عدالت (اخلاق)
عدالت، ملکه تعدیل صفات و افعال انسانی در علم اخلاق.
عدالت ملکهای در نفس است که انسان به سبب آن بر تعدیل جمیع صفات و افعال قادر میشود و انسان را از افراط و تفریط در قوا بازمیدارد.
امامخمینی عدالت را حد وسط افراط و تفریط و عامل تعدیل قوه عملیه و تهذیب آن میشمارد و در اصطلاح عرفانی عدالت مطلقه را استقامت در همه فضایل باطنی و ظاهری، روحی و قلبی و نفسی و جسمی میداند.
ایشان عدالت را مهمترین فضیلت اخلاقی و امری فطری دانسته که سبب رسیدن انسان به مرتبه انسانیت میشود و قائل است که طریق سیر انسان کامل، بر اساس عدالت است و اعتدال حقیقی تنها برای انسان کامل حاصل میشود.
امامخمینی عدالت را به الهی و بشری تقسیم میکند و عدل بشری را شامل عدالت فردی (اخلاقی و فقهی) و عدالت اجتماعی را شامل (اقتصادی، قضایی و اداری) میداند. ایشان در عدالت اجتماعی معتقد است حرکت انبیا در جهت تحقق عدالت بوده است.
معنی
بدان که عدالت عبارت است از: حد وسط بین افراط و تفریط.
کتاب «شرح حدیث جنود»، ص۱۴۷.
«عدالت» به معنای برابری و مستقیمبودن[۱] و دادگری[۲] است و مقابل آن جور به معنای میل و انحراف از طریق وسط و میانه است.[۳] در اصطلاح علم اخلاق؛ عدالت ملکهای در نفس است که انسان به سبب آن بر تعدیل جمیع صفات و افعال قادر میشود.[۴] در اصطلاح حکما، هیئتی نفسانی[۵] و ملکهای است که انسان را از افراط و تفریط در قوا، مانند قوه شهویه، غضبیه و وهمیه و افراط و تفریط در به کار بردن عقل عملی بازمیدارد.[۶] در اصطلاح فقهی، کیفیتی راسخ در نفس است که سبب ترک محرمات و آنچه منافی مروت است، میشود[۷] (ببینید: عدالت (فقه)).
عدالت عبارت است از: تعدیل قوّۀ عملیه وتهذیب آن.
کتاب «شرح حدیث جنود»، ص۱۵۱.
در اصطلاح کلام در شمار اوصاف خداوند تعالی است (ببینید: عدل الهی) و در اصطلاح علوم اجتماعی، به معنای رعایت حقوق افراد و عطای حق هر شخص است که متکی بر دو چیز است:
- حقوق و اولویتهایی که افراد بشر در برابر یکدیگر و در مقایسه با یکدیگر پیدا میکنند.
- خصوصیت ذاتی بشر در بهکارگیری حسن و قبح که وجدان بشر از آن تشکیل شدهاست و اینها امور اعتباریاند که برای رسیدن بهتر افراد جامعه به سعادت، باید حقوق و اولویتها رعایت شود[۸] (ببینید: عدالت اجتماعی).
امامخمینی نیز در اصطلاح علم اخلاق و حکمت، عدالت را حد وسط افراط و تفریط و عامل تعدیل قوه عملیه و تهذیب آن میشمارد[۹] و در اصطلاح عرفانی عدالت مطلقه را استقامت در همه فضایل باطنی و ظاهری روحی و قلبی و نفسی و جسمی میداند که مختص انسان کامل است و او مظهر همه اسمای الهی و مربوب اسم اعظم «الله» است و چه در تجلیات معارف الهی و چه توحید و در عقاید و حقایق ایمانی و چه در اخلاق نفسانی از عدالت و استقامت برخوردار است.[۱۰]
از واژگان مرتبط با عدالت، «قسط» و «انصاف» است. قسط به معنای حصه و نصیب[۱۱] یا نصیب عادلانه[۱۲] است و فرق آن با عدل در این است که قسط، عدالت آشکار است؛ اما عدل ممکن است پنهان باشد[۱۳] و در عدالت نوعی ضیقگرفتن دخیل است.[۱۴] انصاف اعطای حق به تمام و کمال و تقسیم چیزی به دو قسمت برابر و گرفتن نصف آن، بدون هیچ زیادی و کمی است؛ اما عدالت ممکن است درگرفتن نصف یا غیر آن باشد.[۱۵]
پیشینه
عدالت، که عبارت ازحدّ وسط بین افراط و تفریط وغُلّو وتقصیر است، ازفضایل بزرگ انسانیّت است.
