پرش به محتوا

قرب نوافل و فرایض

از ویکی امام خمینی
(تغییرمسیر از قرب نوافل)

قرب نوافل و فرایض، اصطلاحی عرفانی برگرفته از حدیثی مشهور دربارهٔ تأثیر واجبات و مستحبّات.

موضوع قرب نوافل  و فرائض، از مباحث مهم عرفانی و برگرفته از حدیث قدسی است. اندیشمندان اسلامی  بر اساس مبانی تفسیر خود، تفاسیر گوناگونی از این روایت به دست داده‌­اند.

ابن­‌عربی از نخستین کسانی است که دو اصطلاح قرب نوافل و فرایض را به صورت اصطلاح به کار برده است. عارفان از حدیث قرب  نوافل به عنوان شاهدی بر نفی جبر و اثبات اختیار و همچنین شاهدی بر توحید افعالی می‌دانند.

امام‌خمینی در آثار خود به این بحث، توجه ویژه­ای کرده و مراتب، اقسام، حقیقت و راه تحصیل قرب نوافل و فرائض را ذکر کرده است. ایشان سه نظر عمده درباره تطبیق قرب نوافل و فرایض با مقامات و منازل عرفانی به دست می‌­دهد: ۱-تطبیق قرب نوافل بر فناء تام و کلی و تطبیق قرب فرائض بر بقای پس از فنا؛ ۲-تطبیق قرب نوافل بر فنای صفاتی و قرب فرائض بر بقای پس از فنا؛ ۳-تطبیق قرب نوافل بر فنای صفاتی و قرب فرائض بر فنای ذاتی.

امام‌خمینی یکی از آثار قرب نوافل را رسیدن به حقایق اشیا و سرّ قدر می­‌داند که آن آگاهی از اعیان ثابته موجود در صقع ربوبی است؛ زیرا سالک در این حال فانی در حق شده و به واسطه علم حق به حقیقت اشیا رسیده است. به اعتقاد ایشان در قرب نوافل، سالک خلعت ولایت به تن می­‌کند، حقانی می­‌شود و باطن ربوبیت در او ظاهر می‌شود.

مفهوم‌شناسی

«قرب» به معنای نزدیکی و ضد آن بُعد است[۱] و در اصطلاح عارفان، فنای بنده در تمام صفات خود[۲] و محو تعینات[۳] است. «نوافل» جمع «نافله»، به معنای زیاده بر اصل است[۴] و در اصطلاح به تمام اعمال عبادی غیر واجب گفته می‌شود.[۵] «فرایض» جمع فریضه به معنای اعمالی است که شرع آن را واجب و مقرر کرده‌است.[۶]

در اصطلاح عرفانی، قرب نوافل، زوال و فنای صفات بشری و ظهور صفات خداوند در انسان است که حق‌تعالی در صفات و فاعلیت، قائم‌مقام بنده می‌گردد، چنان‌که در آیه «ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی»[۷] به آن اشاره دارد[۸] تا به اذن خداوند زنده کند و بمیراند و این معنای فنای صفات بنده در صفات خداوند است.[۹] قرب فرایض قربی است که از ایفای واجبات حاصل می‌شود و در آن حق‌تعالی در تعیّن بنده ظهور می‌یابد و بنده گوش و چشم حق می‌شود.[۱۰] امام‌خمینی نیز مانند دیگر عارفان، قرب نوافل را رسیدن به مقام فنا می‌داند که در سایه آن، سالک همه کارهای ادراکی و تحریکی را به فعل خداوند انجام می‌دهد؛[۱۱] اما در قرب فرایض حق به قوای بنده کار انجام می‌دهد.[۱۲]

