ قصد اعدام امام را داشت؟»، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- ↑ پسندیده، خاطرات آیتالله پسندیده، ص۱۱۶؛ پاکروان، خاطرات فاطمه پاکروان، ص۲۸ـ۲۹.
- ↑ پاکروان، خاطرات فاطمه پاکروان، ص۲۷.
- ↑ خلخالی، خاطرات آیتالله خلخالی، ص۲۹۳.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، ج۵، ص۷۵.
- ↑ امامخمینی، صحیفه امام، ج۶، ص۲۱۲.
منابع
- امامخمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.
- پاکروان، فاطمه، خاطرات فاطمه پاکروان، ترجمه اسماعیل سلامی، تهران، مهراندیش، ۱۳۷۸ش.
- پسندیده، مرتضی، خاطرات آیتالله پسندیده، تهران، نشر حدیث، ۱۳۷۴ش.
- پسندیده، مرتضی، مصاحبه، چاپشده در پابهپای آفتاب، تدوین امیررضا ستوده، تهران، نشر پنجره، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش.
- خلخالی، صادق، خاطرات آیتالله خلخالی، تهران، نشر سایه، ۱۳۷۹ش.
- دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.
- رجبی، محمدحسن، زندگینامه سیاسی امامخمینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.
- روحانی، سیدحمید، نهضت امامخمینی، ج۱، تهران، عروج، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۱ش.
- زهیری، علیرضا، عصر پهلوی به روایت اسناد، قم، دفتر نشر و پخش معارف، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
- شاهدی، مظفر، ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور ۱۳۳۵–۱۳۵۷)، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
- طلوعی، محمود، چهرهها و یادها، خاطراتی از گذشته، تهران، علم، ۱۳۸۱ش.
- عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران، گفتار، چاپ پنجم، ۱۳۷۰ش.
- عاقلی، باقر، شرح رجال سیاسی و نظامی تاریخ معاصر ایران، تهران، نشر گفتار با همکاری نشر علم، ۱۳۸۰ش.
- فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، ۱۳۶۹ش.
- مرادیجو، علیجان، گروههای قدرت در ساختار سیاسی دوره پهلوی دوم، قم، اعتدال، چاپ اول، ۱۳۸۸ش.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد انقلاب اسلامی، ج۳، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷ش.
- منصوری، جواد، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، تهران، دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
- مؤسسه تنظیم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، سیر مبارزات امامخمینی در آینه اسناد به روایت ساواک، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
- «مروری بر مبارزات سیاسی آیتالله لواسانی علیه رژیم پهلوی»، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
- «آیا رژیم پهلوی بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ قصد اعدام امام را داشت؟»، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
محمد رجائی نژاد