کتاب «شرح حدیث جنود»، ص۱۵۰.
عدالت از صفات پسندیدهاست که فطرت انسانی آن را درک و به آن امر میکند[۱۶] و عقل، حسن آن را به صورت مستقل درک میکند.[۱۷] در ادیان الهی، مانند یهودیت و مسیحیت عدالت صفتی پسندیده معرفی شدهاست.[۱۸] یهودیان عدالتپیشگان را میستایند[۱۹] و مسیحیان عدالت را از بزرگترین احکام شریعت میدانند.[۲۰] در فلسفه یونان، عدالت مظهری از عقل شمرده میشود؛ چنانکه افلاطون عدالت را مجموعهای از فضایل میداند که موجب سعادت انسان میشود.[۲۱] ارسطو نیز عدالت را فضیلتی اجتماعی میداند که سبب ظهور همه فضایل دیگر است.[۲۲]
در قرآن کریم به عدالت سفارش شدهاست.[۲۳] در روایات متعددی نیز از عدالت سخن به میان آمده[۲۴] و تأکید شده که عدل از جود و بخشش بافضیلتتر است.[۲۵] علمای اخلاق در آثار و کتب اخلاقی خود به عدالت از جهت تأثیر آن در تعدیل قوای نفس پرداختهاند[۲۶] و عارفان صفت عدالت را از صفات برجسته انسان کامل میشمارند.[۲۷]
امامخمینی از عدالت در آثار اخلاقی، کلامی، عرفانی و فقهی خویش بحث کرده و دربارهٔ اقسام عدالت، حقیقت، فضیلت و موانع آن به تحلیل و بررسی پرداختهاست.[۲۸] ایشان احکام و قوانین اسلام را وسیله شریعت در تحقق عدالت در جامعه میداند.[۲۹]
حقیقت عدالت
چه در جلوه معارف الهیّه و جَلَوات توحید در قلب اهل معرفت، که عدالت در آن عبارت است از: عدم احتجاب از حق به خلق، و از خلق به حق. و به عبارت اُخری، رویت وحدت در کثرت، و کثرت در وحدت. و این مختص به کُمَّل اهل اللّه است، و تفریط و افراط در این مقام، احتجاب از هر یک از حق خلق است به دیگری.
کتاب «شرح حدیث جنود»، ص۱۴۸.