پیشینه

موضوع قرب نوافل و فرایض از مباحث مهم عرفانی و برگرفته از حدیثی قدسی است، از طریق شیعه و سنی، که «بنده به چیزی محبوب‌تر از فرایض، به من تقرب نجسته‌است. بنده به وسیله نافله، به من تقرب می‌جوید تا آنجاکه او را دوست می‌دارم و وقتی او را دوست داشتم، گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند».[۱۳] طبق این روایت، شخص با به جا آوردن نوافل و فرایض محبوب حق می‌شود. در آموزه‌های اسلامی، نوافل تکالیفی اضافی خوانده شده‌اند که بنده آن را انجام می‌دهد و بیانگر معیّن‌بودن نماز نافله است؛[۱۴] از این‌رو نوافل در نماز نقش مهمی دارند و جبران‌کننده آن غفلتی هستند که هنگام فرایض و نمازهای واجب عارض انسان می‌شود.[۱۵] اندیشمندان اسلامی بر اساس مبانی خود تفاسیر گوناگونی از این روایت به دست داده‌اند.[۱۶] ابن‌عربی از نخستین کسانی است که دو اصطلاح قرب نوافل و فرایض را به صورت اصطلاح به کار برده‌است.[۱۷] پس از وی در کلمات شاگردان و پیروان او نیز رواج یافته‌است.[۱۸] عارفان از حدیث قرب نوافل در مباحث دیگری نیز بهره برده‌اند؛ چنان‌که ابن‌عربی از این تعبیر به عنوان یکی از مهم‌ترین شاهدها بر نفی جبر و اثبات اختیار استفاده کرد.[۱۹] برخی نیز بر مبنای وحدت وجود، حدیث قرب نوافل را شاهدی بر توحید افعالی می‌دانند.[۲۰] امام‌خمینی نیز در آثار خود به این بحث توجه ویژه‌ای کرده و مراتب، اقسام، حقیقت و راه تحصیل قرب نوافل و فرایض را ذکر کرده‌است[۲۱] و به آثار آن در فنا، بقا، حالات سالک در عبادات و راه تحصیل آن اشاره و دربارهٔ مشکل جبر و تفویض و حقیقت امر بین‌الامرین از این طریق بحث کرده‌است.[۲۲]

(ببینید: جبر و اختیار)

حقیقت و اقسام قرب

قرب به معنای نزدیکی، اعم از قرب مادی (مکانی) و معنوی است. قرب مادی نزدیکی دو جسم با یکدیگر است؛ اما قرب معنوی پیوند و اتصال عقلی و غیر مادی است.[۲۳] برخی معیت حق‌تعالی را نسبت به موجودات یکسان می‌دانند و معتقدند قرب حق به خلق، با همه مراتبش، یکسان است؛ به گونه‌ای‌که نسبت پایین‌ترین مراتب با عالی‌ترین مراتب یکسان خواهد بود؛ همچنان‌که نسبت حق با موجودات نسبت محیط با محاط و نسبت ظاهر با مظهر است که نسبتی یکسان است. این قرب، قرب وجودی است و ازلاً و ابداً نسبت به همه یکسان است و کسی از این جهت مزیتی بر دیگری ندارد؛[۲۴] البته قرب حق به موجودات، غیر از قرب موجودات به حق است؛ زیرا اولی از حیث وجود و احاطه و دومی از حیث سلوک و کسب است؛ یعنی طریق و قرب آنها به حق جز با ریاضت و سلوک حقیقی صورت نمی‌پذیرد.[۲۵]

از این جهت اهل معرفت برای قرب دو قسم قائل شده‌اند:

  1. قرب وجودی: حقیقت بی‌نهایت حق‌تعالی با خلق معیت دارد و چنان سریان و احاطه وجودی به ظاهر و باطن آنها دارد که ارتباط او را با خلق بی‌واسطه می‌سازد. شدت این ارتباط و قرب به گونه‌ای است که سبب خفا و حجاب حق می‌شود. از این نوع قرب به قرب وجودی[۲۶] و قرب وریدی[۲۷] و گاهی به وجه خاص و سرّ وجودی[۲۸] تعبیر می‌کنند. امام‌خمینی نیز از این قرب وجودی به وجه خاص تعبیر کرده‌است که آن، جهت غیبی احدی اشیاست به حق‌تعالی. اشیا از این طریق ارتباطی خاص و بی‌واسطه با حق دارند. ایشان با استناد به بعضی آیات الهی[۲۹] از ارتباط حضرت احدیت و اشیا به سرّ وجودی تعبیر می‌کند.[۳۰]
  2. قرب سلوکی: بنده به واسطه سلوک راه حق‌تعالی به او نزدیک می‌شود.[۳۱] این قرب در قوس صعود تصور می‌شود.[۳۲]امام‌خمینی بر این باور است که نزول انسان از نشئه غیبی و تنزل آن به اسفل سافلین، برای سلوک اختیاری و قرب وصول به جناب ربوبیت است.[۳۳] در این قرب، رسیدن به لقای الهی از بزرگ‌ترین مقاصد اهل‌الله است.[۳۴] به باور ایشان، برای سفر معنوی و معراج قرب حقیقی، به دو رکن نیاز است: یکی خروج از منزلگاه نفس و دیگری حرکت به سوی خداوند که نتیجه آن رسیدن به باب الهی و فنای فی‌الله است.[۳۵] به باور امام‌خمینی، تا این انانیت و انّیت باقی است، شخص بنده خود است و «عبداللّه» نشده‌است و سالک طریق «الی‌اللّه» نیست و راه نجات او این است که صراط مستقیم سلوکی را با عبودیتش طی کند. در غیر این صورت به کفر و الحاد کشیده خواهد شد؛[۳۶] مگر اینکه جذبه الهی دست او را بگیرد که به این وادی نیفتد.[۳۷]

ماهیت قرب نوافل و فرایض

قرب نوافل و فرایض ازجمله موارد قرب سلوکی به‌شمار می‌رود که بنده به واسطه اعمال عبادی به حق‌تعالی تقرب می‌یابد.[۳۸] به باور عارفان، سالک در قرب نوافل با سیر محبی و در قرب فرایض با سیر محبوبی به حق‌تعالی تقرب می‌جوید.[۳۹] برخی عارفان در وجه نام‌گذاری قرب نوافل و فرایض به نفل و فرع‌بودن بنده و فرض و اصل‌بودن وجود حق استناد کرده‌اند.[۴۰]

(ببینید: محبت و عشق)

اعمال عبادی یا از قبیل نوافل‌اند که بر بندگان واجب نیست، بلکه ایفای آن نیکو و سبب قرب به حق‌تعالی است و چون در این عمل، التزام وجود بنده در میان است، فنای ذات فایده نمی‌دهد، بلکه نتیجه آن همین است که قوا و اعضا و جوارح وی عین حق می‌شود.[۴۱] در این قرب سالک، مدرک است و حق‌تعالی گوش و چشم اوست؛[۴۲] یا این اعمال عبادی از قبیل فرایض‌اند که نتیجه آن فنای ذات سالک و استهلاک جهت خلقیت آن در جهت حقیت است. در این قرب، حضرت حق مدرک است و سالک به همراه قوا و اعضا و جوارح خود به منزله قوای اوست.[۴۳] بنابراین عارفان حقیقت قرب نوافل را تجلی حق بر بنده می‌دانند که در آن حق‌تعالی واسطه و وسیله ادراک بنده می‌شود و بنده با چشم حق مشاهده می‌کند؛ اما در قرب فرایض، بنده واسطه ادراک حق می‌شود و حق با چشم بنده مشاهده می‌کند.[۴۴] اهل معرفت با استناد به برخی آیات[۴۵] و روایات[۴۶] قرب نوافل را همان قیامت کبرای معنوی می‌دانند و فنای صفاتی و قرب فرایض را فنای ذاتی در حق می‌دانند.[۴۷]

به باور امام‌خمینی، وقتی سالک انانیت خود را کنار گذاشت، در طلب مقصود اصلی سیر کرد، هر یک از حجب ظلمانی و نورانی را کنار زد و قلبش از غیر حق خالی شد، جذبات الهی او را به سوی خود می‌کشاند، تعینات نفسی را رها می‌سازد، حق‌تعالی بر او تجلی فعلی می‌کند و با گذر از مقام تلوین و رسیدن به مقام تمکین، در حقیقت با سیر در مراحل عبودیت هر آنچه از انّیت و انانیت در عبودیت مفقود شود در سایه حمایت ربوبیت، آن را می‌یابد و حق‌تعالی متصرف در امور او می‌گردد[۴۸] و به مرحله‌ای می‌رسد که حق‌تعالی چشم و گوش او می‌شود و وی در اسما و صفات حق فانی می‌گردد که این مقام قرب نوافل است؛[۴۹] اما در قرب فرایض که پس از قرب نوافل است، اگر سالک از انّیت خود به‌کلی پاک شود[۵۰] و خودی در میان نباشد، اعضا و جوارح، ظاهر و باطن و اسم و رسمی از او به‌جا نمی‌ماند و عابد و معبود، حق می‌شود[۵۱] و فعل و عبادت او حقانی شده و حمد او حمد حق‌تعالی است و سالک حق‌تعالی را حامد و محمود می‌بیند و در این‌جا سالک به مقام حامدیت می‌رسد و پیش از این مقام سالک در حجاب انیت است و حمد او حمد حق‌تعالی نیست بلکه حمد خود است؛ زیرا همراه با دعوای انانیت و ملازم با اثبات محدودیت خود است.[۵۲] در این مرحله، فنای کلی ذاتی و صفاتی رخ می‌دهد و بنده گوش و چشم حق می‌شود.[۵۳]

(ببینید: مقامات)

امام‌خمینی سه نظر عمده دربارهٔ تطبیق قرب نوافل و فرایض با مقامات و منازل عرفانی به دست می‌دهد.