برخی علمای اخلاق، حقیقت عدالت را فرمانبرداری عقل عملی از قوه عاقله میدانند که لوازمی دارد؛ همانند اینکه قوای دیگر توسط عقل عملی کنترل میشود و عقل عملی بر آنها برتری خواهد یافت. طبق این نظر فضایلی که به واسطه عقل عملی از قوای دیگر صادر میشود، مانند شجاعت، عفت و حکمت، زیرمجموعه عدالت قرار خواهد گرفت.[۳۰] برخی نیز عدالت را فضیلتی دانستهاند که از اجتماع اعتدال در قوای ناطقه (عامله)، شهویه و غضبیه حاصل میشود.[۳۱] بنابراین از تعدیل و امتزاج قوه تمییز (عاقله)، قوه غضب و شهوت، فضیلت عدالت حاصل میشود[۳۲] و حد وسط قوه عاقله و علم و ادراک «حکمت» حد وسط قوه غضب «شجاعت» و حد وسط قوه شهوت «عفت» است و این سه سرچشمه فضایل نفسانی هستند و مجموع اینها عدالت است.[۳۳]
امامخمینی عدالت را حد وسط افراط، تفریط و اعتدال قوای سهگانه، یعنی قوه غضبیه، شهویه و عملیه میداند که از امهات فضایل اخلاقیه است.[۳۴] ایشان عدالت در قوا را امری فطری میشمارد؛ همانگونه که جور و ظلم بر خلاف فطرت است.[۳۵] به عقیده ایشان، طریق سیر انسان کامل، بر اساس عدالت است که خط مستقیم، سیر معتدل و راه انسانیت است؛ چنانکه راه خداوند نیز مستقیم است؛ اعتدال حقیقی تنها برای انسان کامل ـ که از آغاز سیر تا منتهای آن هیچ انحرافی ندارد ـ حاصل میشود. این سیر در اصل متعلق به رسول گرامی اسلام (ص) بودهاست و برای دیگران به پیروی از ایشان حاصل میشود و از آنجاکه خط مستقیم میان دو نقطه، بیش از یک خط قابل تصور نیست، فضایل بر طریق عدالت واقعی نیز بیش از یک نوع نیست؛ ولی رذایل دارای انواع بسیار و بلکه نامتناهی است.[۳۶] امامخمینی از عدالت به عنوان طریق اعتدال و مستقیمی یاد میکند که به حقتعالی میانجامد. به همین سبب حد اعتدال، وسطیت حقیقیه دارد.[۳۷]
امامخمینی یکی دیگر از معانی عدالت را از نگاه عرفانی، اعتدال هر موجودی در مظهریت از اسمای الهی میداند؛ بدین معنا که موجود، به صورت کامل و تمام، مظهر تمامی اسما یا صفات خداوند باشد؛ به گونهایکه مظهریت از اسمی بر اسم دیگر غلبه نداشته باشد و مظهر همه اسما، به صورت مساوی باشد.[۳۸] ایشان با استناد به بعضی آیات قرآن،[۳۹] انسان کامل را یکی از مظاهر و حقایق وجودی میداند که در او عدل مطلق و استقامت مطلقه، به معنای مظهریت همه اسما و صفات الهی به صورت اعتدال تام و بر صراط مستقیم ظهور یافتهاست و همچنانکه رب انسان کامل بر صراط مستقیم و اعتدال تام است، مظهر و مربوب او نیز بر صراط مستقیم است. جور نیز که مقابل عدل است، در این دیدگاه به معنای غلبه یکی از صفات و اسمای الهی بر دیگری است؛ مانند غلبه قهر بر لطف[۴۰] (ببینید: اسما و صفات). اما عدالت از جهت تجلیات توحید و معارف الهی در قلب عارف، محجوبنشدن از حق به واسطه خلق و از خلق به واسطه حق و رؤیت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است؛ همچنین عدالت در عقاید و حقایق ایمانی، ادراک حقایق وجودی است، همانگونه که هست، از نهایت کمال اسمائی تا نهایت رجوع مظاهر به ظواهر که حقیقت معاد است[۴۱] (ببینید: وحدت و کثرت).
اقسام عدالت
عدالت در فرهنگ اسلام معنای گستردهای دارد و به دو دسته عدل الهی و عدل انسانی تقسیم شدهاست.[۴۲] عدل انسانی اقسامی دارد: عدالت فردی که عدالت اعتقادی، اخلاقی و فقهی را دربر میگیرد و عدالت اجتماعی که به دو عدالت اقتصادی و قضایی تقسیم میشود[۴۳] (ببینید: عدل الهی، عدالت (فقه)، و عدالت اجتماعی).