  1. تطبیق قرب نوافل بر فناء تام و کلی و تطبیق قرب فرایض بر بقای پس از فناء.[۵۴] ایشان مقام قرب نوافل به صورت کامل را از آن سالکی می‌داند که تمام مراحل فنای افعالی، صفاتی و ذاتی را پشت سر گذاشته‌است.[۵۵] به باور ایشان، مقام قرب فرایض همان صحو بعدالمحو و بقای بعد از فناست؛ یعنی سالک وجود حقانی می‌یابد و حق‌تعالی در مرآت جمال او موجودات دیگر را مشاهده می‌کند که در این صورت، سالک با مشیت هم‌افق خواهد شد و اگر انسان کامل باشد، با مشیت مطلقه هم‌افق و روحانیت او عین ظهور فعلی حق می‌شود و حق‌تعالی در آینه او می‌بیند، می‌شنود و کار انجام می‌دهد و بلکه او اراده نافذ حق و مشیت کامله و علم فعلی حق می‌شود؛[۵۶] از این‌رو ایشان منتهای قرب نوافل را فنای کلی و اضمحلال مطلق در محدوده صفات می‌شمارد و منتهای قرب فرایض را صحو بعد از محو و بقای بعد از فنا می‌داند.[۵۷]
  2. تطبیق قرب نوافل بر فنای صفاتی و قرب فرایض بر بقای پس از فناء.[۵۸] امام‌خمینی با توجه به بخش نخست تطبیق که در قرب نوافل ظاهراً هویت شخص باقی است و این با فنای ذاتی که در آن شخص هویت خویش را مستهلک و از دست می‌دهد سازگاری ندارد، این نظریه دوم را ارایه می‌دهد.
  3. تطبیق قرب نوافل بر فنای صفاتی و قرب فرایض بر فنای ذاتی. امام‌خمینی در این احتمال، نتیجه قرب فرایض را محو مطلق برمی‌شمارد[۵۹] و احتمال سوم را بهترین تفسیر برای قرب نوافل و فرایض می‌داند. ایشان بر این مبنا کلام استاد خود محمدعلی شاه‌آبادی که مقام بنده در قرب نوافل را مقام فنای ذاتی می‌شمارد و قرب فرایض را بقای بعد از فنا می‌داند نقد می‌کند[۶۰] و معتقد است وی میان دو گونه فنای ذاتی و صفاتی تمایز قائل نشده‌است؛ زیرا نتیجه قرب نوافل فنای اسما و صفات است؛ اما نتیجه قرب فرایض فنای ذاتی است؛ به گونه‌ای‌که انیت بنده مستهلک می‌شود و جذبه تام او را دربر می‌گیرد و در نتیجه رجوعی به خود نخواهد داشت.[۶۱] در این صورت در سلک ملائکه مهیّمه قرار می‌گیرد که هیچ توجه و نظری به خلق ندارند. در این حال گاه ارجاع او به مملکت وجودی خود امکان‌پذیر نیست و گاه عنایت الهی دستگیرش می‌شود و می‌تواند به مملکت وجودی خود بازگردد که در این حال، نفسش نفس کل، عقلش عقل کل و جسمش جسم کل خواهد بود؛ چنان‌که در زیارت جامعه کبیره[۶۲] آمده‌است.[۶۳]

مراتب قرب نوافل و فرایض

قرب به سوی حق درجات مختلف و احکام گوناگونی دارد: یک درجه از تقرب سالک، نیل به قرب نوافل است که در آن حق‌تعالی مستور و خلق ظاهر است (سیر محبی) و یک درجه دیگر که کامل‌تر است، نیل به قرب فرایض است که در آن خلق مستور و حق ظاهر است (سیر محبوبی). درجه سوم که جامع‌تر از این دو درجه است، مقام جمع میان دو قرب است که در آن حق، هم ظاهر و هم مستور است.[۶۴] برخی اهل معرفت نتیجه مقام قرب نوافل را بالاتر از قرب فرایض می‌دانند و قرب فرایض را در مرحله پیش از قرب نوافل قرار می‌دهند.[۶۵]