امامخمینی نیز عدالت را به دو قسم عدالت الهی[۴۴] و عدالت بشری تقسیم میکند و عدل بشری را شامل عدالت فردی (اخلاقی و فقهی) و اجتماعی (اقتصادی، قضایی و اداری) میداند.[۴۵] ایشان در عدالت اجتماعی معتقد است حرکت همه انبیا و اولیای الهی در جهت تحقق عدالت و قسط در جامعه بودهاست.[۴۶] به باور ایشان، گسترش عدالت فردی و اجتماعی، اجرای قوانین بر اساس عدل و قسط و جلوگیری از ستمگری و حکومت ظالمانه از اموری است که با گذشت زمان تغییر نمیکند.[۴۷]
راه تعدیل قوا
تعدیل قوای نفس، غایت کمال انسانی است و از مهمترین اموری است که غفلت از آن سبب خسارت عظیم و شقاوت جبرانناپذیر میشود.[۴۸] برخی علمای اخلاق تأمل در مفاسد ظلم و فواید عدل و مطالعه در آثار و چگونگی عدالت را از راههای تحصیل عدالت شمردهاند.[۴۹]
امامخمینی نیز قائل است پس از تسلیمشدن شهوت و غضب در برابر عقل و شرع، عدالت در مملکت جان بروز میکند.[۵۰] به باور ایشان، تعدیل قوای سرکش نفس، به واسطه عقل و شرع در ایام جوانی که صفای نفس از دست نرفته، آسان است و با مراقبت میتوان نفس را تزکیه و عدالت را ایجاد کرد.[۵۱]
آثار و موانع عدالت
و عدالت را اطلاق دیگری است و آن عبارت است از: تعدیل جمیع قوای باطنیّه و ظاهریّه و روحیّه و نفسیّه. و به این اطلاق، فیلسوف متقدّم گفته: عدالت، همه فضیلت است نه جزوی از آن.
کتاب «شرح حدیث جنود»، ص۱۵۱.
برخی اندیشمندان اسلامی آثار عدالت در قوا را تهذیب قوا و حصول فضایل اخلاقی دانستهاند[۵۲] که نتیجه آن انصاف در امور است.[۵۳] به باور آنان، اگر میان قوا تعادل برقرار شد، نفس مقهور بدن نخواهد بود، بلکه بدن مقهور نفس میشود.[۵۴] در مقابل حب دنیا، شیطان و هوای نفس از موانع حصول عدالت است.[۵۵]
امامخمینی نیز عدالت را سبب رسیدن انسان به مرتبه انسانیت میداند که در آن همه قوای او تعدیل شدهاست[۵۶] و معتقد است اگر انسان قوای خود را تعدیل کند و آن را تابع روحانیت، عقل و میزان شریعت سازد، صورت روح و باطن او، صورت مستقیم انسانی میشود؛ اما اگر روحانیت نفس تابع یکی از این قوا شد، صورت ملکوتی نفس تابع آن قوه میشود و به شکل حیوانی یا شیطانی ظهور میکند[۵۷] (ببینید: تجسم اعمال). به باور ایشان، حرص به دنیا و محبت به آن، قوای انسان را از حال اعتدال خارج میکند؛ زیرا فضایل معنوی با حب دنیا جمع نمیشود[۵۸] و مفاسد اخلاقی که از حب نفس و جاه پیدا میشود، کارهای نفس را از جاده عقل و شرع خارج میکند. در مقابل اگر حب دنیا از دل بیرون رود، تمام محاسن اخلاقی در روح وارد میشود.[۵۹]
پانویس
- ↑ راغب، مفردات، ۵۵۱؛ حمیری، شمس العلوم، ۷/۴۴۲۲؛ ابنمنظور، لسان العرب، ۱۱/۴۳۰؛ طریحی، مجمع البحرین، ۵/۴۲۰–۴۲۱.
- ↑ بستانی، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ۶۰۱.
- ↑ فراهیدی، کتاب العین، ۶/۱۷۶؛ جوهری، الصحاح، ۲/۶۱۷.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۱۱۲–۱۱۳؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۸.
- ↑ کاشانی، مجموعه رسائل، ۳۴۷.
- ↑ ملاصدرا، العرشیه، ۲۶۴.
- ↑ حلی، مختلف الشیعة، ۸/۵۰۱.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱/۷۷ و ۸۰–۸۱.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۴۷–۱۵۱.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۴۷–۱۴۸.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ۷/۳۷۷.
- ↑ راغب، مفردات، ۶۷۰.
- ↑ عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۲۹.
- ↑ راغب، مفردات، ۵۵۱.
- ↑ عسکری، الفروق فی اللغه، ۲۲۶ و ۲۲۸.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۲/۲۷۷.
- ↑ کاشفالغطاء، اصل الشیعة و اصولها، ۷۵.
- ↑ کتاب مقدس، مزامیر، ب۱۵، ۲ و ب۷۲، ۲؛ کتاب مقدس، امثال، ب۱۱، ۵–۶ و ب۱۴، ۳۴.
- ↑ کتاب مقدس، مزامیر، ب۱۵، ۲.
- ↑ کتاب مقدس، متی، ب۲۳، ۲۳.
- ↑ افلاطون، ترجمه فوائد روحانی، ۹۲.
- ↑ ارسطو، سیاست، ۱۳۵.
- ↑ حجرات، ۹؛ نساء، ۵۸.
- ↑ کلینی، کافی، ۱/۵۴۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ۷۲/۳۵۲.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ۷۲/۳۵۰.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۱۱۲–۱۱۳.
- ↑ کاشانی، اصطلاحات الصوفیه، ۷۲–۷۳؛ ابنترکه، تمهید القواعد، ۲۵۷.
- ↑ امامخمینی، چهل حدیث، ۱۱۳؛ امامخمینی، صحیفه، ۵/۵۳۳، ۱۱/۱، ۱۸/۶ و ۲۱/۴۰۵؛ امامخمینی، تفسیر حمد، ۱۴۵ و ۱۷۱.
- ↑ امامخمینی، ولایت فقیه، ۷۳.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۸۳–۸۵.
- ↑ ابنمسکویه، تهذیب الاخلاق، ۱۰۰.
- ↑ هروی، انواریه، ۱۷۲؛ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۷۸.
- ↑ غزالی، احیاء علوم الدین، ۸/۹۸؛ ملاصدرا، الحکمةالمتعالیه، ۴/۱۱۶؛ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۱۰۰.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۵۱.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۲۷۹.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۵۱–۱۵۳.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۵۲؛ امامخمینی، صحیفه، ۱۲/۳۶۷.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۴۷–۱۴۸.
- ↑ هود، ۵۶.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۴۸.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۴۸.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۲/۱۴۸.
- ↑ شهید اول، اللمعة الدمشقیه، ۸۹؛ طباطبایی، المیزان، ۱۲/۳۳۱؛ کاپلستون، ۱/۳۹۱.
- ↑ امامخمینی، مصباح الهدایه، ۴۱.
- ↑ امامخمینی، صحیفه، ۲۱/۴۰۵؛ امامخمینی، تحریر الوسیله، ۲/۳۸۶–۳۸۹.
- ↑ امامخمینی، صحیفه، ۱۵/۲۱۳ و ۲۱۵.
- ↑ امامخمینی، صحیفه، ۲۱/۴۰۵.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۵۳.
- ↑ نراقی، احمد، معراج السعاده، ۵۰۱.
- ↑ امامخمینی، چهل حدیث، ۱۶۹؛ امامخمینی، حدیث جنود، ۲۸۳–۲۸۴؛ امامخمینی، تقریرات، ۳/۴۶۶–۴۶۷.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۱۵۳–۱۵۴.
- ↑ نراقی، مهدی، جامع السعادات، ۱/۸۵.
- ↑ ابنمسکویه، تهذیب الاخلاق، ۱۰۰.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۳/۷۱۳.
- ↑ آملی، المقدمات من کتاب نص النصوص، ۳۷۲.
- ↑ امامخمینی، تقریرات، ۳/۴۶۸.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۲۸۳–۲۸۴.
- ↑ امامخمینی، حدیث جنود، ۲۵۵؛ امامخمینی، آدابالصلاة، ۴۹.
- ↑ امامخمینی، چهل حدیث، ۱۴۲؛ امامخمینی، صحیفه، ۱۹/۲۵۰.
منابع
- قرآن کریم.
- آملی، سیدحیدر، المقدمات من کتاب نص النصوص، تحقیق هانری کربن و عثمان یحیی، تهران، توس، چاپ دوم، ۱۳۶۷ش.