امام‌خمینی نیز به سه مرتبه از قرب اشاره می‌کند و با استناد به حدیث قدسی، واجبات را افضل از نوافل می‌داند[۶۶] و مانند دیگر عارفان معتقد است رتبه قرب فرایض بالاتر از قرب نوافل است؛[۶۷] زیرا قرب فرایض به تجلی ذاتی و قرب نوافل از تجلی افعالی آغاز و به تجلی صفاتی ختم می‌شود و تجلی ذاتی بالاتر از تجلی صفاتی است.[۶۸] ایشان کلام قیصری را مبنی بر اینکه این دو مرتبه از قرب در مقابل یکدیگرند،[۶۹] نقد می‌کند و قائل است تخلل و سریان بنده در حق، از تجلیات و اشراقات اسمای الهی و در مرتبه قرب نوافل و فرایض و یکی پس از دیگری است، نه اینکه مقابل هم باشند.[۷۰] مرتبه سوم جامع میان دو قرب است که سالک به مقام وحدت در کثرت و کثرت در وحدت می‌رسد؛ به گونه‌ای‌که هیچ شأنی از شئون وحدت و کثرت مانع و حجاب او نمی‌شود.[۷۱] به باور ایشان، ظهور ولایت کلیه و برزخیت کبرا که غایت معراج پیامبر(ص) است، پس از وصول به قرب فرایض حاصل می‌شود.[۷۲]

چگونگی و آثار قرب نوافل و فرایض

مقام قرب نوافل در اواخر سفر اول که همان تجلیات اسمائیه است، آغاز می‌شود.[۷۳] مرتبه قرب نوافل اولین ولایت است که نهایتی برای آن تصور نمی‌شود.[۷۴] عارفان آثاری برای قرب نوافل برشمرده‌اند؛ ازجمله اینکه در قرب نوافل چون تعین بنده ظاهر و وجود حق، مخفی در بنده است[۷۵] و صفات و قوای بنده حقانی می‌شود، در این حالت بنده به مرحله فنای صفاتی می‌رسد و حق آینه بنده می‌شود و بنده خود را در آینه حق می‌بیند.[۷۶] در مقام قرب فرایض بنده به فنای ذاتی که حاصل از تجلیات ذاتی است، می‌رسد و با حصول آن قیامت کبرای او حاصل می‌شود؛[۷۷] اما در مرحله جمع میان دو قرب، بنده به صحو تام و بقای بعد از فنا رسیده‌است و می‌تواند به خلق رجوع کند که در این صورت، هم در آینه حق و هم در آینه خلق، حق را مشاهده می‌کند.[۷۸]

امام‌خمینی نیز یکی از آثار قرب نوافل را رسیدن به حقایق اشیا و سرّ قدر می‌داند که آن آگاهی از اعیان ثابته موجود در صقع ربوبی است؛ زیرا سالک در این حال، فانی در حق شده و به واسطه علم حق به حقیقت اشیا رسیده‌است.[۷۹] بنده درمی‌یابد سرّ تقدیرات الهی نسبت به افراد به عین ثابته آنان در علم حق‌تعالی بازمی‌گردد و این منافاتی با اختیار بندگان ندارد[۸۰] و از این‌جا سرّ «امر بین الامرین» در معارف شیعی روشن می‌شود؛ زیرا تمام افعال و آثار کمالیه که به خلق نسبت داده می‌شود به همان نسبت به حق‌تعالی نیز منتسب است، زیرا تمام مراتب وجود، صورت فیض مقدس حق‌تعالی و اضافه اشراقی او است و اضافه اشراقی محض ربط و صرف فقر است و تعینات و صور آن عین ربط می‌باشند؛ بنابراین تمام عالم از جهت ذات، صفت و فعل فانی در حق هستند.[۸۱]

(ببینید: جبر و اختیار، و سرالقدر)

به باور امام‌خمینی، در قرب نوافل، سالک خلعت ولایت به تن می‌کند، حقانی می‌شود و باطن ربوبیت در او ظاهر می‌شود و این اول منزل از منازل ولایت است؛[۸۲] و این در جایی است که با تجلیات اسمائی و صفاتی، رسوم قلب و صفات آن فانی شده و فتح مبین برای او رخ می‌دهد و باب اسما و صفات بر روی او مفتوح می‌گردد.[۸۳] اما در قرب فرایض سالک استهلاک کلی ذاتی و صفاتی پیدا می‌کند. در این صورت بنده گوش و چشم حق می‌شود و این قرب غایت معراج صعودی پیامبر خاتم (ص) است.[۸۴] به باور ایشان، قرب نوافل و فرایض حاصل نمی‌شود مگر با جذبه و آتش عشق الهی تا در وادی حیرت نلغزد و به شطح و نظایر آن گرفتار نیاید که خود ناشی از نقصان در سلوک و بقای انانیت و انیت است.[۸۵] در این صورت در برخی مراحل سلوک که عین ثابته‌اش بر او تجلی می‌کند، خود را در بهجت، بهاء، قوه و سلطنت می‌بیند و چه‌بسا بالاتر از این، خود را دارای مقام ربوبیت و الوهیت می‌بیند و برایش شطحیاتی رخ می‌دهد.[۸۶]

(ببینید: مقامات)