- ابنترکه، صائنالدین، تمهید القواعد، تحقیق سیدجلالالدین آشتیانی، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، چاپ اول، ۱۳۶۰ش.
- ابنمسکویه، احمد، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، تحقیق عماد هلالی، قم، طلیعه نور، چاپ اول، ۱۴۲۶ق.
- ابنمنظور، محمدبنمکرم، لسان العرب، تحقیق جمالالدین میردامادی، بیروت، دارالفکر ـ دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
- ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، تهران، شرکت سهامی، ۱۳۵۸ش.
- افلاطون، جمهور، ترجمه فوائد روحانی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر، ۱۳۶۰ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، آداب الصلاة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امامخمینی، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تحریر الوسیله، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تفسیر سوره حمد، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ یازدهم، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، تقریرات فلسفه امامخمینی، تقریر سیدعبدالغنی اردبیلی، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ دوم، ۱۳۸۵ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ چهارم، ۱۳۸۸ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ دوازدهم، ۱۳۸۷ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ پنجم، ۱۳۸۹ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایه، تهران، مؤسسه تنظیم …، چاپ ششم، ۱۳۸۶ش.
- امامخمینی، سیدروحالله، ولایت فقیه، حکومت اسلامی، تهران، مؤسسه تنظیم…، چاپ بیستم، ۱۳۸۸ش.
- بستانی، فؤاد افرام، فرهنگ ابجدی عربی فارسی، ترجمه رضا مهیار، تهران، اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش.
- جوهری، اسماعیلبنحماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیه، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- حلی، علامه، حسنبنیوسف، مختلف الشیعة فی احکام الشریعه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
- حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، تحقیق مطهربنعلی آریانی و دیگران، دمشق، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان، بیروت ـ دمشق، دارالقلم ـ دارالشامیه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- شهید اول، محمدبنمکی، اللمعة الدمشقیه، تحقیق محمدتقی مروارید و علیاصغر مروارید، بیروت، دارالتراث، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
- طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تصحیح سیداحمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵ش.
- عسکری، حسنبنعبدالله، الفروق فی اللغه، بیروت، دارالآفاق الجدیده، چاپ اول، ۱۴۰۰ق.
- غزالی، ابوحامد، احیاء علوم الدین، تحقیق عبدالرحیمبنحسین عراقی، بیروت، دارالکتاب العربی، بیتا.
- فاضل فراهیدی، خلیلبناحمد، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی و ابراهیم سامرایی، قم، هجرت، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.
- کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، یونان و روم، ترجمه سیدجلالالدین مجتبوی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۸۰ش.
- کاشانی، عبدالرزاق، اصطلاحات الصوفیه، تصحیح مجید هادیزاده، تهران، حکمت، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
- کاشانی، عبدالرزاق، مجموعه رسائل و مصنفات، تصحیح مجید هادیزاده، تهران، میراث مکتوب، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش.
- کاشفالغطاء، محمدحسین، اصل الشیعة و اصولها، بیروت، اعلمی، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق.
- کتاب مقدس، بیجا، دارالکتاب المقدس، ۱۹۸۰م.
- کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (ع)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۱، تهران، صدرا، چاپ دهم، ۱۳۸۰ش.
- مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج۱۳، تهران، صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۸۶ش.
- ملاصدرا، محمدبنابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
- ملاصدرا، محمدبنابراهیم، العرشیه، تصحیح غلامحسین آهنی، تهران، مولی، ۱۳۶۱ش.
- نراقی، ملااحمد، معراج السعاده، تحقیق محمد نقدی، قم، هجرت، چاپ ششم، ۱۳۷۸ش.
- نراقی، ملامهدی، جامع السعادات، تصحیح سیدمحمد کلانتر، بیروت، اعلمی، چاپ چهارم، بیتا.
- هروی، محمدشریف، انواریه، تحقیق حسین ضیائی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، ۱۳۶۳ش.
پیوند به بیرون
- اکرم استیری، عدالت(۱)، دانشنامه امامخمینی، ج۷، ص۲۱۶–۲۱۹.