پانویس

  1. ↑ فراهیدی، کتاب العین، ۵/۱۵۳–۱۵۴؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱/۶۶۲.
  2. ↑ کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایه، ۴۱۷.
  3. ↑ تلمسانی، شرح منازل السائرین، ۲/۵۶۶.
  4. ↑ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۱/۶۷۱–۶۷۲؛ طریحی، مجمع البحرین، ۵/۴۸۵.
  5. ↑ کلینی، الکافی، ۳/۲۶۹–۲۷۰؛ طریحی، مجمع البحرین، ۵/۴۸۵.
  6. ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۸۳؛ ابن‌منظور، لسان العرب، ۷/۲۰۲.
  7. ↑ انفال، ۱۷.
  8. ↑ کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، ۱۱۴.
  9. ↑ تهانوی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ۲/۱۳۱۳.
  10. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۱/۲۰۳ و ۴/۴۴۹؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۳۵۰ و ۸۹۳.
  11. ↑ امام‌خمینی، سرّ الصلاة، ۶۰.
  12. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۲؛ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۸۹–۹۰.
  13. ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۵۲؛ بخاری، صحیح البخاری، ۷/۱۹۰.
  14. ↑ کلینی، الکافی، ۳/۴۴۳.
  15. ↑ کلینی، الکافی، ۳/۳۶۳.
  16. ↑ ابن‌حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ۱۱/۲۹۴–۲۹۶؛ فیض کاشانی، کلمات مکنونة من علوم اهل الحکمة و المعرفه، ۱۱۲–۱۱۴؛ نراقی، اللمعات العرشیه، ۲۷۴–۲۷۶.
  17. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۱/۲۰۳.
  18. ↑ قونوی، اعجاز البیان فی تفسیر امّ القرآن، ۳۳ و ۲۷۱؛ جندی، شرح فصوص الحکم، ۳۶۳–۳۶۴؛ فرغانی، منتهی المدارک فی شرح تائیة ابن‌فارض، ۱/۲۰–۲۱.
  19. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۳۶۷ و ۵۵۹.
  20. ↑ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۱–۱۵۴.
  21. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱؛ امام‌خمینی، دعاء السحر، ۱۰۳–۱۰۵؛ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۳۹–۴۰، ۸۹–۹۰، ۱۱۲–۱۱۵ و ۲۸۱–۲۸۳.
  22. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱–۵۹۲؛ امام‌خمینی، سرّ الصلاة، ۷۳، ۱۱۲؛ امام‌خمینی، دعاء السحر، ۱۰۳–۱۰۵.
  23. ↑ غازانی، فصوص الحکمة و شرحه، ۲۱۵–۲۱۶.
  24. ↑ آملی، تفسیر المحیط، ۶/۱۹۳؛ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۸۵–۱۸۶.
  25. ↑ آملی، تفسیر المحیط، ۶/۱۹۳.
  26. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۳/۳۲۵.
  27. ↑ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۳/۵۳۰–۵۳۲؛ فناری، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، ۱۸۴ و ۲۹۴.
  28. ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۶۱۱؛ فناری، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، ۹۳ و ۳۱۰.
  29. ↑ هود، ۵۶.
  30. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۶، ۳۲ و ۲۶۰.
  31. ↑ عین‌القضات، نامه‌های عین‌القضات، ۲/۳۳۴.
  32. ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۷۱۱ و ۷۱۹؛ آملی، جامع الاسرار، ۹۶–۹۷.
  33. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۱۰۲.
  34. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۱۸۴–۱۸۵.
  35. ↑ امام‌خمینی، سرّ الصلاة، ۵۴.
  36. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۷–۸، ۵۸ و ۷۶؛ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۴۰.
  37. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱.
  38. ↑ ابن‌عربی، فصوص الحکم، ۱۸۳؛ ابن‌عربی، الفتوحات المکیه، ۲/۵۵۹.
  39. ↑ فرغانی، منتهی المدارک فی شرح تائیة ابن‌فارض، ۱/۲۱.
  40. ↑ ابن‌ترکه، شرح فصوص الحکم، ۱/۳۱۸–۳۲۰؛ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲.
  41. ↑ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲.
  42. ↑ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲.
  43. ↑ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲.
  44. ↑ قونوی، اعجاز البیان فی تفسیر امّ القرآن، ۳۳، ۴۲، ۸۳ و ۸۶؛ فناری، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، ۴۴۲.
  45. ↑ انفال، ۱۷.
  46. ↑ کلینی، الکافی، ۲/۳۵۲.
  47. ↑ آملی، تفسیر المحیط، ۳/۳۲۴؛ آملی، انوار الحقیقه، ۳۵۵؛ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲.
  48. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۹.
  49. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۳۹–۴۰؛ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۰–۵۹۱.
  50. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۷۶.
  51. ↑ امام‌خمینی، صحیفه، ۲۰/۳۹۰.
  52. ↑ امام‌خمینی، سرّ الصلاة، ۹۰.
  53. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۰–۵۹۱.
  54. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۲؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۱.
  55. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۲.
  56. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۲؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۲.
  57. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۰–۵۹۲؛ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۳–۱۱۴؛ امام‌خمینی، حدیث جنود، ۱۷۰؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۲.
  58. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۸۹، ۱۱۰–۱۱۲ و ۱۱۵؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۳.
  59. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۶۰؛ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱–۵۹۲؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۴.
  60. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۳–۱۱۴؛ مظفری، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، ۱۴–۱۵.
  61. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۴–۱۱۵.
  62. ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۲/۶۱۶.
  63. ↑ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۹۰، ۱۰۹ و ۱۱۳–۱۱۵.
  64. ↑ فرغانی، منتهی المدارک فی شرح تائیة ابن‌فارض، ۱/۲۰–۲۱.
  65. ↑ قاضی سعید، شرح توحید الصدوق، ۱/۲۹.
  66. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۴.
  67. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۵۹۱–۵۹۲.
  68. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۸۹–۹۰ و ۱۱۱–۱۱۲؛ امام‌خمینی، سرّ الصلاة، ۸۱.
  69. ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۵۷۴–۵۷۵.
  70. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۲.
  71. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۲۱۱–۲۱۲.
  72. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۲.
  73. ↑ آشتیانی، مقدمه مشارق الدراری، ۴۷.
  74. ↑ قونوی، اعجاز البیان فی تفسیر امّ القرآن، ۲۷۱.
  75. ↑ ابن‌ترکه، شرح فصوص الحکم، ۱/۳۱۹–۳۲۲؛ جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ۱۵۲–۱۵۴
  76. ↑ قیصری، شرح فصوص الحکم، ۵۷۸–۵۷۹.
  77. ↑ کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، ۸۹–۹۲، ۱۴۴ و ۲۲۰؛ فناری، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، ۶۱۲.
  78. ↑ جندی، شرح فصوص الحکم، ۴۳۴؛ فرغانی، منتهی المدارک فی شرح تائیة ابن‌فارض، ۱/۲۰–۲۱؛ فناری، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، ۱۸۳.
  79. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۱۲ و ۳۲۲؛ امام‌خمینی، سر ّالصلاة، ۱۰۳.
  80. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۷۷.
  81. ↑ امام‌خمینی، آداب الصلاة، ۳۱۹–۳۲۰.
  82. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۳۹–۴۰.
  83. ↑ امام‌خمینی، چهل حدیث، ۳۴۲.
  84. ↑ امام‌خمینی، تعلیقات فصوص، ۱۱۲.
  85. ↑ چهل حدیث، ۵۹۱؛ مصباح الهدایه، ۵۳ و ۸۷–۸۸.
  86. ↑ امام‌خمینی، تعلیقه فوائد، ۱۰۴.

منابع

  • قرآن کریم.
  • آشتیانی، سیدجلال‌الدین، مقدمه مشارق الدراری، تألیف سعیدالدین فرغانی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • آملی، سیدحیدر، انوار الحقیقة و اطوار الطریقة و اسرار الشریعه، تحقیق سیدمحسن موسوی تبریزی، قم، نور علی نور، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.
  • آملی، سیدحیدر، تفسیر المحیط الاعظم و البحر الخضم، تصحیح سیدمحسن موسوی تبریزی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، ۱۴۲۲ق.
  • آملی، سیدحیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تحقیق هانری کربن و عثمان یحیی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۸ش.
  • ابن‌ترکه، صائن‌الدین، شرح فصوص الحکم، تحقیق محسن بیدارفر، قم، بیدار، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.
  • ابن‌حجر عسقلانی، احمدبن‌علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
  • ابن‌عربی، محی‌الدین، الفتوحات المکیه، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
  • ابن‌عربی، محی‌الدین، فصوص الحکم، تحقیق ابوالعلاء عفیفی، تهران، نشر الزهرا (س)، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش.
  • ابن‌منظور، محمدبن‌مکرم، لسان العرب، تحقیق جمال‌الدین میردامادی، بیروت، دارالفکر ـ دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم، پاسدار اسلام، چاپ دوم، ۱۴۱۰ق.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، التعلیقة علی الفوائد الرضویه، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، سرّ الصلاة (معراج السالکین و صلاة العارفین)، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ چهارم، ۱۳۸۸ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۷ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، شرح دعاء السحر، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ پنچم، ۱۳۸۹ش.
  • امام‌خمینی، سیدروح‌الله، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ ششم، ۱۳۸۶ش.
  • بخاری، محمدبن‌اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۱ق.
  • تلمسانی، سلیمان‌بن‌علی، شرح منازل السائرین، تحقیق عبدالحفیظ منصور، قم، بیدار، چاپ اول، ۱۳۷۱ش.
  • تهانوی، محمدعلی، موسوعة کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تحقیق علی دحروج، لبنان، ناشرون، چاپ اول، ۱۹۹۶م.
  • جامی، عبدالرحمن، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، تصحیح ویلیام چیتیک، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۰ش.
  • جندی، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، تحقیق سیدجلال‌الدین آشتیانی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
  • صدوق، محمدبن‌علی، من لایحضره الفقیه، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تصحیح سیداحمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.
  • عین‌القضات، عبدالله‌بن‌محمد، نامه‌های عین‌القضات، تصحیح علی‌نقی منزوی و عفیف عسیران، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • غازانی، سیداسماعیل، فصوص الحکمة و شرحه، تحقیق علی اوجبی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
  • فراهیدی، خلیل‌بن‌احمد، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
  • فرغانی، سعیدالدین، منتهی المدارک فی شرح تائیة ابن‌فارض، تحقیق عاصم ابراهیم الکیالی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۸ق.
  • فناری، محمدبن‌حمزه، مصباح الانس بین المعقول و المشهود، تصحیح محمد خواجوی، تهران، مولی، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
  • فیض کاشانی، ملامحسن، کلمات مکنونة من علوم اهل الحکمة و المعرفه، تهران، فراهانی، چاپ دوم، ۱۳۶۰ش.
  • قاضی سعید قمی، محمدبن‌محمد، شرح توحید الصدوق، تصحیح نجفقلی حبیبی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • قونوی، صدرالدین، اعجاز البیان فی تفسیر امّ القرآن، تصحیح، سیدجلال‌الدین آشتیانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
  • قیصری، داوودبن‌محمود، شرح فصوص الحکم، تصحیح سیدجلال‌الدین آشتیانی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.
  • کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ش.
  • کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران، هما، چاپ چهارم، ۱۳۷۲ش.
  • کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • مظفری، حسین، قرب نوافل و قرب فرائض و تطبیق آنها برمقامات عرفانی، مجله حکمت عرفانی، شماره ۱۰، ۱۳۹۵ش.
  • نراقی، ملامهدی، اللمعات العرشیه، تحقیق علی اوجبی، کرج، عهد، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.

پیوند به بیرون